ارند
[اَ رَ] (اِ) بهندی درخت خروع است. (فهرست مخزن الادویه). کرچک. ارندی.
ارند
[اُ رُ] (اِخ) نهر انطاکیه و نهرالرستن معروف به عاصی، در اوّل آن را میماس خوانند و چون از حماه گذرد آن را عاصی نامند و چون به انطاکیه رسد وی را ارند گویند و نامهای دیگر نیز دارد. ابوعلی گوید که همزه در ارند، نام نهر مزبور، باید فاء...
ارند
[] (اِخ) (ده...) موضعی است در بیش از دوفرسنگی میانهء جنوب مشرق تلّ کرد.
ارن داپانت
[اُ رُ] (اِخ)(1) یکی از نجبای پارتی بزمان اشک سیزدهم، اُرُدِ اول. (ایران باستان ص 2336).
(1) - Orondapantes.
ارنداق
[اَ رَ] (ترکی، اِ) یرنداق. یَشمه. تسمه. حمیر. حمیره که بدان زین بندند. (منتهی الارب در ح م ر). اشکز.
ارندان
[اَ رَ] (اِ) انکار و حاشا. (برهان) :خلق درنیافتند وی را مهجور کردند و برخاستند بانکار و ارندان. (از طبقات پیر هرات خواجه عبدالله انصاری از جهانگیری و فرهنگ رشیدی و شعوری).
ارندبرند
[] (اِ) بیخیست شبیه به پیاز شکافته و از سیستان آرند و مؤلف تذکره گوید که او بیخ سوسن سفید است که بفارسی او را سوسن آزاد نامند و زنبق (؟) عبارت از او است. بغایت گرم و جذاب و جالی و طلاء او جهت قطع خون بواسیر مفید و...
ارندج
[اَ / اِ رَ دَ] (معرب، اِ) معرب رنده. یَرندج. چرم سیاه. (منتهی الارب). پوست سیاه. (مهذب الاسماء): و مما اخذوه [ای العرب] من الفارسیه الارندج، الجلود التی تدبغ بالعفص. (ابن درید در جمهره از سیوطی در المزهر). الارندج و الیرندج؛ اصله بالفارسیه رَنْدَه و هو جلد اسود، و انشد...
ارنده
[اَ رَ دَ] (اِخ) شهرکیست به اسپانیا. و آنرا اروپائیان ارندادُدوئرو(1) نامند (کاستیل قدیم)(2) از ایالت بورگس(3) واقع در کنار دوئرو، دارای 5720 تن سکنه و جمعیت ناحیهء مزبور 33900 تن است.
(1) - Aranda de Duero.
(2) - Vieille Castille.
(3) - Burgos.
ارنده
[اَ رَ دَ] (اِخ)(1) (رود...) شعبه ای است از اِبْر در ناحیهء ارندهء مذکور.
(1) - Aranda.
ارندی
[] (اِ) بهندی خروع [کرچک]است. (تحفهء حکیم مؤمن). حبّ درخت خروع. (فهرست مخزن الادویه). اَرَنْد.
ارنژ
[اُ رُ] (فرانسوی، اِ)(1) (از اورنژ(2)، از ریشهء اُرانژ(3) فرانسه، به معنی نارنج) نام عامیانهء نوعی قارچ برنگ سرخ طلائی و مأکول است و بمناسبت همین رنگ آنرا بدین نام خوانده اند.
(1) - Oronge.
(2) - Ouronjo.
(3) - Orange.
ارنس
[اِ نِ] (اِخ) موضعی است در بِهرُستاق لاریجان. (سفرنامهء مازندران و استرآباد رابینو ص 115 بخش انگلیسی).
ارنس پاد
[اُ نُ] (اِخ) از نامهای پارتی ایرانی. (ایران باستان ص 2196). از جمله نام والی بین النهرین بزمان اشک هیجدهم اردوان سوم که طرفدار تیرداد گردید. (ایران باستان ص 2403).
ارنست
[اِ نِ] (اِخ)(1) یکی از سلاطین ساکس و پسر فردریک دوم است. ارنست پس از وفات وی در 1464 م. بسلطنت رسید و در سال 1485 م. ملک موروث خود را با برادر کوچک خویش آلبرت تقسیم کرده دو سلاله از نسل این دو برادر بوجود آمد: یکی سلالهء ارنست...
ارنست اگوست
[اِ نِ اُ] (اِخ)(1) نخستین امیر هانور که حق انتخاب امپراطور را داشت. مولد او کالِنْبِرگ است. و در جنگهای ضدّ لوئی چهاردهم (1629 - 1698 م.) شرکت کرد.
(1) - Ernest - Auguste.
ارنست اگوست
[اِ نِ اُ] (اِخ) پادشاه هانور، پسر ژرژ سوم پادشاه انگلستان. مولد او لندن است. وی در جنگ با عساکر فرانسه در هنگام انقلاب و عصر امپراطوری (1771 - 1851 م.) ابراز شجاعت کرده است.
ارنط
[اُ رُ] (اِخ)(1) (نهرال ....) رجوع به اُرُند شود.
(1) - Oronte.
ارنک
[ ] (اِخ) ابن بیروشنک(1) پدر ویرک پدر میشخوریار پدر منوچهر پادشاه پیشدادی است. (فارسنامهء ابن البلخی چ کمبریج ص 12).
(1) - طبری: سروشنک.
ارنک
[ ] (اِخ) پانزدهمین از خانان اوزبک خیوه. رجوع به محمد ارنک و طبقات سلاطین اسلام ص 250 شود.
