ارمیوس
[] (اِخ) الحکیم. از صاحبان صنعت: رساله سالیدس الملک مع ارمیوس الحکیم فی الصنعه. (کشف الظنون چ 1 ج 1 ص 554). و رجوع به ارمیون شود.
ارمیون
[اَ مَ] (ص) زیرک. عاقل. (برهان). و لغت نامه ها «ارطیون» را نیز بهمین معنی آورده اند و ظاهراً یکی تحریف دیگری باشد. رجوع به ارطیون شود.
ارمیون
[اَ مَ / اَ وَ] (اِ) سنگی است در زمین روم که هرچند آنرا بشکنند مخمس شکسته شود. (برهان). سنگی سفید است مخطط بازرق و در شکل مخمس باشد و چندانک بشکنند پارهای او مخمس افتد، بروم بیشتر باشد. (نزهه القلوب).
ارمیون
[اَ مَ] (اِخ) حکیمی است رومی. (برهان). در لغت نامه ها «ارطیون» را نیز حکیمی رومی دانسته اند و ظاهراً یکی تحریف دیگری است. و رجوع به ارطیون شود.
ارمیه
[اَ یَ] (ع اِ) جِ رَمیّ. ابرهای بزرگ قطرهء سخت بار و ابرپاره های کوچک. (آنندراج).
ارمیه
[اُ یَ] (اِخ) اورمیه. ارومیه. شهری بزرگ و قدیم در آذربایجان، بین آن و دریاچهء ارمیه قریب سه یا چهار میل است و چنانکه گمان برده اند این شهر، شهر زرادشت پیامبر مجوس است. یاقوت گوید من آنرا به سال 617 ه . ق. دیدم و آن شهری است نیکو،...
ارمیه
[اُ یَ] (اِخ) (دریاچهء ...) بحیرهء ارومیه. دریاچهء اورمیه. دریاچهء شها(1). دریاچهء تلا. دریاچهء ارمیه در اوستا چَئِچَسْتَه ذکر شده و حمدالله مستوفی در نزهه القلوب چچست یاد کرده، در شاهنامهء فردوسی بتحریف خنجست(2) آمده و آن در اوستا (سیروزهء بزرگ بند 9، آتش نیایش بند 5، آبان یشت بند...
ارمیه
[اَ] (اِخ) آرمیرو(1). قصبه ای است در جهت جنوب شرقی تسالیا و مغرب خلیج غلوس بمسافت یک ساعته راه از ساحل دریا. هوای لطیف و آبهای فراوان و خوش دارد. در زمان عثمانیان این قصبه مرکز قضا بود و قریب 2500 نفوس و 5 جامع و 2 مدرسه و یک...
ارن
[اَرْ رَ] (اِ) بلغت زند و پازند گوسفند ماده را گویند که میش باشد. (برهان). اَرَشن.
ارن
[اَ رِ] (ع ص) شادان. شاد. شادمان. (آنندراج). || اشتر نشاط کننده. (کنزاللغات).
ارن
[اَ رَ] (ع مص) شادمان شدن. شادی. نشاط. نشاطی شدن. (زوزنی). نشاط و خرمی کردن. (آنندراج). نشاط مند و خرم شدن. اِران. اَرین.
ارن
[اَ] (ع مص) بدندان گزیدن. (از ناظم الاطباء).
ارن
[اُ رُ] (ع اِ) ج اِران. || جِ اَرون.
ارن
[اُ رُ] (اِخ) شهری بطبرستان. (منتهی الارب) (مرآت البلدان). و صاحب تاج العروس اَرَن بتحریک ضبط کرده است. یاقوت گوید: اَرَن و شرز بلدان بطبرستان. (معجم البلدان).
ارن
[اِ رَ / رِ] (اِخ) موضعی در دیار بنی سلیم بین أتم و سوارقیه، بر جادّهء راه بین منازل بنی سلیم و مدینه و عمرانی گوید آن بکسرتین بر وزن اِبِل است. (معجم البلدان).
ارن
[اِ رَ] (اِخ)(1) نام قدیم ایرلاند.
(1) - Erin.
ارن
[اِ] (اِخ)(1) شط و بحیره ای است در ایرلاند که از دو دریاچهء اِرَن عبور کند و باقیانوس اطلس ریزد و طول آن 100 هزارگز است. ارنه.
(1) - Erne.
ارن
[اَ رِ] (اِخ) اسب عُمَیْربن جَبَل بَجَلی. (منتهی الارب).
ارنا
[اَ] (علامت اختصاری) مخفف و علامت اختصاری «اَخبَرنا» باشد.
ارنا
[اَ] (اِ) درختی در جنگلهای ایران و برای ساختمان جنگلی بکار رود.
