ارنبه
[اَ نَ بَ] (ع اِ) طرف بینی. (منتهی الارب). پشک. سربینی. پرّهء بینی. (غیاث). هَرِ بینی. تثنیه: ارنبتین. ج، ارانب. || خرگوش ماده. (منتهی الارب) (غیاث).
ارنبه
[اَ نَ بَ] (اِخ) یا قُرَیْبَه. نام قَینه(1) ابن خطل ادرمیّ. (امتاع الاسماع ج 1 ص 378 و 394).
(1) - قینه؛ داه سرودگوی. (منتهی الارب).
ارنبه
[اُ رُ نُ بَ / بِ] (اِ)(1) برابرا. قسمی خرفه.
(1) - Portulaca Oberacea.
ارنبه
[] (اِخ) یا ارنیه. ملکهء روم (؟): ملکت ارنبه پنج سال بود. (مجمل التواریخ و القصص ص 137). ارنیه التی اخذت الملک من ابیها. (تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء حمزه ص 53).
ارنبیز
[اَ رَمْ] (اِ) ارنبیژ. ترخون، سبزی خوردنی معروف. (شعوری). || چوب بقم را گویند که بدان چیزها رنگ کنند و آنرا تبرخون هم خوانند و معرّب آن طبرخون است. (آنندراج). ارنبژ. (رشیدی). رجوع به ارنیبژ شود.
ارنبیه
[اَ نَ بی یَ] (ع اِ) گیاهی است که بگیاه نصی ماند. اُرَینبه. رجوع به ارینبه شود.
ارنبیه
[اَ نَ بی یَ] (ع مص جعلی، اِمص)برگشتن پلک بالا یا زیر، که چشم بر هم نیاید، چنانکه چشم خرگوش در خواب.
ارنت
[اُ رُ] (اِخ)(1) شوهر ردگونه(2) دختر اردشیر دوم هخامنشی. (ایران باستان ص 1154 و 1158).
(1) - Oronte.
(2) - Rodogune.
ارن تاس
[اُ رُ] (اِخ)(1) یکی از افراد خاندان هخامنشی و یکی از بهترین سرداران ایران بزمان اردشیر دوم هخامنشی. وی در جنگ کوروش صغیر با اردشیر دوم شرکت کرد ولی خواست به کوروش خیانت کند و با این مقصود به او پیشنهاد کرد هزار نفر سوار به او دهد، تا او...
ارن تاس
[اُ رُ] (اِخ)(1) (رود...) نام رودی در سوریّه که آنتیگون شهری در کنار آن بنا کرد و نام آنرا آنتی گونیا(2) نهاد. (ایران باستان ص 2049). ارن تس.
(1) - Orontas.
(2) - Antigoneia.
ارن تبات
[اُ رُ تُ] (اِخ) مؤسس خاندان پادشاهان پُنت (بنطس). (ایران باستان ص 2148). و رجوع به ارن توبات شود.
ارن تس
[اُ رُ تِ] (اِخ)(1) والی ارمنستان بزمان اومن. (ایران باستان ص 2013).
(1) - Orontes.
ارن تس
[اُ رُ تِ] (اِخ) (رود و وادی...) رجوع به ارن تاس و ایران باستان ص2061 و 2064 و 2096 و 2110 و 2112 و 2335 و 2342 شود.
ارن تس
[اُ رُ تِ] (اِخ) نام کوه الوند بیونانی که در اوستایی ائورونت باشد. (ایران باستان ص 178).
ارن توبات
[اُ رُ تُ] (اِخ)(1) پدر مهرداد پدر آریُبرزن معاصر اردشیر دوم هخامنشی. (ایران باستان ص1147).
(1) - Orontobate.
ارن توبات
[اُ رُ تُ] (اِخ) حاکم شهر هالیکارناس بزمان داریوش سوم و مدافع آن در برابر اسکندر. (ایران باستان ص 1274 و 1275 و 1379).
ارن توبات
[اُ رُ تُ] (اِخ) مادی. والی ماد در زمان اومن و آنتیگون جانشینان اسکندر. (ایران باستان ص 2019).
ارنج
[اَ رَ] (اِ) آرنج. (جهانگیری). بندگاه ساعد و بازو. مرفق. (برهان).
ارنج
[] (اِ) قسمی ماهی دریای خزر و آنرا ماش نیز نامند.
ارنجویس
[اَ رَ یِ] (اِخ)(1) شهری است باسپانیا.
(1) - Aranjuez.
