ارمیده

[اَ دَ / دِ] (ن مف / نف) مخفف آرمیده. آسوده. مستریح. ساکن. بیحرکت. قرارگرفته. ساکن شده. (برهان). ارمنده. (جهانگیری). رجوع به آرمیده شود.


ارمیزاز

[اِ] (ع مص) ارمئزاز. درگشتن و دور شدن از جای. (منتهی الارب). || ثابت ماندن و لازم گرفتن جای. (منتهی الارب). از اضداد است. (اقرب الموارد). || ترنجیدن. منقبض گردیدن. || حرکت کردن: ضربه فماارمازّ؛ ای فماتحرک. (اقرب الموارد). || جنبیدن لشکر. (منتهی الارب).


ارمیس

[اَ] (اِ) خاری است که از برگهای وی آنچه نرم باشد در ادویه استعمال کنند. (مؤید الفضلاء).


ارمیس

[اِ] (اِخ)(1) قالت فرقه وُلِد [ ادریس ]بمصر و سموه هرمس الهرامسه و مولده بمنف و قالوا هو بالیونانیه ارمیس و عُرّب بهرمس و معنی ارمیس عطارد. (تاریخ الحکماء قفطی چ لیبسک ص 2). رجوع به هرمس شود.
(1) - Hermes.


ارمیطیقون

[] (معرب، اِ) مغناطیس. ابرقلیتا(1) بسریانی. کیفاشفت. فرزلا(2). بفارسی آهن ربای. و بهندی کدهک. هرباج. (الجماهر بیرونی ص 212 و 213).
(1) - ن ل: ابن لمسا. الرقلیتا. الرقلیا.
(2) - ن ل: کیفاسف فبررلا. کیفاسفت فررلا.


ارمیقاق

[اِ] (ع مص) تُنُک شدن، چنانکه پوست. || سست گردیدن. سست شدن (چنانکه رسن). (منتهی الارب). || سست شدن در کار. (منتهی الارب). || مردن (چنانکه گوسفندان). هلاک شدن از لاغری. (منتهی الارب).


ارمیم

[اِ] (اِخ) موضعی است. (معجم البلدان).


ارمین

[اَ] (اِخ) (کی...) نام پسر چهارم کیقباد و برادر کوچک کاوس. (برهان) (جهانگیری) (مؤیدالفضلاء) :
نخستین چه کاوس باآفرین
کی آرش دوم بد، سوم کی پشین
چهارم کی ارمین، کجا بود نام
سپردند گیتی به آرام و کام.فردوسی.


ارمین

[اَ نَ] (اِخ) اَرمینا. نام ارمنستان بزبان پارسی باستان (هخامنشی). (ایران باستان ص1452).


ارمینا

[اَ] (اِ) بیونانی نوشادر است. (تحفهء حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه). بلغت سریانی نوشادر باشد و آن چیزی است مانند نمک و بیشتر سفیدگران بکار برند و بعضی گویند یونانی است. (برهان). طیا گویند و آن نوشادر است. (اختیارات بدیعی). ارمیان.


ارمیناقن

[اَ ؟] (معرب، اِ) بیونانی مشمش است. (تحفهء حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه). زردالو.


ارمیناقون

[] (معرب، اِ) اللازورد یسمی بالرومیه ارمیناقون کأنه نسبه الی ارمینیه فان الحجر الارمنی المسهل السوداء یشبهه و اللازورد یحمل الی ارض العرب من ارمینیه و الی خراسان و العراق من بدخشان. (الجماهر ص 195).


ارمینس

[اِ نُ] (اِخ)(1) نام یکی از فلاسفه و مفسرین کتب قدما. (ابن الندیم). فیلسوفی است رومی و اهل زمان خویش از او استفاده میکردند و او بعضی کتب ارسطو را تشریح کرده است. (تاریخ الحکمای قفطی ص 60 و 125).
.(فلوگل)
(1) - Herminus.


ارمینس

[] (اِخ) معلم طب جالینوس.(عیون الانباء ج 1 ص 36 و 82).


ارمینس

[اَ رِ مِ نِ] (اِخ)(1) نام یکی از شاگردان هرمس و هرمس یکی از کتابهای خویش را در صنعت کیمیا بنام یا خطاب به او کرده است.
.(فلوگل)
(1) - Arimenes.


ارمینوس

[ ] (اِخ) پادشاه روم، به سال 332 ه . ق. (مروج الذهب). || ابن ابی اصیبعه ارمینوس را در زمرهء ملوک و ابناء ملوکی که نزد ارسطو تلمذ کرده اند، یاد کند. (عیون الانباء ج 1 ص 57).


ارمینی

[اَ] (ص نسبی)(1) اَرمنی. منسوب بارمینیه و گروهی از علما بدان منسوبند. رجوع بانساب سمعانی شود. || از ارمنیه. از ارمنستان: و از وی [ از شهر طیب بخوزستان ]شلواربند خیزد سخت نیکو همچون ارمینی. (حدود العالم).
(1) - یاقوت در معجم البلدان گوید: و النسبه الیها [ ارمنیه ] اَرْمِنی...


ارمینیاس

[اِ] (یونانی، اِ) ارمیناس. و معنی آن عبارتست. (ابن الندیم). باب قضایا و احکام در منطق (ارسطو). (کشاف اصطلاحات الفنون). و آنرا باری ارمینیاس نیز گویند. رجوع بهمین لغت نامه ذیل ارسطو شود.


ارمینین

[اُ] (از یونانی، اِ)(1) (از یونانی هُرْمینُن(2)) نوعی از نبات، از خانوادهء لبدیسان (نعناعیان) از تیرهء منارده(3)، شامل اقسام بسیاری که در اروپای مرکزی میروید. سَلْبی. سَلْوی. مریم گُلی.
(1) - Salvia Horminum. Hormin.
(2) - Horminon.
(3) - Monardees.


ارمینیه

[اِ نیَ / نی یَ] (اِخ) ارمنیه. ارمنستان. اَرْمَن. شهری است بروم یا چهار اقلیم است یا چهار شهر است متصل با هم و هر شهر را از آنها ارمینیه گویند. (منتهی الارب). ناحیت وسیعی است در شمال و حد آن از برذعه تا باب الابواب و از سوی دیگر...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید