ارمعلال

[اِ مِ] (ع مص) شتافتن. (منتهی الارب). بشتافتن. || پراکنده و متفرق شدن، چنانکه شتران. || فریاد و نعره زدن. || روان شدن آب دهن. (کنزاللغات): ارمعلال صبی؛ آب از دهان کودک رفتن. آب دهن رفتن از دهان کودک. (منتهی الارب). آب دهان چکان شدن کودک. (کنزاللغات). || ارمعلال شواء؛...


ارمعنان

[اِ مِ] (ع مص) روان شدن اشک. (منتهی الارب).


ارمغان

[اَ مَ / مُ] (اِ) تحفه ای باشد که چون از جائی آیند بجهت دوستان بیاورند. (جهانگیری). سوغاتی را گویند که چون از جائی بیایند بجهت دوستان بطریق ره آورد بیاورند. (برهان). تحفه ای که مسافر برای کسان و آشنایان آرد و آن را امروز سوغات گویند. تحفه و سوغاتی...


ارمغانی

[اَ مَ] (اِ) ارمغان. (مؤید الفضلاء). (برهان). یرمغان. راه آورد. (اوبهی) :
چو فکرت بمعراج معنی خرامد
همه حور عین آورد ارمغانی.
کمال اسماعیل.
چه ارمغانی از این به که دوستار آید
تو خود بیا که دگر هیچ درنمی باید.سعدی.
تو چه ارمغانی آری که بدوستان فرستی
چه از آن به ارمغانی که تو خویشتن بیائی.
سعدی.
آنرا که...


ارمغلال

[اِ مِ] (ع مص) ارمغلال دمع؛ پیاپی افتادن قطره های اشک از چشم.


ارمقاق

[اِ مِ] (ع مص) ارمقاق اهاب؛ تُنک شدن پوست. || ارمقاق شی ء؛ سست گردیدن آن. || ارمقاق غنم؛ مردن گوسفندان. (از منتهی الارب).


ارمک

[اَ مَ] (ع ص) جمل ارمک؛ شتر خاکستری رنگ. اشتر سرخ که بسیاهی زند. (مهذب الاسماء). اشتر تیره. شتری که برنگ رُمکه باشد. (منتهی الارب).


ارمک

[اُ مَ] (ترکی، اِ) پشمینه ای باشد پوشیدنی. (برهان). پشمینه ای است ستبر. جامهء پشمینه. صوف :
بملک رخت سقرلاط پادشاه آمد
امیرارمک و صوف مربعش دستور.
نظام قاری.
تا بهر عید نوروز هر نوع جامه دوزند
اطلس بران دانا، ارمک بران کامل.
نظام قاری.
آدمی را باید ارمک بر بدن
ورنه جل بر پشت خود دارد حمار.
نظام...


ارمک

[اَ مُ] (اِخ) جزیره ای است بدریای یمن. (منتهی الارب).


ارمک

[ ] (اِخ) (ده...) موضعی است در جنوب لارستان مجاور ساحل خلیج فارس. دهی است بچهارفرسنگی میانهء شمال و مشرق چارک.


ارمکاک

[اِ مِ] (ع مص) بغایت سرخ شدن چنانکه بسیاهی مایل باشد. (کنزاللغات). برنگ رمکه ای شدن شتر. برنگ رمکه گردیدن شتر. (منتهی الارب). سخت سرخ شدن اشتر چنانکه با سیاهی زند. (زوزنی). || لاغر و نزار گشتن شتر. لاغر و نزار گردیدن ستور. || نرم و لطیف و باریک شدن....


ارمک اله رودبار

[اَ مَ کَ اَ لَ] (اِخ)موضعی بمشهد گنجوروز از محال بارفروش. (سفرنامهء مازندران و استرآباد رابینو ص118 بخش انگلیسی).


ارمکتو

[] (اِخ) یا ارمکتوا. موضعی به مغولستان که مقر تابستانی و ییلاق اوگتای قاآن بود. (جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله چ بلوشه ج2 ص49 متن و ص27 تعلیقات فرانسه).


ارمک کلا

[اَ مَکْ کَ] (اِخ) موضعی به هرهزپی از اعمال آمل. (سفرنامهء مازندران و استرآباد رابینو ص113 بخش انگلیسی).


ارمگان

[اِ مَ] (ص) تربیت کننده. (برهان). مربی. (جهانگیری) (برهان) :
گر تو بوی ارمگان کعبه
زرین کنی آستان کعبه
کعبه ز تو سد جاودان یافت
مکه ببقات ارمگان یافت.خاقانی.
|| (اِ) تربیت. (جهانگیری). || سعد. سعادت. (جهانگیری) (برهان) :
در طالع هرکه ارمگان یافت
سرمایهء عمر جاودان یافت.خاقانی.


ارمل

[اَ مَ] (ع ص) مرد بی زن. (منتهی الارب) (شمس اللغات). عزب یا زن مرده. || بیوهء بدبخت و فقیر. || محتاج و درویش و بیچاره. (منتهی الارب). مرد بی توشه. مسکین. (آنندراج). مفلس. ج، اَرامل، اَرامیل، اَرامله. (منتهی الارب). || سال کم باران. (کنزاللغات). سال کم نفع. (منتهی الارب)....


ارمل

[اَ مُ] (ع اِ) جِ رَمْل.


ارملاند

[اِ مِ] (اِخ)(1) یکی از خطه های قدیمی لهستان است که اکنون به ایالت کلیگسبرگ ملحق شده است. (قاموس الاعلام ترکی).
(1) - Ermeland.


ارملول

[اَ مَ] (اِخ) شهری است بمغرب. (منتهی الارب). شهری است در جانب افریقیه از جهت مغرب، قرب طبنه. (معجم البلدان).


ارمله

[اَ مَ لَ] (ع ص)(1) زن بی شوهر. زن بیشوی بیوه و اگر بی شوهر موسر باشد او را ارمله نگویند. بیوهء محتاج و بیچاره. (منتهی الارب). زن بی شوی فقیر و بدبخت. بیوه، و مرد و زن را گویند. (مهذب الاسماء). ج، اَرامِل، ارامیل. (منتهی الارب). مردم ضعیف و...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید