ارماک

[اَ] (ع اِ) جِ رَمَک. ججِ رَمَکه.


ارماک

[اِ] (ع مص) مقیم کردن دیگری را بجائی. (منتهی الارب). مقیم کردن کسی را در جائی. ایستانیدن. ایستادانیدن. (تاج المصادر بیهقی).


ارماک

[اَ](1) (اِ) نوعی قرفه(2) مانند، در یمن میباشد. (نزهه القلوب). شبیه به قرفه القرنفل، و خوشبوست و از یمن آرنذ، چوبی است شبیه بدارچینی. چوبی است که بدارچین سیاه ماند و بوی خوش دارد. (مؤید الفضلاء). پوست درخت کادی است که بهندی کیوره نامند. (فهرست مخزن الادویه). چوبی یمنی است...


ارمال

[اَ] (اِ) چوبی است که بدارچین سیاه ماند و بوی خوش دارد و منبت او یمن است. (مؤید الفضلاء). بلغت یمنی چوبی است شبیه بقرفه در غایت خوشبوئی و قرفه چوبی است شبیه بدارچین و خوردن آن درد چشم را نافع است و به این معنی بجای لام کاف هم...


ارمال

[اَ] (ع اِ) جِ رُملَه. خطهای سیاه.


ارمال

[اِ] (ع مص) ارمال نسیج؛ بافتن بوریا و جز آن. باریک بافتن بوریا یا عام است. (منتهی الارب). حصیر بافتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || ارمالِ سریر؛ بافتن آن با برگ خرما. به رسن برگ خرما بافتن سریر را. (منتهی الارب). || ارمال حبل؛ دراز کردن رسن را. (منتهی الارب)....


ارمالک

[اَ لَ] (اِ) ارمال. گیاهی است در جبال یمن و درخت آن بذراعی رسد. برگ آن اغبر و فروهشته و گلش آسمانگون است و میوه ندارد و مستعمل پوست آنست و نیکوترین آن مایل بزردی است و آن چه در تموز گیرند در آخر دوم گرم و خشک و نائب...


ارمالیس

[] (اِ) بعبرانی حمص (نخود) است. (تحفهء حکیم مؤمن).


ارمام

[اِ] (ع مص) پوسیدن استخوان. (منتهی الارب). || خاموش شدن. (زوزنی) (منتهی الارب). خاموش گشتن. || مغزدار گشتن. (تاج المصادر بیهقی). مغز داشتن. ارمام عظم؛ بامغز شدن استخوان. (منتهی الارب). || ارمام بلهو؛ ببازی گرائیدن. مائل ببازی شدن.


ارمام

[اَ] (ع ص) (جمع است و واحد را بدان وصف کنند) حبل ارمام؛ حبل رمام. ریسمان پوسیده. رسن کهنه و پوسیده. (منتهی الارب).


ارمام

[اَ] (اِخ) کوهی است در دیار باهله بن اعصر و گویند ارمام وادیی است که به ثلبوت از دیار بنی اسد ریزد و گویند وادیی است بین حاجر و فید. (معجم البلدان). || یوم ارمام؛ از ایام عرب است. راعی راست:
تبصر خلیلی هل تری من ظعائن
تجاوزن ملحوبا فقِلن متالعا
جواعلَ اَرمامٍ...


ارمان

[اَ] (اِ)(1) آرزو. (جهانگیری) (برهان). اَمَل(2). || حسرت. (جهانگیری) (برهان) (اوبهی): ارمان حسرت خوردن بود. (صحاح الفرس). || امید. رَجاء :
نه امّید آن کایچ بهتر شوی تو
نه ارمان آن کم تو دل نگسلانی(3).
منوچهری.
|| رنج. (فرهنگ اسدی). رنج بردن. (برهان) (اوبهی). رنجگی. (فرهنگ اسدی) :
به ارمان و اروند مرد هنر
فرازآورد گنج...


ارمان

[اَ] (اِ) نوعی از دارو باشد که بوی آن ببوی قرفه ماند و بیخ دندان را سخت کند. (برهان). و رجوع به ارمال و ارماک و ارمالک شود.


ارمان

[اِ] (اِ) هر چیز که آن بعاریت باشد. (برهان).


ارمان

[اِ] (اِخ)(1) یکی از خاورشناسان که به اسلوب علمی در باب مصر و زندگانی مصریان تصنیفی کرده است(2) و مساعی او و مَسپِرو موجب تربیت جوانان شد که خدمات بزرگ بتاریخ مشرق قدیم موافق منابع جدیده کردند. (ایران باستان ص 61).
(1) - Ermann.
(2) - Aegypten und Aegyptiches
Leben.


ارمان

[اِ] (اِخ) نام شهر و مدینه ای. (برهان). سرزمینی است در توران(1). [ شهرکیست ] از کشانی، به ماوراءالنهر. (حدود العالم). خان ارمان :
که افراسیاب اندر ارمان زمین
دو سالار کرد از بزرگان گزین.فردوسی.
که بیژن ندارد به ارمان رهی.فردوسی.
ز شهری بداد آمدستیم دور
که ایران از این روی و زان روی تور
کجا...


ارمان

[اِ رَ] (اِخ) جِ فارسیِ اِرَم: تاریخ از روزگار اِرَم گرفتند و ایشان ده گروه بودند چون: عاد، ثمود، طسم [ جدیس ]، عملیق [ عبیل ]، امیم، وبار، جاسم، قحطان و بر اثر یکدیگر این جماعت بفنا شدند و بقیتی ازیشان بماند که ارمان خواندندشان و برین تاریخ بماندند....


ارمانده

[اَ دَ / دِ] (ص) لهف. (دهار).


ارمانگارد

[اِ] (اِخ)(1) ملکهء روم غربی متوفاه در آنژر به سال 818 م. وی در سال 798 م. با لوئی لودبونر پسر شارلمانی که آنگاه پادشاه آکیتن بود و بعد به سال 814 امپراطور شد، ازدواج کرد و چون مایل بود تاج و تخت را بفرزندان خود لُتِر پِپَن و لوئی...


ارمانگارد

[اِ] (اِخ) ملکهء پرُوانس، متولده در 855 م. و متوفاه در پلِزانس به سال 890 م. وی دختر امپراطور لوئی دوم بود و به سال 877 با دوک بُسُن دوکِ لمباردی ازدواج کرد و جنگی بین لوئی و کارلُمان با بسن درگرفت و بسن بگریخت. ارمانگارد در وین محصور شد...



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید