ارغی

[اِ] (اِ) رجوع به شیرخشت شود.


ارغیان

[اِ] (اِخ) نام ناحیه ای به نیشابور. گویند دارای هفتادویک قریه بوده و کرسی و قصبهء آن رادنیز باشد و گروهی از اهل علم و ادب بدانجا منسوبند. (معجم البلدان).


ارغیانی

[اِ] (ص نسبی) منسوب به ارغیان و رجوع به ابوالفتح سهل بن احمدبن علی ارغیانی و انساب سمعانی و معجم البلدان و ابن خلکان و روضات الجنات ص 325 شود.


ارغیداد

[اِ] (ع مص) بریده شدن شیر و تمام ناخفتن آن. (منتهی الارب). || در آمیخته و مشتبه شدن هر چیزی. (منتهی الارب). بهم آمیختن شیر غلیظ و رقیق. (کنزاللغات). || شک بردن در رأی و تدبیر خود که چگونه صدور یابد. (کنزاللغات). المرغادّ؛ الشاک فی رأیه لایدری کیف یصدره، والمصدر...


ارغیدخانی

[ ] (اِخ) قصبه ای است کوچک در ولایت و سنجاق قونیه، در قضای ایلغین در 15 هزارگزی شمال غربی قصبهء ایلغین. (قاموس الاعلام ترکی).


ارغیدن

[اَ دَ] (مص) غضب کردن. خشم آوردن. (شعوری).


ارغیده

[اَ دَ / دِ] (ن مف / نف) غضبناک. خشم آلود. (برهان) (آنندراج).


ارغیس

[اَ] (اِ) پوست ریشهء انبرباریس(1). و رجوع به آارخیس شود.
(1) - ecorce de racine de berberis. (Epine-Vinette).


ارغیلم

[ ] (اِ) اسم عبرانی بقله الحمقاست. (تحفهء حکیم مؤمن) (فهرست مخزن الادویه).


ارغینه خاتون

[ ] (اِخ) رجوع به ارغنه خاتون شود.


ارغیو

[ ] (اِخ)(1) ارغیوا. ارغیون. اهل ارغس. مردم ارغس(2). رجوع به عیون الانباء ج 1 ص 15 و رجوع به ارغس شود.
(1) - Argiens.
(2) - Argos.


ارف

[اُ رَ] (ع اِ) جِ اُرفَه. سامانها. حدهای چیزها.


ارفاء

[اِ] (ع مص) نزدیک کردن. (منتهی الارب). نزدیک ساحل گردانیدن کشتی. (منتهی الارب). نزدیک آوردن کشتی بکناره. (زوزنی). کشتی را بساحل نزدیک آوردن. || پناه گرفتن به... (منتهی الارب). || پناه وا کسی دادن. (تاج المصادر بیهقی). || مدارا کردن. || تنگ گیری کردن در معامله. || شانه کردن. ||...


ارفات

[اِ] (ع مص) شکسته و ریزه شدن. (منتهی الارب).


ارفاث

[اِ] (ع مص) فحش گفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب). دشنام دادن.


ارفاد

[اِ] (ع مص) یاری دادن. (منتهی الارب). اعانه. (تاج المصادر بیهقی). || دادن چیزی. (منتهی الارب). اعطاء. (تاج المصادر بیهقی). || رفاده (جراحت بند و رگ بند) ساختن ستور را. رفاده ساختن برای ستور. (منتهی الارب).


ارفاد

[اَ] (اِخ) قریه ای است بزرگ از ناحیهء حلب از نواحی عزاز و یاقوت گوید در عصر ما جمعی بدان منسوبند از جمله ابوالحسن علی بن الحسن الارفادی، یکی از فقهای شیعه مقیم مصر. (معجم البلدان). در قاموس کتاب مقدس آمده: ارفاد (حصاردار) (اشعیا 10:9) شهری است در سوریه که...


ارفاش

[اِ] (ع مص) اقامت گزیدن در جائی. لازم گرفتن جائی را. (منتهی الارب): ارفش بالبلد. || در اکل و نکاح افتادن. (منتهی الارب). در اهیفین (رفش و قفش) افتادن.


ارفاض

[اِ] (ع مص) بچرا گذاشتن شتران را در چراگاه. (منتهی الارب). فروگذاشتن اشتر بی شبان. (تاج المصادر بیهقی). || فراخ شدن وادی. (منتهی الارب).


ارفاض

[اَ] (ع ص، اِ) جِ رفض.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید