ارغون
[اَ] (اِخ) (امیر... آقا) وی از دبیران اوگتای بود، و قاآن او را در موقعی که بین گرگوز و پسر جنتمور اختلاف بروز کرده بود، در جزء فرستادگان خود به خراسان روانه داشت و پس از اصلاح کار گرگوز، امیرارغون بفرمان اوگتای بنیابت او برقرار شد و چون گرگوز دستگیر...
ارغون
[اَ] (اِخ) نوکر مولانا قطب الدین که از جانب امیر تیمور، آنگاه که متوجه روم بود، جهت استخلاص اموال شیراز و افراغ محاسبات آن ولایت تعیین شد و مولوی بدان جانب شتافته ببهانهء نثار و پیشکش مبلغ سیصدهزار دینار کپکی از رعایا و محترفات بستاند و مولانا صاعد که در...
ارغون
[اَ] (اِخ)(1) ناحیهء قدیم شمال شرقی اسپانیا که امروزه شامل ایالات هوئِسکا، سرقسطه و تروئِل میشود: و مدینه طمریس و مدینه یاقه و مدینه سنجیلی و مدینه ارغون و غرنتاله و اربونه علی البحر الرومی و هذه جمله ما فتحه المسلمون فی صدرالاسلام. (نخبه الدهر دمشقی ص 246). و الاقلیم...
ارغون
[اَ] (اِخ) موضعی است. (آنندراج از ظفرنامهء شرف الدین علی یزدی).
ارغون
[اَ] (اِخ) (غروق...) موضعی است. (حبط ج 2 ص 182).
ارغون
[اَ] (اِخ) وی از طرف میرزا سلطان حسین حاکم استراباد بود. (سال 865 ه . ق.). رجوع به عبدالرحمن ارغون شود.
ارغون
[اَ] (اِخ) رجوع به محمد باقر (امیر...) ارغون شود.
ارغون
[اَ] (اِخ) رجوع به محمد مقیم (امیر...) ابن امیر ذوالنون ارغون شود.
ارغون
[اَ] (اِخ) رجوع به محمدسعید (امیر...) ارغون شود.
ارغون
[اَ] (اِخ) ابن اباقاخان. اباقاخان میل داشت که پس از او پسر وی ارغون بمقام ایلخانی برسد ولی چون این امر با یاسای چنگیزی که سلطنت را حق ارشد شاهزادگان میدانست مخالفت داشت، پس از فوت اباقا، امرا و شاهزادگان مغول برادر او تگودار را بسلطنت برداشتند و در قوریلتای...
ارغون
[اَ] (اِخ) ملک. رجوع به ارسلان ارغون و تتمهء صوان الحکمه شود.
ارغون آقا
[اَ] (اِخ) رجوع به ارغون (امیر... آقا) شود.
ارغونشاه
[اَ] (اِخ) از امرای ملک اشرف. و ملک اشرف او را بطلب شیخ صدرالدّین موسی بجانب اردبیل فرستاد ولی شیخ پیش از رسیدن ارغونشاه روضهء مقدسه (قبر شیخ صفی) را وداع و بسوی گیلان نهضت کرد. (حبط ج 2 ص 327).
ارغونشاه
[اَ] (اِخ) ابن امیرنوروز غازی از امرای اواخر دورهء مغول و سپس نایب طغاتیمورخان. رجوع به حبط ج 2 ص 78 و فهرست تاریخ مغول و فهرست ذیل جامع التواریخ رشیدی تألیف حافظ ابرو شود.
ارغونشاه
[اَ] (اِخ) اختاجی (امیر...) از امرای امیرتیمور گورکان. رجوع به حبط ج 2 ص 151، 172، 174، 175، 176، 179، 180، 203 و 205 شود و ظاهراً وی همان ارغونشاه بوردالبعی است که خوندمیر گوید. (حبط ج 2 ص 133). امیرتیمور وی را با لشکری به ترند فرستاد (سنهء 773...
ارغونشاه
[اَ] (اِخ) بوردالبعی. رجوع به ارغونشاه اختاجی شود.
ارغونشاه
[اَ] (اِخ) جانی قربانی حاکم نیشابور. وی را با امیروجه الدّین مسعود سربداری مقاتله روی داد و امیرمسعود ظفر یافت و آن ولایت را ضبط کرد و ارغونشاه نیشابور را بازگذاشته نزد طغاتیمورخان به جرجان رفت و پسرش محمدبیک بعضی از ولایات خراسان را محکم ساخته بخوف و بیم روزگار...
ارغوین
[اَ غَ] (اِخ) جزیره ای در اقیانوس اطلس، بجنوب شرقی رأس الاخضر، موقع آن بین 18 درجه و 67 دقیقه طول غربی و 20 درجه و 37 دقیقه عرض شمالی، محیط آن بالغ بر 6 هزار گز، لنگرگاه آن بسیار صعب باشد و پرتقالیان به سال 452 م. بر آن...
ارغویه
[] (اِخ) شهری به گوزگانان، و بدانجاست مدفن یحیی بن زید علوی.
ارغه
[اَ غَ / غِ] (ص) اَرقه. عَرْقه. در تداول عامه، سخت زیرک. سخت گربز و بد.
