ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) ابن مسعودبن ابراهیم بن مسعودبن محمودبن سبکتکین غزنوی ملقب بسلطان الدوله و ابوالملوک. بعد از فوت مسعودبن ابراهیم (508 ه . ق.) ولدش کمال الدوله شیرزاد قدم بر مسند سروری نهاد و چون یک سال از سلطنتش بگذشت، در سنهء تسع و خمسمائه (509 ه . ق.)...
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) ابن یعقوب بن عبدالرحمن الجعبری. وی یکی از زهاد و صلحای مشهور دمشق است و وفات او699 ه . ق. بود و قبر وی در دمشق معروف است و جاده ای که بدان رود بنام او خوانده میشود. و عامه وی را «شیخ رسلان» نامند. (اعلام زرکلی...
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) تتارخان نام او محمد. و سیزدهمین از حکام بنگاله است در سال 659 ه . ق. (؟). (طبقات سلاطین اسلام ص 275).
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) جاذب. از امرای مقتدر و حاجب سلطان محمود غزنوی. رجوع بتاریخ بیهقی چ فیاض ص 68، 92، 139، 140، 233، 266، 481، 530، 537، 643، 679 و ترجمهء تاریخ یمینی ص 172، 173، 191، 263، 264، 265، 267، 294، 342، 343، 349 و حبط ج 1 ص...
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) خواجه ترخان از امرای عهد شاهرخ میرزا و از همراهان الغ بیگ و میرزا ابراهیم سلطان در توجه بجانب بخارا. (حبط ج 2 ص 175 و 199 و 200).
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) زنگی. نقیب سیستان. (تاریخ سیستان ص 355).
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) سلطان الدوله. رجوع به ارسلانشاه بن مسعود غزنوی شود.
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) سمرقندی از امرای ابوعلی سیمجور. رجوع بتاریخ بیهقی چ فیاض ص 207 و رجوع به ارسلان بیک شود.
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) غزنوی. رجوع به ارسلانشاه بن مسعود غزنوی شود.
ارسلان
[اَ سَ] (اِخ) هندوبچه. والی قهستان و از امرا و قوّاد سلطان محمود که بر سر ابوالقاسم سیمجور تاخته او را بولایت جنابذ انداخت. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 270، 271).
ارسلان ارغون
[اَ سَ اَ] (اِخ) (ملک...) ابن الب ارسلان عمّ برکیارق سلجوقی. (راحه الصدور چ لیدن ص 143) (تاریخ سلاجقهء عماد کاتب چ قاهره ص 45). وی در زمان پدر بحکومت خوارزم منصوب بود. (حبط ج 1 ص 372). ملک شاه بن محمد سلجوقی او را بحکومت بهری از خراسان منصوب...
ارسلان بالو
[اَ سَ] (اِخ) (در حاشیهء نسخهء چاپی: یالو(1)) حاجب منتصر ابوابراهیم اسماعیل بن نوح. وی چون منتصر خروج کرد، به بخارا تاختن کرد و جعفر تکین را با هفده کس دیگر از معارف امرای ایلک خان اسیر گرفت و به جرجانیه فرستاد و دیگران جان بیرون بردند و پیش ایلک...
ارسلان بیغو.(1)
[اَ سَ] (اِخ) رجوع به ارسلان بن سلجوق شود.
(1) - در بعض نسخ یبغو بتقدیم یاء.
ارسلان بیک
[اَ سَ بَ] (اِخ) یا ارسلان بک. از امرای لشکر ابوعلی سیمجور که در جنگ سیف الدوله اسیر شد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 150). و رجوع به ارسلان سمرقندی شود.
ارسلان تاش
[اَ سَ] (اِخ) از امراء سلطان ملکشاه سلجوقی. (حبط ج 1 ص 364).
ارسلان جی
[اَ سَ] (اِخ) ابن احمد تکودار. رجوع به حبط ج 2 ص 42 شود.
ارسلان خاتون
[اَ سَ] (اِخ) خاتون ترکستان که امیرمحمود را غلامی نادر و کنیزکی دوشیزهء نادره بهرسال فرستادی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 253). و این نام در تاریخ بیهقی چ فیاض ص 252 خاتون ارسلان آمده است.
ارسلان خاتون
[اَ سَ] (اِخ) بنت جغری بیگ. عمهء سلطان ملکشاه بن الب ارسلان بن جغری بیگ. او در اول در حبالهء القائم بامرالله خلیفهء عباسی بود و به سال 469 ه . ق. امیرعلی علاءالدوله بن ظهیرالدین بن ابی منصور فرامرزبن علاءالدوله کاکویه او را بزنی کرد.
ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) ابن علی. رجوع به ارسلان خان اول شود.
ارسلان خان
[اَ سَ] (اِخ) ابومنصور الاصمّ. رجوع به ارسلان خان اول شود.
