ارده شیره

[اَ دَ / دِ رَ / رِ] (اِ مرکب) نوعی حلوا که از شیرهء انگور و ارده کنند.


اردهء کنجد

[اَ دَ / دِ یِ کُ جِ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) مالیده ای است از کنجد که با رطب و دوشاب خورند. (شمس اللغات). لکد. (دهار). حلواارده :
فصل تاسع قدمی نه بدکان بقال
کام خود از رطب و اردهء کنجد بردار.
بسحاق اطعمه.


ارده گر

[اَ دَ گَ] (اِخ) (خواجه علی...) اصفهانی یکی از مهندسان خراسان بعهد سلطان ابوسعید تیموری که بقوت ذهن و دقت طبع، امور عجیبه ظاهر میکرد. وی در یک شیشه سی ودو جماعت محترفهء صنعت پیشه را که در کارخانهء آفرینش موجود بودند، بحیز ظهور آورد چنانکه سی ودو دکان و...


اردهن

[اَ دَ] (اِخ) قلعه ای است حصین از اعمال ری از ناحیهء دنباوند و طبرستان، بین آن و ری سه روزه راه است. (معجم البلدان) (مرآت البلدان). بستانی در دائره المعارف گوید: اردهن از قلعه های باطنیان و اسماعیلیان است که ابوالفتوح خواهرزادهء حسن بن الصباح آن را بتصرف درآورد...


اردهه

[] (اِخ) در قسمت شمالی غربی مشهد واقع و دارای رگه های مختلف زغال سنگ است.


اردهی

[اَ دَ] (اِ) اردمی. ازدمی. جانوری است غیر معلوم. || مرغیست. (شمس اللغات).


اردهین

[اَ دَ] (اِخ) اردهن : بعد از آن سلطان جلال الدین فرمود تا عظام رفات او [ سلطان محمدخوارزمشاه ] را با قلعهء اردهین آوردند. (جهانگشای جوینی ج 2 ص 117).رجوع به اردهن شود.


اردی

[اَ / اُ] (اِ) مخفف اردی بهشت باشد. (جهانگیری). و آن نام ماه دویم است از سال شمسی. (برهان) :
دی و بهمن و اردی و فرودین
همیشه پر از لاله بینی زمین.
فردوسی (از جهانگیری).
|| روز سیم ماه فارسی. || (اِخ) فرشتهء مدبر کوهها. این کلمه در اوستا اَرتَه است. رجوع به...


اردی

[] (اِخ) قریه ای است جنوب ابرقوه بمسافت سه فرسنگ. (فارسنامه).


اردی بهشت

[اَ / اُ بِ هِ] (اِ) در اوستا، اَشَه وَهیشتَه و در پهلوی اُرت وَهیشت مرکب از دو جزء است: اول اَرتَه به معنی درستی و راستی و پاکی و تقدس. دوم وهیشته صفت عالی از وِه به معنی به و خوبست و کلمهء مرکب به معنی بهترین راستی است....


اردی بهشتک

[اَ / اُ بِ هِ تَ] (اِخ)(عین...) از ضیاع قزوین است و آبش مسهل باشد و چون از آن موضع بموضعی دیگر نقل کنند این خاصیت ندهد. (حبط ج2 ص 411).


اردی بهشتگان

[اَ / اُ بِ هِ] (اِ مرکب)بنابر قاعدهء کلیه که نزد پارسیان مقرر است که چون نام روز با نام ماه موافق آید آن روز را عید گیرند. در روز سوم از ماه اردیبهشت عید کنند و جشن نمایند و آن را جشن اردیبهشتگان خوانند. (جهانگیری) (برهان). و بیرونی در...


اردیش

[] (اِخ) موضعی است در مغولستان. رجوع به حبط ج 2 ص 8 و ص 24 (آب اردیش) شود.


اردیه

[اَ یَ] (ع اِ) جِ رِداء، به معنی چادر.


ارذاء

[اِ] (ع مص) هلاک کردن. هلاک ساختن. || در مشقت انداختن. || بیمار و سست گردانیدن. || ناقهء رذیه (لاغر و فرومانده) بکسی دادن. || لاغر و نزار گردانیدن. (منتهی الارب). لاغر کردن ستور چنانک از رفتن بازماند. (تاج المصادر بیهقی). لاغر گردانیدن ستور چنانکه از رفتن بازماند. (زوزنی). ||...


ارذاذ

[اِ] (ع مص) باران رذاذ (نرم و ریزه) باریدن. (منتهی الارب). باران نرم ریزه باریدن. باران نرم اندک باریدن. باران ضعیف باریدن. اندک باریدن. (تاج المصادر بیهقی). باران رذاذ رسیدن بزمین. (منتهی الارب). || روان شدن جراحت و آنچه در مشک باشد. (منتهی الارب).


ارذال

[اَ] (ع ص، اِ) جِ رَذل. فرومایگان. (غیاث اللغات). ناکسان. (مهذب الاسماء). دونان. خسیسان.


ارذال

[اِ] (ع مص) ناکس و فرومایه گردانیدن کسی را. (منتهی الارب). فرومایه کردن. (تاج المصادر بیهقی). || صاحب ناکسان و فرومایگان گشتن. || رذل گردیدن اصحاب کسی. (منتهی الارب).


ارذام

[اِ] (ع مص) زیاده شدن هر چیزی. (منتهی الارب). افزونی کردن. || بیرون شدن آب از سر ظرفی. ارذام قصعه؛ لبریز شدن کاسه و جز آن. بیرون شدن آب از سر کاسه. (منتهی الارب). || ارذام بر خمسین و جز آن؛ از پنجاه درگذشتن عمر و مانند آن.


ارذفناقی

[اَ رِ فَ] (اِ) نباتی است صحرائی و در طلا بکار برند جهت گزیدگی جانوران خاصه زنبور و درد چشم طلا کردن نافع آید و آن قثاءالحمار است و گفته شود. (اختیارات بدیعی). رجوع به اردفنافی و اردقباقی شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید