اردوانیان

[اَ دَ] (اِخ) اشکانیان. پادشاهان پارت. اردوانیون: همگان او [ اشک ] را معظم داشتندی و مقدم دانستندی و نامه و سخن او را حرمت نهادندی بحکم آنکه از نژاد پادشاه بزرگ بود و میانهء مملکت او داشت و این قاعدهء اشغانیان و اردوانیان در میان ملوک الطوایف تا آخر...


اردوانیون

[اَ دَ نی یو] (اِخ) اشکانیان. پادشاهان پارت. اردوانیان. این نام را ابن اثیر یاد کرده است و ابن خلدون گوید ایشان انباط سواد باشند و مسعودی گوید آنان ملوک نبط از ملوک الطوایف اند و در سرزمین عراق پیوسته به قصر ابن هبیره و سورا و احمدآباد و دیگر...


اردوباد

[اُ] (اِخ)(1) شهری بر ساحل ارس بر مشرق جلفا. موضعی است در آذربایجان. و باغستان زیاد دارد و غله و انگور و میوهء آن نیکو و آب وی از کوههای قبان خیزد و فاضل آن آب در ارس ریزد. (نزهه القلوب) (مرآت البلدان). و مسقط الراس بعض شعرا و علماء...


اردوبازار

[اُ] (اِ مرکب) مجموع چادرها و جز آن با متاع ها که بهمراه لشکر، فروختن را دارند. || مجازاً، جائی پرمردم. باهیاهو و بی انتظام.


اردوبازارچی

[اُ] (ص مرکب، اِ مرکب)فروشنده در اردوبازار. اردوبازاری.


اردوبازاری

[اُ] (ص نسبی)(1)اردوبازارچی.
(1) - Le vivandier.


اردوبالغ

[اُ لِ] (اِخ) اردوبالیغ. موضعی است در بلاد مغولستان در کنار رود ارقون و نام اردوبالیغ را سپس بگردانیدند و ماووبالیغ گفتند. قراقورم: خواقینی که در الغ یورت چنگیزخان، که عبارت از کلوران و قراقورم است و به اردو بالیغ مشهور، بر مسند خانی نشسته اند... (حبط ج 2 ص...


اردوبوقا

[اُ] (اِخ) تورانی (امیر...). از امرای چوپانیان. معاصر امیر پیرحسین چوپان. (ذیل جامع التواریخ رشیدی تألیف حافظ ابرو صص 162-165).


اردوج

[اَ] (اِ) در هرزویل نزدیک منجیل، ژونی پروس پلی کارپا(1) را بنام اردوج نامند. و رجوع به اُرس شود.
(1) - Juniperus polycarpa. Genevrier polycarpe.


اردوح

[ ] (اِخ) پسر بخت نصر بروایت مؤلف مجمل التواریخ و القصص که بیست ودو سال پادشاهی کرد. (مجمل التواریخ ص 145). و حمزهء اصفهانی گوید: «ابن بخت نصر او کردوج.» (مجمل التواریخ همان صفحه، حاشیهء 5).


اردوخان

[اُ] (اِخ) ابن اتسزخان از ملوک تاتار. رجوع به حبط ج 2 ص 2 شود.


اردو زدن

[اُ زَ دَ] (مص مرکب) برقرار ساختن معسکر در جائی.


اردوزی

[اَ] (اِخ) قریه ای است در قریب یکساعته راه از ملطیه در بالای ولایت دیار بکر و آن مخرج نهر بکارباشی است. سکنهء آن ارمن باشند. (ضمیمهء معجم البلدان).


اردوش

[اَ] (اِخ) از لغات برساختهء دساتیری است و آنرا در فرهنگ دساتیر «اسم جرم فلک قمر» دانسته اند.


اردوشاه

[اُ] (اِخ) (امیر...) از امرای عهد سلطان حسین میرزا و میرزامحمدزمان تیموری. چون میرزامحمدزمان به غرجستان رسید... امیراردوشاه را استظهار تمام پیدا شد و شعار خلاف جناب حکومت پناهی زینل خان که در آن زمان والی خراسان بود، اظهار کرده بعضی از قصبات هراه رود و شاغلان را تاخت فرمود....


اردوغش

[اَ غِ] (اِخ) از بلوکات ولایت نیشابور خراسان. شامل ده قریه. مساحت 4 فرسخ. مرکز اردوغش. حدشمالی کوه، حدّ شرقی زبرخان، حدّ جنوبی دربقاضی، و حدّ غربی ماذول. (جغرافیای سیاسی تألیف کیهان ص 193).


اردوقبا

[ ] (اِخ) از امنای ارغون خان. رجوع به حبط ج 2 صص 44-46 شود.


اردوکشی

[اُ کَ / کِ] (حامص مرکب)تحشید سپاه.


اردوگاه

[اُ] (اِ مرکب)(1) محل اردو. مُعسکر.
(1) - Le quartier d'armee.


اردوگیری

[اُ] (حامص مرکب) در زنبور عسل، گروه گیری. رجوع به گروه گیری شود.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید