اردوان
[اَ دَ] (اِخ) قاصد امیر شاه ملک نزد دایمسک خان. رجوع به حبط ج 2ص 403 و 404 شود.
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) نام ولایتی است بسیار وسیع. (برهان قاطع) (غیاث اللغات).
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) آفدم یا افدم آخرین پادشاه اشکانی: و اردوان را در سیرالملوک آذروان نوشتست آفدم(1) یعنی آخر. (مجمل التواریخ و القصص ص 32). رجوع به اردوان پنجم شود.
(1) - در متن چاپی: آقدم.
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) ابن ایلاووس مسعودی در مروج الذهب بنقل از ابوعبیده معمربن المثنی التیمی (در بعض نسخ الیمنی) نام نهمین پادشاه اشکانی را ایلاووس بن اردوان بن ایلاووس آورده است. (ایران باستان ص 2551) و محتمل است که «ایلاووس» مصحف «بلاش» باشد.
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) ابن اشکانان. رجوع به اردوان بزرگ و مجمل التواریخ و القصص ص 32 شود.
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) ابن بلاشان. نسب او با پدر میرود. (فارسنامهء ابن البلخی چ کمبریج ص 18) مؤلف مجمل التواریخ آرد (ص 59): پادشاهی اردوان بن بلاشان سیزده سال بود. مؤلف حبیب السیر (ج1 ص 76) آرد: اردوان بلاشان ملقب به احمر بود و به اعتقاد حمدالله مستوفی مدت سیزده...
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) ابن نرسی نام هفتمین یا هشتمین یا دوازدهمین پادشاه اشکانی بروایات ابوریحان بیرونی و حمدالله مستوفی و خوندمیر و سپهر مؤلف ناسخ التواریخ. (ایران باستان ص 2578، 2580، 2581).
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) احمر. نام این پادشاه اشکانی در کتاب التاج جاحظ (ص 29، 118، 151) آمده و احمدزکی پاشا محشی کتاب گوید (حاشیهء 6 ص 29): کلمه «الاحمر» تحریف من الناسخ للفظه «الاصغر» - انتهی. و محتمل است که محرف اردوان اخیر (مذکور در کتاب حمزه) باشد. و رجوع...
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) اخیر هیجدهمین پادشاه اشکانی طبق جدولی از قسم دوم (اسامی پادشاهان اشکانی) به روایت حمزه. رجوع به اردوان پنجم شود.
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) اصغر آخرین پادشاه اشکانی به روایت ثعالبی در غرر اخبار ملوک الفرس و مطهربن ظاهرالمقدسی در کتاب البدء و التاریخ (جزء3 ص155) و ابن اثیر (در تاریخ کامل، جزء1 ص127) و حمزه در جدول چهارم از کتاب سنی ملوک الارض و ابوعلی مسکویه در تجارب الامم (ج1،...
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) اکبر اردوان بن اشکان. هشتمین پادشاه اشکانی بروایت دوم طبری در تاریخ الامم و الملوک و مسعودی در التنبیه و الاشراف و ابن اثیر در کامل و او 12 سال سلطنت کرده است. (ایران باستان ص 2548 و 2552 و 2571). و رجوع به اردوان بزرگ شود).
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) بزرگ پادشاه اشغانی بیست و سه سال پادشاه بود. (فارسنامهء ابن البلخی چ کمبریج ص 18). فردوسی در شاهنامه گوید:
چو بنشست بهرام از اشکانیان
ببخشید گنجی به ارزانیان
ورا خواندند اردوان بزرگ
که از میش بگسست چنگال گرگ
ورا بود شیراز با اصفهان
که داننده خواندیش مر ز مهان
به اصطخر شد بابک...
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) بلاشان. رجوع به اردوان بن بلاشان شود.
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) چهارم پادشاه اشکانی. بین مورخین راجع بترتیب شاهان اشکانی پس از بلاش اول اختلاف است: گوت شمید بعد از بلاش اول سه تن را نام میبرد: بلاش دوم، پاکر دوم، اردوان چهارم. و یوستی اردوان چهارم را بیست وسومین شاه اشکانی میداند. (نامهای ایرانی ص 412). و...
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) دوم پادشاه اشکانی و او اشک هشتم است. ژوستن گوید (کتاب42، بند2) وی بعد از فرهاد (متوفی به سال 127 ق. م.) عموی خود به تخت نشست و او پسر فری یاپَت بود. معلوم نیست که فرهاد از خود پسری باقی نگذارده بود یا پسری داشته، ولی...
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) سوم. اشک هیجدهم. چون اشک هفدهم وُنُن اول بر تخت سلطنت ایران جلوس کرد، بعلت آنکه وی به اخلاق رومی عادت کرده بعض عادات پارتی را نمی پسندید و جمعی از یونانیان را مقرب خویش کرد. بزرگان پارت از او روی گردانیدند و اردوان را که سابقاً...
اردوان
[اَ دَ] (اِخ) کبیر. رجوع به اردوان بزرگ شود.
اردوان اول
[اَ دَ نِ اَوْ وَ] (اِخ) پادشاه اشکانی و او اشک سوم است. وی پس از پدر خود تیرداد (متوفی به سال 214 ق.م.) بتخت نشست. در باب اسم او تردید هست، زیرا ژوستن نام اشک سوم را فری یاپَت نوشته، ولی در فهرست کتاب تروگ پومپه، اردوان ذکر شده....
اردوان پنجم
[اَ دَ نِ پَ جُ] (اِخ) اشک بیست ونهم. آخرین پادشاه اشکانی. پس از اینکه بلاش چهارم درگذشت دو پسر او، بلاش و اردوان، مدعی سلطنت شدند. از نوشته های نویسندگان رومی چنین بنظر می آیند، که تاج و تخت لااقل از سال 216م. نصیب اردوان گردیده، زیرا مذاکرات کاراکالا...
اردوانشاه
[اَ دَ] (اِخ) (امیر...) از سرکشان عصر شاه اسماعیل صفوی در غرجستان. رجوع به حبط ج 2 صص 365-370 شود.
