ارحی
[اُ حی ی] (ع اِ) جِ رَحی.
ارحیقنه
[اَ قِ نَ] (معرب، اِ) بلغت رومی به معنی اسپرک است و آن گیاهی باشد که بدان چیزها رنگ کنند. (برهان قاطع) (مؤید الفضلاء). ظاهراً این صورت تصحیف ارجیقنه است. رجوع به ارجیقنه شود.
ارحیه
[اَ یَ] (ع اِ) جِ رَحی و رَحاء. سنگهای آسیا.
ارخ
[اَ / اِ] (ع اِ) گاو نر. ازخ. ج، اُروخ.
ارخ
[اَ] (ع مص) تاریخ نوشتن: ارخ الکتاب؛ تاریخ نوشت کتاب را. (منتهی الارب).
ارخ
[اَ رَ] (اِخ) قریه ای است در اِجاء، یکی از دو کوه طی، بنی رُهم را. (معجم البلدان).
ارخ
[اَ] (اِ) جوی بزرگ (و ظاهراً کلمهء ترکی است).
ارخ
[اُ] (اِ)(1) ناسِط. ماریّه. بهثه. هیطله. ماریّ.
(1) - Oryx.
ارخ
[اِ رِ] (اِخ)(1) اوروک. در توریه اَرَک و ارکای کنونی یکی از شهرهای باستانی سومر. در 1854م. «تی لُر» و «لُفتوس» انگلیسی در زیر تپه های «وارکه» و «مغیر» بابل محل شهر مذکور و «اور» را کشف کردند. سارگُن پادشاه اَکِّد دستور داد کلیهء نوشته هائی که راجع بمذهب و...
ارخ
[اَ خَ] (اِخ)(1) نام یکی از عصاه ارمنی عهد داریوش بزرگ. داریوش در بند چهاردهم ستون سوم کتیبهء بیستون گوید: «زمانی که من در پارس و ماد بودم، در دفعهء دوم بابل از من برگشت. مردی ارخ نام ارمنی، پسر هَل دیتَ در بابل بر من یاغی شد. محلی هست...
ارخا
[اَ] (ترکی، اِ) پشت. (غیاث اللغات).
ارخاء
[اِ] (ع مص) سست کردن. || نرم کردن. نرم گردانیدن. (منتهی الارب). || فروهشتن. فروگذاشتن. فروکردن.
-اِرخاء ستر؛ فروگذاشتن یعنی افکندن پرده را. پرده و جز آن فروگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی). فروکردن پرده. فروهشتن پرده. انداختن آن.
-ارخاء عنان؛ ارخاء فرس.
- || از چیزی بی تأمل گذشتن :
ناشی ز هوای جلوهء تو
ارخای...
ارخاخ
[اِ] (ع مص) مبالغه کردن در چیزی. (منتهی الارب).
ارخاس
[اِ] (ع مص) ارزان کردن. (منتهی الارب). اِرخاص: ارخس السعر؛ ارزان کرد نرخ را.
ارخاص
[اِ] (ع مص) رخصت کردن. اذن دادن. اجازه دادن. روا شمردن. دستوری دادن. || ارزان گردانیدن. (منتهی الارب). ارزان کردن. (تاج المصادر بیهقی). ارخاس. فراخ و ارزان کردن نرخ. (زوزنی). || ارزان خریدن. (منتهی الارب). || ارزان یافتن. || ارزان شمردن. (منتهی الارب).
ارخاف
[اِ] (ع مص) ارخاف عجین؛ تنک و سُست کردن خمیر و آب بر آن افزودن. (از منتهی الارب).
ارخال
[اَ] (ع اِ) جِ رِخل.
ارخالق
[اَ لِ / لُ] (ترکی، اِ) (ظ. از: ارخا، پشت + لیک یا لِق، علامت نسبت؛ بمعنی پشتک. منسوب به پشت) قبائی کوتاه تر در زیر قبای مردان. جامه ای که طلبهء علوم دین و کسبه زیر قبا پوشیدندی. || نیم تنهء روئین زنان. || نوعی از قماش نازک.
ارخام
[اِ] (ع مص) ارخام دجاجه بیضه ها را؛ زیر بال گرفتن ماکیان تخم ها را برای چوزه برآوردن. بر خایه نشستن ماکیان. (تاج المصادر بیهقی). زیر بال گرفتن ماکیان بیضه را. (منتهی الارب).
ارخان
[اُ] (اِخ) ابن عثمان. دومین سلطان عثمانی. وی در 726ه . ق. بجای پدر نشست و تا 761 سال وفات خود این مقام داشت. شهرهای بروسه و نیقیه را بگرفت و ممالک امرای کراسی را که با خاک او مجاور بودند متصرف شد و لشکریان ینی چری را که چندین...
