ارتیاض

[اِ] (ع مص) رام شدن. (منتهی الارب). رام شدن بتعلیم. || تعلیم گرفتن. تعلیم یافتن. سختی پذیرفتن. ریاضت پذیرفتن. (زوزنی). ریاضت کشیدن. ستم کشیدن برای تعلیم گرفتن: وزیر ابوالعباس در صناعت دبیری بضاعتی نداشت و بممارست قلم و مدارات ادب ارتیاض نیافته بود. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 366). اما کبر...


ارتیاع

[اِ] (ع مص) ترسیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). بترسیدن. (زوزنی). خوف. هراس. ترس: و استکان و استرجع بعد ان ارتاع و تفجع. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 300). و سباشی تکین، از ارتیاع اتباع ارسلان مکنت مقام و فرصت استجمام نیافت. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 294)(1). در دل اهل...


ارتیاغ

[اِ] (ع مص) خواستن. جستن. (منتهی الارب). جستن صید. (آنندراج).


ارتیام

[ ] (ص) ترش روی بود. (نسخه ای از لغت نامهء اسدی). و رجوع به ارتبام شود.


ارتیان

[اَ] (اِخ) قریه ای از نواحی أستوا از اعمال نیشابور و ابوعبدالله الحسن بن اسمعیل بن علی الارتیانی النیسابوری (متوفی پس از 310 ه . ق.) بدانجا منسوبست. (معجم البلدان).


ارتیانی

[اَ] (ص نسبی) منسوبست به ارتیان. (سمعانی).


ارتیش

[ ] (اِخ) (مزار...) موضعی است بخراسان. رجوع به حبط ج 2 ص 248 شود.


ارتیشتاران سردار

[اَ سَ] (پهلوی، اِ مرکب) عنوان سردار کل سپاه ایران بزمان ساسانیان. ارتشتاران سالار. رجوع به ایران در زمان ساسانیان ص 81 شود.


ارتیشدار

[اَ] (ص، اِ) (مأخوذ از ارتیشتر پهلوی(1)) لشکری و سپاهی را گویند. (جهانگیری) (برهان قاطع) :
هنرورزند شاد ارتیشداران
سلح پرور پیاده با سواران.
زراتشت بهرام پژدو.
(1) - در اوستا رثه اِشتراو بسپاهیان اطلاق شده است.


ارتیشدار

[اَ] (اِخ) رودخانه ایست بسیار بزرگ در حدود قبچاق. (برهان قاطع) (جهانگیری).


ارتیق

[ ] (اِخ) موضعی است در جنوب ایستگاه بابادورمز، در مسیر راه آهن عشق آباد.


ارتیق

[اُ] (اِخ) یاقوت گوید: بضم و چنانکه از افواه اهل حلب شنیدم بفتح و آن کوره ایست از اعمال حلب در جهت قبله. (معجم البلدان).


ارتیمان

[اَ] (اِخ) از محال همدان است. از آنجاست میر رضی ارتیمانی. (آنندراج).


ارتین

[ ] (اِخ) یعقوب پاشا. وکیل نظارت معارف مصر، متوفی بسال 1919 م. او راست: 1 - احکام المرعیه فی شأن الاراضی المصریه. که سعید افندی عمون آن را بعربی ترجمه کرد و آن شامل دو قسم است: اول در باب اراضی بر وجه شرعی بر حسب مذهب امام ابی...


ارث

[ اِ ] (ع مص ) میراث یافتن. (تاج المصادر بیهقی ). میراث بردن : انا نحن نرث الارض و من علیها و الینا یرجعون. (قرآن 40/19). بعضی بطریق ارث دست در شاخی ضعیف زده. (کلیله و دمنه ). || (اِ) آنچه از مال مرده به وارث رسد. مرده ریگ....


ارث

[اَ] (ع مص) ورغلانیدن بعضی بر بعضی. برانگیختن فتنه میان قومی. (آنندراج). || برافروختن آتش را. آتش افروختن. (غیاث).


ارث

[اَ رَث ث] (ع ص) کهنه. (منتهی الارب).


ارث

[اُ] (ع اِ) نوعی خار. خاریست. (منتهی الارب).


ارث

[اُ رَ] (ع اِ) جِ اُرثه، بمعنی حدّ فاصل میان دو زمین.


ارثاء

[اَ] (ع ص) تأنیث آرَث. گوسپند سیاه سپید. (مهذب الاسماء).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید