ارتهاش
[اِ تِ] (ع مص) لرزیدن. ارتعاش. اضطراب. مضطرب شدن. (منتهی الارب). || نرم و سست گردیدن. || از بن برکندن. || نوعی نیزه زدن در پهنا. (منتهی الارب). نیزه بر پهلو زدن. || جنگ درافتادن میان... در جنگ افتادن. (منتهی الارب). || بر یکدیگر خوردن سمهای ستور گاه رفتن و...
ارتهاط
[اِ تِ] (ع مص) فراهم آمدن. (منتهی الارب): نحن ذوارتهاط؛ فراهم آمدگانیم.
ارتهاک
[اِ تِ] (ع مص) فروهشتگی مفاصل و سستی آن در رفتن. (منتهی الارب).
ارتهان
[اِ تِ] (ع مص) گرو گرفتن. (منتهی الارب). گرو ستدن. بگرو ستاندن. بگرو فاستدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). گرو کردن: و چون ملکی یا ناحیتی مسلم شدی صاحب آن ملک را بر سبیل ارتهان بخوارزم آوردندی. (جهانگشای جوینی).
ارته بات
[اَ تَ] (اِخ)(1) نام پدر فَرنازاتر رئیس هندوان در جنگ خشیارشا با یونانیان. (ایران باستان ص733).
(1) - Artabates.
ارته باتاس
[اَ تَ] (اِخ)(1) وی از جانب کوروش بزرگ هخامنشی به حکومت کاپادوکیه منصوب گردید. (ایران باستان ص460).
(1) - Artabatas.
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ)(1) اَرتاباذ. اَرتاباز. اَردَباز. نام چند تن ایرانی:
1 - فرمانده سپاه خشیارشا. وی در جنگ خشیارشا با یونانیان، شرکت داشت (480 ق. م.) و با تدبیر خویش در عقب نشینی، 40000 سربازی را که در جنگ پلاتِه شرکت داشتند نجات بخشید. رجوع به ارته باذ پسر فرناس شود....
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ)(1) یا اَرتاوَزْد(2). نام بسیاری از شاهان ارمنستان و مشهورترین آنان، پسر تیگران (50 ق. م.) است. وی آنتوان را بفریفت و در جنگی که بر ضد پارت ها کرد شکست یافت و سپس تریمویُر روم او را بمصر کشاند و در آنجا کلِه اُپاتر فرمان داد او...
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) از بزرگان پارس معاصر کوروش بزرگ هخامنشی. وی خود را از بنی اعمام کوروش میدانست. وی از جانب کوروش نزد مادیها فرستاده شد تا امر کیاکسار را ابلاغ کند.
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) یکی از مادیها و از دوستان کوروش بزرگ هخامنشی که در مسابقهء اسب دوانی در حضور کوروش پیروز شد. (ایران باستان ص 428 و 431).
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) پسر فَرناس معاصر خشیارشا. او در دربار ایران مورد توجه بود و خشیارشا را تا هلس پونت با شصت هزار تن مشایعت کرد و چون بازگشت بمطیع کردن اهالی پُتی دِ پرداخت، زیرا مردم آن ناحیه بعد از حرکت خشیارشا از یونان از اطاعت پارس خارج شده...
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) والی کیلیکیه بزمان اردشیر اول هخامنشی. (ایران باستان ص931 و 932).
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) از سران معاصر اردشیر دوّم هخامنشی. وی یکی از سه سردار ایرانی است که با آریُ بَرزَن همدست شده بر اردشیر دوم یاغی شدند. (ایران باستان ص1047، 1147، 2131 و 2132).
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) والی فریگیهء سفلی (فریگیهء هلس پونت) بزمان اردشیر سوم هخامنشی. وی در 356 ق. م. بر او یاغی شده، خارِس نام آتنی را با جمعی از سپاهیان یونانی بخدمت خود اجیر کرد. اردشیر قشونی مرکب از هفتاد هزار نفر بقصد او فرستاد و تِیروس تِس سردار اردشیر...
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) از سران وُلاه عهد داریوش سوم هخامنشی و او پدر سه دختر بود:
1 - بَرسین زن مِم نُن سردار یونانی اُخُس که بعد زن غیرعقدی اسکندر شد و از او پسری یافت بنام هِرکول یا هِراکلِس. 2 - آرتونیس، بقول آرّیان یا ماریا بقول فلوطرخس (پلوتارک)، که...
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) پدر کُفِس که در زمرهء آژِما (قراولان خاصه) اسکندر پذیرفته شد. (ایران باستان ص 1885).
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) آراداوازت. از ولاه ارمنستان. موسی خورِنی گوید (بند 78): چون اردشیر خبر یافت که یکی از ولاه ارمنی فرار کرده و پسر خسرو (تیرداد) را بجائی امن برده و کشف کرد که این شخص آراداوازت (ارته باذ) از خانوادهء مانتاگونی است فرمود تمامی این خانواده را معدوم...
ارته باذ
[اَ تَ] (اِخ) رجوع به ارتاواسد و ارتاواسدس شود.
ارته باذان
[اَ تَ] (اِخ) ارته بازان. از وُلاه آترپاتکان (آذربایجان) معاصر آن تیوخوس سوم پادشاه سلوکی که با وی عهد دوستی بست. (ایران باستان ص 2625).
ارته خچرچه
[اَ تَ چَ چَ] (اِخ)(1) نام اردشیر اول هخامنشی بزبان مصری که بر گلدانی نقش است. (ایران باستان ص907). رجوع به اردشیر... شود.
(1) - Artakhtchartcha.
