ارثیاثیوس
[ ] (اِخ) یکی از دوازده طبیب یونانی که بجهت معاضدت با یکدیگر و همکاری در تألیف ادویه برای نفع مردم، به «بروج اثناعشر» مشهور شدند. (عیون الانباء ج 1 ص 34). شاید کلمه مصحف اریباس(1) و اُریباسیوس باشد.
(1) - Oribase.
ارثیه
[اِ ثی یَ / یِ] (از ع، اِ) تَرَکه.
ارج
[اَ] (اِ)(1) ارز. ارزش. (برهان). اخش. بها. (برهان). قیمت. (اوبهی) (برهان) :
زمانه بمردم شد آراسته
وزو ارج گیرد همی خواسته.فردوسی.
بهر جای زر را فشاند همی
که او ارج زر را نداند همی.فردوسی.
سپرد آن زمین گیو را شهریار
بدو گفت برخور تو از روزگار
درشتی مکن با گنهکار نیز
که بی ارج شد بر دلم گنج...
ارج
[اَ] (ع اِ) بوی خوش. (مهذب الاسماء).
ارج
[اَ] (ع مص) برانگیختن بر. ورغلانیدن به.
ارج
[اَ رَ] (ع مص) دمیدن بوی خوش. || آواز بگریه بلند کردن: اَرِج الناس. (منتهی الارب).
ارج
[اَ رَ] (ع اِ) بوی خوش. (منتهی الارب). اریج. اریجه. خوش بوی. || داروی خوشبو.
ارج
[اَ رَ] (ع مص) دمیدن بوی خوش. برانگیخته شدن بوی خوش. بوی خوش دادن.
ارج
[اَ رَج ج] (ع ص) باریک و درازابرو و گشاده ابرو. || جانور فراخ گام.
ارج
[اَ رِ] (ع ص) هر چیز که خوشبودار باشد. (غیاث اللغات). بویا، یعنی داروی خوشبو.
ارج
[اَ] (اِخ) قصبه ای است از ولایت فیروزکوه طبرستان. (آنندراج).
ارجاء
[اِ] (ع مص) امیدوار کردن. (غیاث اللغات). || واپس بُردن. (زوزنی). کار را در تأخیر انداختن. (منتهی الارب). واپس داشتن. پس افکندن. بازپس بردن. سپس انداختن کاریرا. (منتهی الارب). باپس افکندن. (تاج المصادر بیهقی). واپس افکندن امر را. || ارجاء بئر؛ کرانه ساختن چاه را. (منتهی الارب). || ارجاء صید؛...
ارجاء
[اِ] (اِخ) (مذهب...) مذهب خوارج مرجئه. رجوع به مرجئه و ضحی الاسلام ج 3 ص 164 و 318 و 321 و 322 و 323 و 325 و 326 و 328 و 329 و 330 شود.
ارجاء
[اَ] (ع اِ) جِ رجاء، بمعنی کناره و طرف. (غیاث اللغات). نواحی. اطراف. انحاء. گوشه ها: مملکتی فسیح الارجاء.
-ارجاء بئر؛ نواحی چاه از درون، از بالا تا زیر.
-ارجاء سماء؛ دو طرف آن. کناره های آسمان.
ارجاء
[اَ] (اِخ) نام جائی به اصفهان. (تاج العروس). و نسبت بدان ارجائی است. || نام دهی به سرخس. (منتهی الارب). || نام موضعیست به وَجرَه. (منتهی الارب).
ارجاء
[] (اِخ) ابن ابی ضحاک خال مأمون الرشید. (حبط ج 1).
ارجائی
[اَ] (ص نسبی) منسوب به ارجاء.
ارجاب
[اَ] (ع اِ) جِ رُجب و رَجَب، بمعنی ماه قبل از شعبان و بعد از صفر. || روده ها. امعاء، و آن جمعی است بی واحد. مؤلف مهذب الاسماء گوید: لاواحد لها و قیل واحدها رجب.
ارجاب
[اِ] (ع مص) بزرگ داشتن. تعظیم کردن.
ارجاج
[اِ] (ع مص) ارجاج فرس؛ نزدیک بزادن رسیدن اسب. (منتهی الارب). || بجنبیدن و فروهشته گردیدن سرین اسب. (منتهی الارب).
