ارجاح

[اِ] (ع مص) دادن راجح و مائل کسی را. (منتهی الارب). چرب سُختن. (زوزنی)، یعنی سنگین تر کشیدن در وزن. چرب دادن. (تاج المصادر بیهقی). افزونی نهادن. چربانیدن.


ارجاد

[اِ] (ع مص) لرزانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). یقال: اُرجِدَ (مجهولاً)؛ لرزانیده شد. (منتهی الارب). || ترس دادن.


ارجاس

[اِ] (ع مص) اندازه کردن آب را به مرجاس. (منتهی الارب). و آن سنگی است که در چاه اندازند تا به آواز آن عمق چاه معلوم شود.


ارجاس

[اَ] (ع اِ) جِ رِجس.


ارجاسب

[اَ] (اِخ) ارجاسپ. ارجاسف (معرّب آن). خرزاسف. (ابن البلخی). نام نبیرهء افراسیاب است که در توران پادشاهی کرد و در روئینه دژ مسکن داشت و چندین پسر گشتاسب را در جنگ کشته بود و لهراسب پدر گشتاسب را که ترک پادشاهی کرده در بلخ بعبادت مشغول بود بقتل درآورد و...


ارجاسف

[اَ] (اِخ) ابن فخرالدوله گرشاسف ملقب به مبارزالدین از اسپهبدان مازندران. وی بهنگام جلوس حسام الدوله اردشیر (سال 568 ه . ق.) بحکومت آمل و گوشواره منصوب گردید. (سفرنامهء مازندران و استراباد رابینو ص 148).


ارجاع

[اِ] (ع مص) بازگردانیدن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب): ارجعه الله. || چیزی را بسوی چیزی متوجه گردانیدن. (غیاث اللغات). || رجوع کردن امری . احاله. || نفع بخشیدن. (منتهی الارب): ارجع الله بیعته؛ نفع بخشد خدای عقد بیع او را. || خریده را بازگردانیدن. (منتهی الارب). پس دادن. ||...


ارجاف

[اِ] (ع مص) خبرهای دروغ افکندن. (تاج المصادر بیهقی).. خبرهای نادرست گفتن. هو انداختن. سخنان دروغ گفتن. خوض کردن در خبرهای فتنه و مانند آن. (منتهی الارب). خبر بد گفتن : پشت بغزنی و هندوستان کردن ناصوابست وز دگر سو به ارجاف خبر افتاد که علی تکین گذشته شد. (تاریخ...


ارجاف

[اَ] (ع اِ) خبر که بگمان خود گویند. خبر دروغ. چیزهای دروغ. ج، اراجیف: آن خبر بناصرالدین رسانیدند مقبول نداشت و اَرجاف انگاشت. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 39).


ارجاق و آباد

[] (اِخ) دو قصبه است در قبلهء کوه سبلان افتاده قصبهء آباد را قبادبن فیروز ساخت. هوایش معتدل و سرد، آبش از کوه سبلان جاری، باغستان و فواکهش خصوص انگور و گردو زیاده و قرب بیست موضع از توابع آنجاست. حقوق دیوانیش هفت هزار دینار است. (مرآت البلدان).


ارجال

[اِ] (ع مص) پیاده کردن. (تاج المصادر بیهقی). پیاده گردانیدن. || فروگذاشتن. || ناقه را با بچه گذاشتن. (منتهی الارب). فروگذاشتن اشتربچه با مادر. (تاج المصادر بیهقی). || مهلت دادن. (منتهی الارب).


ارجال

[اَ] (ع ص، اِ) جِ رَجُل و رَجَل و رَجِل و رِجْل.


ارجالون

[اَ] (اِ) گیاهی است که مانند عشقه بر درختها پیچد و آنرا کرم دشتی و بعربی کرمه البیضا خوانند. (برهان قاطع). فاشرا. (فهرست مخزن الادویه) (تحفهء حکیم مؤمن). فاشره. فاشیرا. فشاع. خسرودارو. هزارجشان. هزارافشان. انباسلوقی. سپیتاک. بروانیا(1). نخوش. و در جنگلها الاملیک گویند.
(1) - Bryona alba. Bryone blanche.


ارجام

[اَ] (اِخ) کوهی است. جُبیهاء الاشجعی راست:
اِنّ المدینه لامدینه فالزَمی
ارضَالستار و قُنّهَالارجام.(معجم البلدان).
|| داره الارجام؛ یکی از دارات عربست. رجوع به دور در این لغت نامه و دور در منتهی الارب شود.


ارجان

[اَ] (معرب، اِ)(1) بلغت اهل مغرب چلغوزه باشد و بعضی گویند نوعی از بادام کوهی است و این اصح است. (برهان قاطع). بلغت اهل مغرب چلغوزه باشد. از بعض استادان بگوش خورده که بادام کوهی است. (مؤید الفضلاء). لوزالبربر. (اختیارات بدیعی). لوزالسودان. لوزالارجان. لوزالهرجان. ارقان. بادام بربر. بادام بربری. هرجان....


ارجان

[اَ رَ] (ع اِ) سعی ورغلاننده. (منتهی الارب).


ارجان

[اِ] (ع مص) بازداشتن ستور را جهت علف. (منتهی الارب). بازداشتن گوسفند از بهر پرواری. (تاج المصادر بیهقی). و مؤلف تاج العروس گوید: ارجنت الناقه؛ اقامت فی البیت و ارجنها؛ حبسها لیعلفها و لم یسرحها، نقله الجوهری عن الفراء، لازمٌ متعدٍ.


ارجان

[اَرْ رَ] (اِخ) اورجان. و عامهء ایرانیان آنرا ارغان نامند و متنبی راء آنرا بتخفیف آورده است در این بیت:
أرجانَ ایّتها الجیادُ فانه
عزمی الذی یَدعُ الوشیج مکسّرا.
و قال ابوعلی: ارجان وزنه فَعّلان و لاتجعله أفعلان لانک ان جعلتَ الهمزه زائده جعلت الفاء والعین من موضع واحد و هذا لاینبغی أن...


ارجانی

[اَرْ رَ / اَ رَ / اَ(1)] (ص نسبی)منسوب به ارجان و آن کوره ای از کور اهواز از بلاد خوزستان است و آنرا ارغان بغین نیز گویند و صاحب اسمعیل بن عباد گاهی بدان فرود می آمد و ابوبکر خوارزمی در آغاز شعر خود گوید:
فلو ابصرت فی ارجان نفسی
علیه...


ارجانی

[اَرْ رَ / اَ رَ / اَ] (اِخ) ابوریحان بیرونی در الصیدنه مکرر از طبیب یا گیاه شناسی بنام ارجانی مطلق روایت میکند از جمله در شرح کلمهء ینبوت و «نی» در این کتاب رمز ارجانی است.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید