ارتشاء

[اِ تِ] (ع مص) رشوه ستدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). رشوت ستاندن. رشوت گرفتن. رشوه خوردن. پاره گرفتن. تبرطُل.


ارتشاف

[اِ تِ] (ع مص) مکیدن (چنانکه آب را). رشف. || خون از بینی آوردن.


ارتشاف

[اِ تِ] (اِخ) نام کتاب لغت عرب از ابوحیان و اصل آن «ارتشاف الضرب من کلام العرب» است.


ارتشام

[اِ تِ] (ع مص) مهر کردن غله و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). مهر کردن غله را در خرمن گاه.


ارتشتار

[اَ تِ] (ص، اِ) این کلمه در پهلوی اَرتَیشتر بمعنی سپاهی و لشکری است و آن از کلمهء اوستائی رَثَه اِشتَرَه بمعنی رزمیان مأخوذ است. مسعودی «ارتشتاران سالار» (فرمانده سپاهیان) را از مناصب عهد ساسانی یاد کرده است و از جمله سیاوش ارتشتاران سالار است که با سپاهبذ ماهبذ بجانب...


ارت شیرا

[اَ تَ] (اِخ) اَرتَشیرَ. نام اردشیر در پارسی باستان. (ایران باستان ص1550).


ارتصاد

[اِ تِ] (ع مص) چشم داشتن. چشم به راه بودن. (آنندراج).


ارتصاع

[اِ تِ] (ع مص) ارتصاع بچیزی؛ چسبیدن بدان. چفسیدن. (منتهی الارب). || میان دو سنگ کوفتن دانه را. (منتهی الارب). || ارتصاع اَسنان؛ پیوسته و بهم نزدیک شدن دندانها. با هم قریب شدن دندان.


ارتصاق

[اِ تِ] (ع مص) چسبیدن. چفسیدن. (منتهی الارب). دوسیدن. || محکم گردیدن. (منتهی الارب).


ارتضاء

[اِ تِ] (ع مص) پسندیدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (غیاث اللغات). خوشنود شدن. (غیاث اللغات). خرسند گشتن : و شرف احماد و ارتضاء ارزانی فرمود. (کلیله و دمنه). مثالی مشتمل بر شکر مساعی و احماد موقع خدمت و ارتضاء جملهء طاعت بفایق اصدار کرد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص 152). چون...


ارتضاح

[اِ تِ] (ع مص) اعتذار. عذر خواستن. (منتهی الارب).


ارتضاخ

[اِ تِ] (ع مص) سخن غیرفصیح آوردن. (منتهی الارب).


ارتضاد

[اِ تِ] (ع مص) برهم نهاده شدن رخت. (منتهی الارب).


ارتضاع

[اِ تِ] (ع مص) شیر خوردن. (مؤید الفضلاء). || شیر مکیدن. رِضاع. (زوزنی). شیر خود را خود مکیدن. (منتهی الارب). شیر خود خوردن. (تاج المصادر بیهقی): ارتضعت العنز؛ اذا شربت لبن نفسها.


ارتضاعلی خان

[اِ تِ عَ] (اِخ) محمد ارتضاعلی خان (بهادر) صفوی المدراسی. متوفی بسال 1270ه . ق. او راست: 1 - الرساله المسماه بالتصریح المحشی فی فنّالمنطق، که با حواشی مولوی غلام رسول در هامش آن بسال 1303 بچاپ رسیده. 2 - النفائس الارتضیه فی شرح الرساله العزیزیه مع حاشیه المنهیه، متن...


ارتطام

[اِ تِ] (ع مص) انبوهی کردن چیزی بر کسی. (منتهی الارب). ازدحام. ارتکام. برهم نشستن. (زوزنی). || در کاری افتادن که نتوان از آن بیرون شد. (منتهی الارب). در کاری دشخوار گرفتار شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || در گِل افتادن. (منتهی الارب). در گل ماندن. || در گل افکندن...


ارتعاء

[اِ تِ] (ع مص) چریدن. (منتهی الارب). چرا کردن. (زوزنی). چره کردن. (تاج المصادر بیهقی).


ارتعاب

[اِ تِ] (ع مص) ترسیدن. (مجمل اللغه) (منتهی الارب). هراسیدن.


ارتعاث

[اِ تِ] (ع مص) با گوشواره شدن زن. (منتهی الارب). با گوشوار شدن زن.


ارتعاج

[اِ تِ] (ع مص) لرزیدن. (منتهی الارب). ارتعاد. ارتعاش. لرزه. || پیاپی جستن برق. (زوزنی). || پر شدن رود. (منتهی الارب). پر شدن رودخانه از آب. || بسیار شدن. (تاج المصادر بیهقی). بسیار شدن مال. (زوزنی). بسیار مال و شتران و اولاد شدن. (از منتهی الارب).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید