ارتداء

[اِ تِ] (ع مص) چادر بر خویشتن افکندن. ردا برافکندن. (زوزنی). ردا برافکندن خویشتن را. (تاج المصادر بیهقی). رداء بر دوش افکندن. چادر برافکندن زن. || حمیل انداختن. (منتهی الارب).


ارتداد

[اِ تِ] (ع مص) رد شدن. (غیاث اللغات). || برگشتن از دین و جز آن. (منتهی الارب). از مسلمانی برگشتن و جز آن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). مرتدی. قهقری. برگشتن از دینی یا دین آوری. رِدّه. از اسلام برگشتن. (غیاث). از مذهب اسلام خارج شدن. رجوع به بازگشت و کفر...


ارتداع

[اِ تِ] (ع مص) آلوده شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). آلوده شدن بچیزی. (منتهی الارب). || وازده شدن از کاری. (زوزنی). از کاری بازایستادن. (تاج المصادر بیهقی). بازایستادن. || برگردیدن. (منتهی الارب). || بازداشته شدن (از کاری). || اثر گرفتن از رنگ و بوی چیزی. (آنندراج).


ارتداغ

[اِ تِ] (ع مص) در گل تنک افتادن.


ارتداف

[اِ تِ] (ع مص) ردیف خود ساختن کسی را. || از پی کسی درآمدن. (زوزنی). از پس کسی درآمدن. || سپس کسی نشستن. (منتهی الارب). در پس کسی سوار شدن. در پس اسب کسی نشستن. || کسی را در پس اسپ خود نشانیدن. (آنندراج). بترک خود سوار کردن. || ارتداف...


ارتدان

[اِ تِ] (ع مص) ساختن دوک را. (منتهی الارب). دوک و دوکچه ساختن: ارتدنت المرأه؛ ساخت دوک را.


ارتدکس

[اُ تُ دُ] (فرانسوی، ص، اِ)(1) (از مزید مقدم یونانی اُرْتُ، بمعنی راست + کلمهء یونانی دُکسا، بمعنی عقیده) عقیدهء مذهبی که آن را حق و بر حقانیت گرفته باشند. || راست دین. حنیف.
-کنیسهء ارتدکس؛ عنوان رسمی کلیسای روس.
-مذهب ارتدکس؛ شعبه ای از مذاهب مسیح که روسها بیشتر پیروان آن...


ارتدکسی

[اُ تُ دُ] (فرانسوی، اِ)(1) صفت کسی که ارتدکس است.
(1) - Orthodoxie.


ارتری

[اِ رِتْ] (اِخ)(1) اِراطریاس. شهری به اُبِه که ایرانیان در نخستین جنگ با یونان (جنگهای مادی) آنرا ویران کردند (490 ق. م.). و رجوع به ایران باستان ص 658 و 668 و 670 و 678 و 680 و 682 و 790 و 1649 و 2658 شود. و آن موطن مُنادِموس...


ارتزاء

[اِ تِ] (ع مص) ارتزاء مال؛ کم شدن و نقصان پذیرفتن آن. کم گردیدن و نقصان مال. (منتهی الارب). || بچیزی از مال رسیدن: اِرتَزَأَه مالهُ؛ رسید از آن چیزی را [ از مال او چیزی بدست آورد ]. (منتهی الارب).


ارتزاز

[اِ تِ] (ع مص) ترنجیده شدن. || پشیمان شدن. || درنشستن تیر به نشانه. (منتهی الارب). || استوار شدن چیزی در چیزی. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || ثابت بودن بجائی. || بخیلی کردن. (منتهی الارب). بخیل شدن.


ارتزاق

[اِ تِ] (ع مص) روزی ستدن. (تاج المصادر بیهقی). روزی بستدَن. (زوزنی). روزی ستاندن. روزی یافتن. (منتهی الارب). روزی جستن و در مثنوی ظاهراً بمعنی متعدّی آمده است :
زانکه میکائیل از کیل اشتقاق
دارد و کیّال شد در ارتزاق.مولوی.
|| مرسوم گرفتن لشکر.


ارتساس

[اِ تِ] (ع مص) ارتساس خبر؛ فاش شدن و ظاهر گشتن آن. ظاهر گردیدن آن. پراکنده شدن آگاهی.


ارتساغ

[اِ تِ] (ع مص) فراخ شدن. (منتهی الارب). || فراخ گردانیدن.
-ارتساغ بعیال؛ وسعت دادن به نفقهء عیال: اِرتسغ علی عیالک؛ فراخ گردان نفقه را بر عیال خود. مقابل تقتیر.


ارتساف

[اِ تِ] (ع مص) بلند گردیدن. (منتهی الارب). ارتفاع.


ارتسام

[اِ تِ] (ع مص) فرمان بردن. (منتهی الارب). امتثال. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). رسم و فرمان بجای آوردن : در این حال روی پادشاه دربارهء من متغیر شد و شغل من بدیگری مفوض فرمود مرا جز امتثال و ارتسام و اطاعت روی نباشد. (ترجمهء تاریخ یمینی ص82). || تکبر آوردن....


ارتسفاف

[اِ تِ] (ع مص) ارتساف. بلند گردیدن. این مصدر در منتهی الارب بنقل از قاموس آمده و در تاج العروس گوید: ارتسفّ الشی ء ارتسافاً (؟) کاکفهر؛ ارتفع، نقله ابن عباد.


ارت سیراس

[اَ تَ] (اِخ) نام دو تن از رجال درباری ایران بقول کتزیاس. (ایران باستان ص1550).


ارتش

[اَ تِ] (اِ) لغتی که در این ایام به مجموع سپاهیان مملکت داده اند(1). رجوع به ارتشتار و ارتیشدار شود.
(1) - و این کلمه جزئی از کلمهء «ارتیشدار» لغت نامه هاست بمعنی سپاهی و لشکری که در اصل از «ارتشتار» پهلوی است بمعنی سپاهی و مسعودی ارتشتاران سالار را بمعنی...


ارتش

[اَ تَ] (اِخ) رودیست در جنوب کیماک. (حدود العالم).



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید