اذین
[اَ] (ع اِ) گوش. || (مص، اِ مص) دانست. (منتهی الارب). || دستوری. اجازت و دستوری دادن. || آگاهی. || (اِ) اذان. بانگ نماز. (مهذب الاسماء). || (ص) مؤذن. اذان گوینده. || ضامِن و قبول کنندهء کاری بر خود. || جائی که بانگ نماز از هرجهت در آنجا شنوده شود.
اذین
[اَ] (اِخ) نامی از نامهای مردان عرب از جمله نام جدّ پدر محمد بن احمدبن جعفر.
اذینه
[اُ ذَ نَ] (ع اِ مصغر) مصغر اُذُن. گوش خرد. گوشک.
اذینه
[اُ ذَ نَ] (اِخ) وادیی است از وادیهای جهت قبلیه. (معجم البلدان).
اذینه
[اُ ذَ نَ] (اِخ) ابن سمیدع. نام یکی از ملوک عمالقه شوهر زنوبیا (یا زینب) و او در اواسط مائهء سوم حکمران تدمر بود. و با مدد رومیان دو بار بر سپاهیان شاپور ذوالاکتاف غالب آمد و سپس به تحریک زن خویش زنوبیا به رومیان اعلان جنگ کرد و هم...
اذیه
[اَ ذی یَ] (ع مص، اِمص) رجوع به اذیت شود.
ار
[اَ] (حرف ربط) مخفف اگر، حرف شرط. وقتی که. هرگاه:
ای تن ار تو کارد باشی گوشت فربه بر همه
چون شوی چون داسگاله خود نبری جز پیاز.
ابوالقاسم مهرانی (از فرهنگ اسدی).
ای لک ار ناز خواهی و نعمت
گرد درگاه او کنی لک و پک.رودکی.
ار خوری از خورده بگساردت رنج
ور دهی مینو فراز...
ار
[ اَ / اَرر ] (اِ) مخفّف ارّه (درودگری).(برهان):
نه من بیش دارم ز جمشید فرّ
که ببرید بیور میانش به ارّ.فردوسی.
به یزدان که او داد دیهیم و فرّ
اگر نه میانش ببرم به ارّ(1).فردوسی.
چو خستو بیاید ببندد کمر(2)
ببرم میانش ببرنده ار.فردوسی.
کلک مانی طبعش آن استاد چابک صورت است
کآزر اندر دستگاه صنعتش ارّ...
ار
[اَرر] (ع اِ) اِرار. شاخی از درخت خاردار که آن را بر زمین زده نرم کنند و تر کرده و نمک بر آن پاشیده در زهدان ماده شتر داخل نمایند تا مانع لقاح دفع گردد. (منتهی الارب).
ار
[اَرر] (ع مص) عمل اِرار کردن شتر ماده: اَرّ الناقه. (منتهی الارب). || راندن. || دفع کردن. (منتهی الارب). || درآمیختن. جماع کردن. (تاج المصادر بیهقی). مجامعت کردن. (زوزنی). || پلیدی رقیق انداختن و افتادن آن. (منتهی الارب). || آتش افروختن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). || آواز کردن بفیرندگی...
ار
[اُ] (اِخ)(1) نام شهری در معبر اسکندر مقدونی از باختر به سند. رجوع به ایران باستان ص 1773 شود.
(1) - Ore.
ار
[اُ] (اِخ)(1) کرسی مایّن، دارای 952 تن سکنه.
(1) - Horps.
ار
[اِ] (اِخ)(1) کرسی کانتن پادُکاله از ناحیهء سنتُ مِر، واقع در کنار لی، دارای 7538 تن سکنه. مصنوع آن آب جو و محصول آن غلات است و راه آهن از آن گذرد.
(1) - Aire.
ار
[اِ] (اِخ)(1) کرسی کانتن لاند از ناحیهء من دُمارسان، در کار اَدور، دارای 3864 تن سکنه. راه آهن از آن گذرد و دوک نشین است و آن مقر قدیم آلاریک دوم بود.
(1) - Aire.
ارآء
[اِرْ] (ع مص) اِرْءاء. صاحب رأی و دریافت گردیدن. || رأی دیدن. (زوزنی). رأی اندیشیدن. || ظاهر شدن حماقت و گولی کسی. || نمودن. اراء. اَراه. (تاج المصادر بیهقی). || بیمار شُش شدن. || ارآء رایت؛ بر زمین زدن نیزه را. || کاری کردن که او را نیک پندارند. ||...
ارآء
[اَرْ] (ع اِ) اَرءاء. جِ رأی، بمعنی اعتقاد و بینائی. (آنندراج).
ارآب
[اِرْ] (ع مص) ارآب صدع؛ پیوند کردن شکاف را. (منتهی الارب).
ارآب
[اَرْ] (ع اِ) جِ اِرب، بمعنی زیرکی و مکر و زشتی و شر و بدی و عقل و دین و شرم زن و حاجت و عضو: السجود علی سبعه ارآب؛ یعنی سجده بر هفت عضو است: پیشانی و دو دست و دو قدم و دو زانو، یعنی مساجد سبعه.
ارآد
[اَرْ] (ع ص، اِ) جِ رئد. || جِ رُؤْد.
ارا
[ ] (اِخ) یکی از رؤسای اشیر بود (کتاب اول تواریخ ایام 7:38). (قاموس کتاب مقدس).
