اراحه
[اِ حَ] (ع مص) اِراحت. در باد درآمدن. || رسیدن، چنانکه خیری از کسی بدیگری. || رد کردن حق کسی را. حق بمستحق رسانیدن. حق کسی با وی دادن. (تاج المصادر بیهقی). || راحت رسانیدن. آسایش دادن. (غیاث اللغات). برآسایانیدن. (زوزنی) (تاج المصادر). || آسودن. (غیاث اللغات). برآسودن. (تاج المصادر...
اراخ
[اِ] (ع اِ) گاو دشتی. گاو کوهی. گاو وحشی. || بچهء گاو دشتی. (مهذب الاسماء). || گوزن.
اراد
[اَ] (اِخ)(1) ناحیه ایست از نمسه (هنگری جنوبی)، مساحت آن 7000 گز مربع. سکنهء آن مجار و آلمانی و اکثر ایشان فلاحانند و مذهب غالب ایشان ارتودکسی است. عدد اهالی آن 3000 تن است. (ضمیمهء معجم البلدان). || شهریست از مجارستان مشهور به اراد قدیم و آن کرسی ناحیهء مذکور...
ارادان
[اَ] (اِخ) قریه ای بخوار، جنوب غربی سمنان.
ارادب
[اَ دِ] (ع اِ) جِ اِرْدَبّ.
اراده
[اِ دَ] (ع مص، اِمص) اِراده. اِرادت. خواستن. (تاج المصادر بیهقی). خواست. خواسته. خواهش. میل. قصد. آهنگ. کام. دَهر. (منتهی الارب) : و واقف گردان او را بدرستی اختیار کردنت در آنچه جسته ای آنرا و صواب بودن بآنچه اراده کرده ای. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 314).
نه بی ارادت...
ارادی
[اِ] (از ع، ص نسبی) منسوب به اراده. طوعی. اختیاری. به میل. عن قصد. به عمد: گوش آدمی را حرکت ارادی نباشد. تنفس حیوان ارادی نیست.
اراذل
[اَ ذِ] (ع ص، اِ) جِ اَرذَل. ناکسان. (غیاث اللغات). زبونان. غوغا. سَفَله. فرومایگان: خصم اماثل، فرومایگان و اراذل باشند. (کلیله و دمنه).
- اراذل ناس؛ مردم پست. هَمَج.
ارار
[اِ] (ع اِ) اَرّ. شاخی از درخت خاردار که آن را بر زمین زده نرم کنند و تر کرده و نمک بر آن پاشیده در زهدان ماده شتر داخل نمایند تا مانع لقاح دفع گردد. (منتهی الارب).
ارار
[اِ] (اِخ) نام وادیی است در کتاب نصر. (معجم البلدان).
ارار
[اَرْ را] (اِخ) بقول حازمی از نواحی حلب است و یاقوت گوید من بدان وثوق ندارم. (معجم البلدان).
ارار
[اِ] (اِخ)(1) سباستین. سازندهء آلات موسیقی از مردم فرانسه. متولد در استراسبورگ و مؤسس کارخانهء مهمّ پیانوسازی (1752 - 1831م.).
(1) - erard, Sebastien.
ارأر
[اَ ءَ] (ع صوت) کلمه ایست که گوسپندان را بدان خوانند. (منتهی الارب).
ارارات
[اَ] (اِخ)(1) آرارات. جبال (آتشفشانی) به ارمنستان، که طبق روایت کتاب مقدس کشتی نوح آنجا مستقر شد. جودی. اراراط. در قاموس کتاب مقدس آمده: اراراط (ملعون) مقاطعه ایست در مرکز ارمنستان که مابین رود ارس و دریای وان و ارومیه واقع است (کتاب دوم پادشاهان 19:37، کتاب اشعیا 37:38). گاهی...
ارارتو
[اُ] (اِخ) مملکت وان. (ایران باستان ص 735). رجوع به وان شود.
ارارس
[اَ را رِ] (ع ص، اِ) جِ اریس. کشاورزان.
ارارسه
[اَ را رِ سَ] (ع ص، اِ) جِ اریس. کشاورزان.
ارارواما
[اَ را اَ] (اِخ)(1) دریاچه ایست با آب شور در برِزیل از مملکت ریودوژانیرو، طول آن از مشرق بمغرب قریب 22 میل و عرض آن در حدود 7 میل است و بمسافت 5 میلی دریا بمحاذات ساحل واقع است.
(1) - Araruama.
اراره
[اِ رَ] (ع مص) تنک کردن مغز را. بگدازانیدن مزغ. (تاج المصادر بیهقی). ضعیف و تنک گردانیدن مغز استخوان و غیره: ارار الله مخّه؛ ای رققه. (منتهی الارب).
اراریک
[اِ] (اِخ)(1) پادشاه استرگت ها. نخست او رئیس اقوام شمالی موسوم به رژین بود و بهمراهی تئودریک به ایطالیا شد و در 541 م. بپادشاهی رسید و آنگاه که بلیار بر استرگت ها غالب آمد او در صدد آن شد که مملکت خویش را تسلیم ژوستنین (یوستینیانوس) امپراتور روم کند...
