ادماث

[اَ] (ع اِ) جمع گونه ای از دَمِث. و آن مکان ریگی است نرم. و دماثت بمعنی سهولت خُلق از همین ریشه است. (معجم البلدان). || (اِخ) نام موضعی است. (معجم البلدان).


ادماج

[اِ] (ع مص) محکم گردانیدن. || محکم خلق کردن. محکم خلق گردانیدن. (زوزنی). || پیچیدن در جامه. درپیچیدن چیزی بجامه. || دربردن. (آنندراج). || در پرده داشتن. (آنندراج). || باریک میان شدن. || نام صنعت شعری که در کلام سوق مدعا متضمن مدعای دیگر باشد(1) چنانکه در این بیت:
آنچه تیرت...


ادماج

[اِدْ دِ] (ع مص) اِندِماج. درآمدن در چیزی و استوار شدن در آن. (منتهی الارب). دررفتن در چیزی. || مدور گردیدن. || داخل کردن.


ادماع

[اِ] (ع مص) پر کردن خنور و جز آن. (منتهی الارب). || ریزانیدن اشک. (تاج المصادر بیهقی).


ادماغ

[اِ] (ع مص) ادماغ به...؛ محتاج کردن به... محتاج گردانیدن کسی را بسوی چیزی. (منتهی الارب).


ادماق

[اِ] (ع مص) درآوردن چیزی را در چیزی.


ادمال

[اِ] (ع مص) ادمال جرح؛ به گردانیدن جراحت. پوست بر سر آوردن جراحت.


ادمام

[اِ] (ع مص) زشت آوردن از سخن و جز آن. || کار بد و زشت کردن. || بچهء زشت روی زادن.


ادمام

[اُ دَ] (اِخ) نام شهریست بمغرب و یاقوت گوید من در آن شاک باشم. (معجم البلدان).


ادمان

[اِ] (ع مص) پیوسته کاری کردن. (تاج المصادر بیهقی). پیوسته و همواره کردن چیزی را. دائم کردن کاری را. (غیاث اللغات) :
رفتن تیر شاه بر سم گور
هست از ادمان نه از زیادی زور.
نظامی.
و در کار عشرت و ادمان تلهی، گوئی نصیحت قهستانی را بسمع قبول استماع نموده: تمتع من الدنیا......


ادمان

[اَ] (ع اِ) نوعی درخت که در گرما می روید. || آفتی است که به خرمابن عارض شود. (منتهی الارب).


ادمان

[اَ دَ] (ع اِ) نام درختی است. || پوسیدگی و سیاهی تنهء خرمابن. پوسیدگی و سیاهی که به خرمابن رسد. (منتهی الارب).


ادمان

[اُ] (ع ص، اِ) جِ آدم. مردم گندم گون. گندم گونان. || آهوی سفید. (مهذب الاسماء).


ادمان

[اُ] (اِخ) یعقوب گوید: شعبه و شکافیست در جانب راست بدر و تا بدر سه میل مسافت دارد. کثیر گوید:
لمن الدیارُ بأبرق الحنان
فالبُرق فالهضبات من اُدمان.
(معجم البلدان).


ادمانت

[اُ دُ] (اِخ)(1) نام قومی که در عهد خشایارشا معادن طلا و نقرهء کوه پان ژِه را استخراج میکردند. (ایران باستان ص 749).
(1) - Odomantes.


ادمانه

[اَ نَ] (ع ص) اَدْماء. تأنیث آدم. گندمگون (زن).


ادمانه

[اُ نَ] (ع ص، اِ) جِ اَدماء. || آهوی سپید ماده. ماده. (مهذب الاسماء).


ادماوا

[اَ] (اِخ)(1) شهریست زیبا واقع در داخل بلاد سودان از افریقای وسطی بین 5، 10 درجه عرض شمالی و 12، 17 درجه طول شرقی. طول آن از جنوب غربی بشمال شرقی در حدود 70 میل و کرسی آن یولا است و آن شهریست دارای 12 هزار سکنه و حاکم ادماوا...


ادمت

[اُ مَ] (ع اِمص، اِ) رجوع به اُدمَه شود.


ادمس

[اَ دَ] (اِخ)(1) شهریست از اتازونی (ماساشوست)، واقع در ساحل رود هوزاک، دارای 10000 سکنه و نه شهر دیگر اتازونی نیز همین نام دارند. رجوع به ضمیمهء معجم البلدان شود.
(1) - Adams.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید