ادگار

[اِ] (اِخ)(1) پادشاه اسکاتلند، نبسهء ادگار ازلینگ. وی از 1097 تا 1107م. فرمانروائی داشته است و سپس دنالد غاصب او را از اسکاتلند براند و خواهر او ماتیلده را بپادشاه انگلیس هانری اول تزویج کرد.
(1) - Edgar.


ادگر

[اَ گَ] (اِ) پیمانه. || مشابهت. || قیاس. این کلمه و معانی آن تماماً مجعول و مصنوع مینماید.


ادگو تیمور

[اِ تَ] (اِخ) (مرکب از دو کلمهء مغولی ایدِگو، بمعنی هوش مند + تیمور، بمعنی آهن) وی پسر بزرگتر چینتیمور است. رجوع به جامع التواریخ رشیدالدین فضل الله چ بلوشه ج 2 ص 57 (متن) و 28 (ضمیمهء فرانسه) شود.


ادل

[اَ] (ع مص) افتادن پوست ریش خشک [ خشک ریشه ] و به شدن ریش. || جنبانیدن شیر تا دوغ شود. || گرانبار رفتن بچیزی.


ادل

[اِ] (ع اِ)(1) دردِ گردن. حِدْل. گردن درد. || هرچه که بدان گرانبار روند. || (ص) شیر خفته و ترش شده.
(1) - Torticolis.


ادل

[اَ دَل ل] (ع ن تف) نعت تفضیلی از دلالت. دلیلتر و رهنماتر. (غیاث اللغات). دال تر. راه نماینده تر. رساتر در دلالت.
- امثال: ادلّ من حُنَیْف الحناتم و من دُعَیمیص الرمل.


ادل

[اِ دِ] (اِخ)(1) نام مردی از مردم هلند که بار اول در سال 1619م. قسمتی از سواحل غربی استرالیا را کشف کرد و در قدیم ناحیت مکشوفهء او را بنام او ادل میخواندند لکن سپس این نام متروک ماند. (قاموس الاعلام).
(1) - Edel.


ادلٍ

[اَ لِنْ] (ع اِ) اَدْلی. جِ دلو.


ادلاء

[اِ] (ع مص) بچاه فرو رها کردن دلو. (منتهی الارب). دلو فروگذاشتن یعنی آویختن. (زوزنی). فروگذاشتن دلو. (تاج المصادر بیهقی):
ولیکن اَدْلِ دلوَک فی الدلاء.
|| رشوه دادن، چنانکه به قاضی. || انداختن کار بکسی. || فروهشتن شرم مرد. || کشیدن. || ادلاءِ برحم؛ وسیله و خویشی جستن بقرابت رحم. || ادلاء...


ادلاء

[اَ دِلْ لا] (ع ص، اِ) جِ دلیل. راهنمایان.


ادلائید

[اَ دِ] (اِخ)(1) شهری بزرگ که پایتخت استرالیای جنوبی است و در کنار شط تُرَنس واقع است و در حدود 40 هزار سکنه دارد.
(1) - Adelaide.


ادلاث

[اِ] (ع مص) پوشانیدن.


ادلاج

[اِ] (ع مص) در اول شب رفتن. (زوزنی). به اول شب رفتن. (منتهی الارب). و بعضی در تمام شب گفته اند. بشب رفتن. شبگیر کردن. رفتن در شب. (تاج المصادر بیهقی).


ادلاج

[اِدْ دِ] (ع مص) رفتن به آخر شب. (تاج المصادر بیهقی). به آخر شب رفتن. (زوزنی) (منتهی الارب).


ادلاس

[اِ] (ع مص) در آخر گرما برگ آوردن گیاه. || سبز شدن زمین ببقیهء روئیدگی ها. || در بقیهء نبات افتادن. در بقیهء روئیدگی افتادن.


ادلاس

[اَ] (ع اِ) جِ دَلَس، بمعنی تاریکی و تاریکی در تاریکی و روئیدگی که در آخر گرما برگ آرد و باقیماندهء روئیدگی.


ادلاع

[اِ] (ع مص) ادلاع لسان؛ زبان از دهن بیرون آوردن. زفان از دهان بیرون کردن. (تاج المصادر بیهقی). زبان از دهن بیرون کردن و افکندن. (زوزنی). بیرون کردن زبان را. || ادلاع لسان؛ بیماری باشد که در آن زبان بحدی بزرگ شود که در دهان نگنجد. || ادلاع بطن؛ آماس...


ادلاع

[اِدْ دِ] (ع مص) ادلاع لسان؛ بیرون آمدن زبان.


ادلاف

[اِ] (ع مص) درشت گفتن کسی را.


ادلاق

[اِ] (ع مص) برهم سودن دندان از بس سرما. || برآوردن چیزی را، چنانکه شمشیر را از نیام.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید