ادقال
[اِ] (ع مص) ادقال نخل؛ بلایه آوردن خرما. (منتهی الارب). با خرماء بد شدن درخت. (تاج المصادر بیهقی). دَقَل آوردن خرمابن. || ادقال شاه؛ لاغر و خرد گردیدن گوسفند.
ادقچه
[اَ دَ چَ / چِ] (ترکی، اِ) نوعی از آرایش پلنگ خواب امرا و آن چادری باشد سپید برابر پلنگ که هرچهار طرف آن پارچهء رنگین بعرض نیم ذرعه (؟) بطوری دوزند که وقت گستردن آن پایهء پلنگ بدان پوشیده نشود و بر آن پارچه ای رنگین بگلابتون انواع نقش...
ادقع
[اَ قَ] (ع اِ) خاک. || (ص) جوع ادقع؛ گرسنگی سخت که درد سر آرد.
ادقم
[اَ قَ] (ع ص) آن که سه دندان وی شکسته باشد. (منتهی الارب).
ادک
[اَ دُ] (اِ) شرم زنان و جانوران دیگر باشد. (از برهان قاطع). چوز.
ادک
[اَ دَک ک] (ع ص) اسب پهن پشت. (مهذب الاسماء). یا عام است. (منتهی الارب). ج، دُکّ. || شتر بی کوهان یا آنکه کوهانش بلند نبود. (منتهی الارب). || لاغرسرون. (تاج المصادر بیهقی).
ادک
[اَ دَ] (اِ) قسمی جامه :
چو سنجاب و قاقم، سمور و فنک
دله صدره روباه و ابلق ادک.
نظام قاری (دیوان البسه ص 186).
و بعضی را خلعت پوستین... و الطائی و ادک و غیرها در بر کردند. (دیوان البسهء نظام قاری ص 156).
ادکار
[اِدْ دِ] (ع مص) اِذّکار. اذدکار. یاد آوردن. بیاد آوردن. یاد کردن. || پند گرفتن.
ادکاس
[اِ] (ع مص) ادکاس ارض؛ ظاهر کردن زمین گیاه را.
ادکان
[ ] (اِخ) در تاریخ جهانگشای جوینی (چ طهران) آمده است: و در اسفراین و ادکان نیز قتل کردند - انتهی. ظاهراً این کلمه ادرکان باشد که در حدود اسفراین واقع است. و آقای قزوینی گمان دارند که تصحیف رادکان باشد. والله اعلم.
ادکس
[اُ دُ] (اِخ)(1) نام ملاحی یونانی از اهالی سیزیک(2) بمائهء دوم قبل از میلاد، که در خدمت پادشاهان اسکندریه بود، و بمسافرت دور افریقا پرداخت.
(1) - Eudox.
(2) - Cyzique.
ادکس
[اُ دُ] (اِخ)(1) عالم هیوی یونانی از اهالی کنید(2) که اختراع شاخص افقی را به وی نسبت کنند. (409 - 356 ق. م.).
(1) - Eudox.
(2) - Cnide.
ادکسی
[اُ دُ] (اِخ)(1) زوجهء ارکادیوس(2)ملکهء روم شرقی. او زنی فعال و جاه طلب بود. و رقیب مخوف او اسقف ژان کریزستم(3) بود، چه نظر بجمال و جلالی که داشت بکنیسه استخفاف میکرد. اسقف بر فراز منبر ایاصوفی(4) علناً او را توبیخ کرد و اُدکسی کینهء او در دل گرفت تا...
ادکسی
[اُ دُ] (اِخ)(1) دختر تئودز دوم(2) و ادسی (آتنائیس)(3). وی زوجهء والنتی نین سوم(4) امپراطور روم غربی بود.
(1) - Eudoxie.
(2) - Theodose II.
(3) - Eudocie (Athenais).
(4) - Valentinien III
ادکسی
[اُ دُ] (اِخ)(1) ماکرامبلی تیسا، یعنی دختران ژان ماکرامبلی تس(2) ملکهء روم شرقی در مائهء یازدهم. وی زوجهء کنستانتین یازدهم، دوکا بود و بهنگام مرگ امپراطور او را عنوان نایب السلطنهء میشل هفتم دادند و وی سوگند یاد کرد که شوی دیگر نکند. ولی بعلت مخاطراتی که برای امپراطوری وی...
ادکسی
[اُ دُ] (اِخ)(1) فئودرونا. ملکهء روسیه، نخستین زوجهء پطر کبیر. متولدهء 1669م. و متوفاه به مسکو در سال 1731م.
(1) - Eudoxie, Feodorovna.
ادکل
[اَ کَ] (ع ص) حجر ادکل؛ سنگ مایل بسیاهی.
ادکن
[اَ کَ] (ع ص) تیره گون. (دستوراللغه). دودگون. (زمخشری). خاکستررنگ. (زمخشری). خاک رنگ. (مؤید الفضلاء). مایل بسیاهی. (منتهی الارب). رنگی که بسیاهی مائل باشد. (غیاث اللغات). که بسیاهی زند. نیلگون. (محمودبن عمر ربنجنی). اغبر :
از جور هفت پردهء ازرق به اشک لعل
طوفان بهفت رقعهء ادکن درآورم.
خاقانی.
یکی رقاص را مانی که...
ادگار
[اِ] (اِخ)(1) یکی از پادشاهان آنگلوساکسن ملقب به صلح پرور(2) متولد بسال 942 م. وی پس از مرگ برادر خود در 959م. بسلطنت رسید و در جنگ با نرمان ها و اسکاتلندیها بر آنان ظفر یافت و قسمتی از ایرلند را تسخیر کرد و پس از 18 سال سلطنت در...
ادگار
[اِ] (اِخ)(1) پادشاه انگلوساکسن ملقب به ازلینگ(2) بمعنی بلندآوازه. او حقاً وراثت تخت و تاج داشت لکن در اول هارلد و سپس در 1066 م. گیوم فاتح حق ویرا غصب کردند و او مجبور شد تا از حق وراثت خویش دست کشد و بقیهء عمر را در خدمت گیوم با...
