اخیال

[اَخْ] (ع اِ) جِ خَیل. اسپان. سواران.


اخیام

[اِخْ] (ع مص) خیمه ساختن.


اخیان

[اُ خَیْ یا] (ع اِ مصغر) تصغیرگونه ای از اخ. || (اِخ) نام دو کوه است در حق ذی العرجا بر شبیکه و آن آبی است در بطن وادئی و در آنجا چاههای بسیار است. (معجم البلدان).


اخی اورن

[اَ] (اِخ) یکی از مشایخ دورهء سلطنت اورخان غازی. و بعض کرامات بدو نسبت کنند. مدفن او طرابوزان و مزار است. (قاموس الاعلام).


اخیب

[اَ یَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از خَیبت. خائب تر. نومیدتر.
-امثال: اخیبُ من حُنین.
اخیب من قابض علی الماء.
رجوع به مجمع الامثال میدانی شود.


اخی بک

[اَ بِ] (اِخ) رسول شاه اسمعیل صفوی نزد والی هرموز و امیر علاءالملوک حاکم لار. رجوع به حبط ج 2 صص351 - 352 شود.


اخی پیدره

[اَ پَ دَرْ رَ] (اِخ) از قراء نور مازندران. رجوع به سفرنامهء رابینو ص110 شود.


اخی ترک

[اَ تُ] (اِخ) از کلانتران قوم قراتاتار بزمان امیرتیمور که بملازمت تیمور شتافت و بخلعت طلادوز و کمر زرنگار سرافراز شد. رجوع به حبط ج 2 ص167 شود.


اخی ترک

[اَ تُ] (اِخ) محمد بن حسن پدر ابوالفضائل حسام الدین حسن بن محمد بن حسن المعروف بابن اخی ترک(1) مرید جلال الدین مولوی و مشوق او در نظم مثنوی. ظاهراً اخی ترک از فتیان(2) و از نژاد یزدان یار ارموی متوفی بسال 333 ه . ق. است (مقبرهء یزدان یار...


اخیتوفل

[اَ] (اِخ) (برادر حماقت) شخصی از اهالی جیلون (ناحیه ای از یهودا). دو تن این نام داشتند: نخست یکی از دوستان و مصلحت بینان داود که نزد او بسیار عزیز و محترم بود (مزامیر 41:9 و کتاب دوم سموئیل 16:23) لکن در دشمنی ابشالوم وی از او طرفداری کرد و...


اخی جوق

[اَ] (اِخ) جانی بیک خان اوزبک پادشاه مغول مسلمان دشت قبچاق. پس از پراکنده ساختن اردوی ملک اشرف، پسر او تیمورتاش و دختر او سلطان بخت را با خود برداشته عازم شهر غازان گردیده و پسر خود بردی بیک را با پنجاه هزار لشکری در آذربایجان گذاشت ولی بردی بیک...


اخی چلبی

[اَ چَ لَ] (اِخ) قضائی است در لواء فلبه از لواء(؟) ادرنه و در آن 41 قریه است. بیش از 5000 خانه دارد و سکنهء آن 21140 تن و از آن جمله 11642 تن مسلمان و بقیه مسیحی باشند و 500 تن از آنان قبطی هستند. (ضمیمهء معجم البلدان). و...


اخی چلبی

[اَ چَ لَ] (اِخ) او راست: ذخیره العقبی، و هی حاشیه مقبوله علی شرح الوقایه لصدرالشریعه. و رجوع به یوسف بن حسن اخی چلبی توقاتی شود.


اخیخه

[اَ خی خَ] (ع اِ) آردیست که با شیر یا روغن زیت آمیخته خورند.


اخیدنه

[اِ نَ] (اِخ)(1) اکیدنه. عفریت اساطیری یونان قدیم، بهیئات نیمه زن و نیمه مار، که سربر(2) و لرن(3) و شیمر(4) و سفنکس(5) و دراگون(6) و گرگن(7) و شیر موسوم به نمه(8) را بزاد(9).
(1) - echidna.
(2) - Cerbere.
(3) - Lerne.
(4) - Chimere.
(5) - Sphinx.
(6) - Le Dragon.
(7) - La Gorgone.
(8) -...


اخیذ

[اَ] (ع ص) اسیر. (تفلیسی) (ابن خلکان). اسیرکرده. به اسیری گرفته. (آنندراج). بندی. گرفتار. دستگیرکرده. بَردَه.
- امثال: اکذب من اخیذالدیلم.
|| پیر مسافر (؟). (آنندراج). مؤنث: اخیذه. ج، اُخذاء. (مهذب الاسماء).


اخیذه

[اَ ذَ] (ع ص) تأنیث اخیذ. زن اسیرکرده شده.


اخیر

[اَ] (ع ص) پسین. (مؤیدالفضلاء). بازپسین. واپسین. آخر. آخِری. مقابل اوّل و مقدم.


اخیر

[اَ یَ] (ع ن تف) به. خیر. بهتر: هو اخیرُ منک، بمعنی هو خیر منک است؛ یعنی او از تو به است و در آن معنی تفضیل نیست.


اخیراً

[اَ رَنْ] (ع ق) سپس. پس از همه. در آخر. در زمان بازپسین. بتازگی. در این نزدیکیها.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید