اخشن
[اَ شَ] (اِخ) سدوسی. تابعی است.
اخشن
[اَ شَ] (اِخ) اَخْشَن و خُشَیْن دو کوهند در بادیه العرب و یکی کوچکتر از دیگریست. (معجم البلدان).
اخشنبه
[اَ شَمْ بَ] (اِخ)(1) شهریست به اندلس. (تاج العروس). شهریست در اسپانیا نزدیک شلب. شهریست به اندلس مشهور و بزرگ و کثیرالخیرات، بین آن و شلب شش روزه راه است و بین آن و لب سه روز. (معجم البلدان). شهرکیست باندلس، بر کران دریای اقیانوس نهاده جائی کم نعمت و...
اخشنده
[اَ شَ دَ / دِ] (اِ) اخلکندو. بازیچهء کودکان. (شعوری از مجمع الفرس). و رجوع به اخککندو شود.
اخشنو
[اَ] (اِخ) محرّف اخشویرش، خشایارشا پادشاه هخامنشی است: و این کیرش پسر اخشنو بود. (مجمل التواریخ والقصص ص214).
اخش ورش
[اَ خَ وِ رُ] (اِخ) رجوع به اخش ویرش شود.
اخشونیه
[اُ یَ] (اِخ)(1) اکشونبه. اقشونبه. مصحف اسّونبه در اسپانیا. (نخبه الدهر ص 113 و 245).
(1) - Ossonba, a l'ambouchure du
Guacilaxara.
اخش ویرش
[اَ خَ رُ] (اِخ) ابن دارا و هو خسرو الاول. (آثارالباقیه). اخش ورش بن کیرش بن جاماسپ. (طبری). اخشیروش بن داریوش. (ابوالفرج بن العبری). خشیارشا پسر داریوش بزرگ. رجوع به خشیارشا و ایران باستان ج 1 ص698، 897، 898، 903، 947، 953 و مجمل التواریخ والقصص ص214 و 438 و...
اخشه
[اَ خِشْ شَ] (ع اِ) جِ خشاش.
اخشی
[اَ شا] (ع ن تف) مکان اخشی؛ جای بسیار بیمناک، و این نادر است. (منتهی الارب). خوفناک تر. ترسناک تر. هذا المکانُ اَخْشی؛ ای اَخْوَفُ، نادر. (قاموس).
اخشیج
[اَ] (ص) اخشیک. آخشیج. ضد و نقیض و مخالف. (برهان). || (اِ) هر یک از عناصر اربعه. (برهان).
اخشید
[اِ] (اِ) (بلغت فرغانه) پادشاه پادشاهان. سلطان السلاطین. شاهنشاه. سیوطی در تاریخ الخلفاء گوید: اخشید بمعنی ملک الملوک است. (تاج العروس). یافعی گوید: بکسرالهمزه و بالخاء والشین والذال المعجمات والیاء المثناه تحت بعدالشین و معناه... ملک الملوک. || نام عام امراء سغد. || نام عام امراء فرغانه. (آثارالباقیه). چون شار...
اخشید
[اِ] (اِخ) (آل...) رجوع به آل اخشید و طبقات سلاطین اسلام تألیف لین پول ص58 و 59 شود.
اخشید
[اِ] (اِخ) ابن طغج. رجوع به اخشید محمد... شود.
اخشید
[اِ] (اِخ) سارک (؟). حاکم سمرقند. خوندمیر در حبیب السیر آورده: در سنهء ست و خمسین (56 ه . ق.) معاویه عبیداللهبن زیاد را از حکومت خراسان عزل کرده زمام سرانجام آن ولایت را در قبضهء اختیار سعیدبن عثمان بن عفان نهاده و سعید بخراسان رفته بعد از ضبط آن...
اخشید
[اِ] (اِخ) محمد بن ابی محمد طغج فرغانی مکنی به ابی بکر، اول از ملوک اخشید صاحب مصر و حجاز. وی بسال 323 ه . ق./ 934 م. استقلال یافت و تا 334 امارت داشت. ابن خلکان آرد: ابوبکر محمد بن ابی محمد طغج بن جف بن یلتکین بن فوران...
اخشیدی
[اِ] (ص نسبی) منسوب به اخشید.
-کافور اخشیدی؛ منسوب به اخشیدبن طُغج است.
اخشیدی
[اِ] (اِخ) خطیب (فقیه...). رجوع به کتاب الجماهر بیرونی چ هند ص64 شود.
اخشیدیان
[اِ] (اِخ) نام سلسله ای از سلاطین مصر، مؤسس آن ابوبکر محمد بن طُغج. رجوع به آل اخشید و اخشید محمد... و قاموس الاعلام ترکی شود.
اخشیدیه
[اِ دی یَ] (اِخ) (دولت...) اخشیدیّه از 323 تا 358 ه . ق. در مصر حکومت داشتند و مؤسس آن ابوبکر محمد اخشید بود. رجوع به آل اخشید و اخشید محمد... شود.
