اخسیکث

[اَ کَ] (اِخ) اخسیکت. شهری بماوراءالنهر و آن قصبهء ناحیهء فرغانه است و بر ساحل نهر شاش و بر زمینی مستوی واقع است و بین آن و کوهها قریب یک فرسنگ است و دارای قهندز یعنی دژ و ربضی است و مقدار آن سه فرسنگ است و بنای آن از...


اخسیکثی

[اَ کَ] (ص نسبی) منسوب به اخسیکث که بهترین و نیکوترین شهر فرغانه است. (سمعانی).


اخسینه

[ ] (اِ) خردل برّیست. (تحفهء حکیم مؤمن).


اخش

[اَ] (اِ) ارز. (اوبهی). ارزش. (برهان). ارج. بها. (برهان). قیمت. (اوبهی). نرخ. ثمن :
خود نماید همیشه مهر فروغ
خود فزاید همیشه گوهر اخش.
عنصری (از صحاح اللغه).
و شمس فخری آخش بر وزن آتش بدین معنی آورده است (شعوری) و غلط است.


اخشاء

[اِ] (ع مص) ترسانیدن. (تاج المصادر بیهقی). بترسانیدن. (زوزنی).


اخشار

[اَ] (اِ) قلی. خشار. (مقدمه الادب زمخشری ص 59). اَشْخار. شَخار. رجوع به اَشْخار و شَخار و قَلی شود.


اخشاش

[اِ] (ع مص) چوب در بینی شتر کردن مهار برکشیدن در آن را.


اخشاع

[اِ] (ع مص) فروتن گردانیدن. (زوزنی).


اخشام

[اِ] (ع مص) اخشام لحم؛ بوی گرفتن گوشت.


اخشام

[اَ] (اِخ) طائفه ای اند صحرانشین. || (اِ) کنایت از حوائج دیگ است چنانچه زیره و فلفل و میخک و هرچه مانند این باشد. کذا فی العلمی. (مؤید الفضلاء).


اخشان

[اَ] (ع ص، اِ) جِ خَشن. (دهار).


اخشب

[اَ شَ] (ع ص) درشت. || کوه درشت و خشن و بزرگ. کوه بلند و بزرگ. ج، اخاشب. (مهذب الاسماء).


اخشبان

[اَ شَ] (ع اِ) تثنیهء اخشب. || (اِخ) نام دو کوه مکه، اَحمر و ابوقبیس و آنها را جبجبان نیز گویند. || نام دو کوه تحت عقبهء منی. (مراصدالاطلاع).


اخشته

[ ] (اِخ) قریه ای ببخارا. رجوع به حبط ج 1 ص355 شود.


اخشج

[اَ شِ] (اِ) اَخْشیج. آخشیج. یکی از عناصر اربعه لاعلی التعیین :
ز شش جهات و ز چار اخشجان توئی مقصود.
اخسیکتی.
و رجوع به آخشیج شود.


اخشع

[اَ شَ] (ع ن تف) نعت تفضیلی از خشوع. خاشع تر: اخشع من کلب.


اخشف

[اَ شَ] (ع ص) آنکه از خارش مانند پیران رود بر زمین. و در قاموس آمده مَن عَمهُ الجَربُ فیمشی مشیه الشیخ. ج، خُشف.


اخشم

[اَ شَ] (ع ص) فراخ بینی. || گنده بینی. آنکه بینی وی بوی گرفته باشد بعلتی. || آنکه بوی بد شنود. || آنکه قوهء شامه ندارد. آنکه بوی و گند نشنود. (تاج المصادر). آنکه بوی نکشد از پیری. آنکه بوی نشنود. (مهذب الاسماء). آنکه بوی درنیابد. آنکه حاسهء بویائی ندارد....


اخشن

[اَ شَ] (ع ص) درشت غیراملس از هر چیزی. خَشِن. || مردی اخشن؛ نکوهیده حال. زشت حال. مؤنث: خَشْناء. مصغر: اُخَیْشِن. ج، خُشْن. || اخشن الجانب؛ صعب فوق از طاقت. || (ن تف) نعت تفضیلی از خشونت. خشن تر. درشت تر: اخشنُ مِن الجُذَیل.


اخشن

[اَ شَ] (اِخ) جدّ ادهم بن محرز شاعر تابعی فارسی است.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید