اختلاف اول
[اِ تِ فِ اَوْ وَ] (ترکیب اضافی یا وصفی، اِ مرکب) نزد علماء علم هیئت عبارت از تعدیل اول است و آنرا تعدیل مفرد نیز نامند. و شرح آن در ضمن معنی لفظ تعدیل بیاید. (کشاف اصطلاحات الفنون).
اختلاف ثالث
[اِ تِ فِ لِ] (ترکیب اضافی یا وصفی، اِ مرکب) نزد علماء هیئت عبارت است از تعدیل ثالث و شرح آن در ضمن معنی لفظ تعدیل بیاید. (کشاف اصطلاحات الفنون).
اختلاف ثانی
[اِ تِ فِ] (ترکیب اضافی یا وصفی، اِ مرکب) نزد علماء علم هیئت عبارت است از تعدیل ثانی. و باختلاف بعد ابعد و اقرب نیز آنرا مینامند. و باختلاف بعد اقرب و باختلاف مطلق هم آنرا تعبیر کنند، چنانچه در زیجات بدان اشارت رفته است. و شرح آن در ضمن...
اختلاف عقود
[اِ تِ فِ عُ] (ترکیب اضافی، اِمص مرکب) عدم موافقت در قرارداد(1).
(1) - Droit Musulman, par A. Querry. Tome Second, p. 438.
اختلاف ممر
[اِ تِ فِ مَ مَرر] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) نزد علماء علم هیئت قوسیست از فلک البروج فیمابین درجهء ستاره و درجهء گذرگاه آن. و شرح آن در ضمن معنی لفظ درجه بیاید ان شاء الله تعالی. (کشاف اصطلاحات الفنون).
اختلاف منظر
[اِ تِ فِ مَ ظَ] (ترکیب اضافی، اِ مص مرکب)(1) نزد علماء هیئت عبارت است از تفاوت بین ارتفاع حقیقی و ارتفاع مرئی. و آن قوسی است از دائرهء ارتفاع از کمترین جانب بین موقع دو خطی که از مرکز کوکب میگذرند و پایان مییابند بسطح فلک اعلی که یکی...
اختلاق
[اِ تِ] (ع مص) اختلاق اِفک؛ دروغ بربافتن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب). دروغ نهادن. اَشِی کلام: و انما هی تلفیق و محض اختلاق. || افتراء. || کذبُ مخترَع. || خوی گرفتن. (آنندراج). || معتدل شدن. تمام خلقت شدن. || خوشبو شدن.
اختلال
[اِ تِ] (ع مص) درماندن شتران در علف شیرین. || گذرانیدن در چیزی نیزه را و دوختن بآن. || حاجتمند شدن بسوی چیزی یا کسی. نیازمند شدن. لاغر و کم شدن گوشت کسی. || لاغر شدن جسم کسی. نزار شدن. (تاج المصادر بیهقی). || بهم وادوختن. بهم بازدوختن. (تاج المصادر...
اختلام
[اِ تِ] (ع مص) برگزیدن چیزی را.
اختمار
[اِ تِ] (ع مص) خمیر شدن. || خمیر کردن. || برآمدن آرد سرشته. || معجر پوشیدن. معجر برافکندن. خِمار بر سر افکندن. خِمار پوشیدن زن. سرپوش افکندن. (زوزنی). مقنعه بر سر افکندن. || رسیده شدن می و جوش زدن آن. (منتهی الارب). || بگردیدن بوی خمر. (تاج المصادر بیهقی).
اختمار
[اِ تِ] (اِخ) جزیره و قلعه ای باشد در ولایت ارزروم، در ساحل جنوبی دریاچهء وان، و در نزدیکی آن دیری است که در سنهء 33 ه . ق. بنا شده و از سنهء 1113 م. مرکز یکی از بطریرک نشینهای چهارگانهء ارامنه است. رجوع به قاموس الاعلام و منجم...
اختمال
[اِ تِ] (ع مص) خمائل چریدن. (منتهی الارب).
اختمام
[اِ تِ] (ع مص) روفتن خانه را. (منتهی الارب). || پاک کردن چاه را. (زوزنی). || بُریدن. (منتهی الارب). || سخت گرم شدن و زبانه کشیدن آتش. || برجوشیدن دل از خشم. || سخت سرخ شدن خون.
اختمان
[اِ تِ] (اِخ) قصبهء ناحیتی است بهمین نام، از شهرستان صماقو در ایالت صوفیه از ولایت طونه. این قصبه بجلگه ای در یک میلی جنوب شرقی صوفیه واقع است. جمعیت این ناحیه در اواخر قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم تقریباً 5000 تن بوده است. مضیق معروف به باب طرایانوس...
اخت مقیس
[اُ تُ مِ یَ] (اِخ) چون مقیس بن صبابه مرتد گردید و پیغمبر (ص) خون او هدر فرمود و بدست نمیله بن عبدالله لیثی، که از قوم مقیس بود، کشته شد اخت مقیس گفت:
لعمری لقد اخزی نمیله رهطه
و فجَّعَ اضیاف الشتاء بمقیس
فلِلّه عیناً من رأی مثل مقیس
اذا النفساء اصبحت لم...
اختن
[اَ تَ] (مص) آختن. رجوع به آختن شود.
- براَختن؛ برکشیدن تیغ :
ابلهی باشد براختن تیغ چوبین بر کسی
کو بکمتر کس ببخشد در زمان صد ذوالفقار.
سنائی.
اختناث
[اِ تِ] (ع مص) سر مشک را بیرون نوردیده آب خوردن از آن. (منتهی الارب). بازگردانیدن خیک آب بآنطرف و از آن طرف خیک آب خوردن.
اختناق
[اِ تِ] (ع مص)(1) خبه شدن. (منتهی الارب). خفگی. خبگی. خپگی. خفه شدن. خوه شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). گلو گرفتن. گلو گرفته شدن : گفت شبانگاهی در فلان شارع می گذشتم ناگاه بند کمندی در گردن من افتاد و حلقوم من بجذبات متواتر بیفشرد چنانکه نفس من بسته شد...
اختناقی
[اِ تِ] (ص نسبی)(1) (اصطلاح طب) منسوب به اختناق. اختناقی الشکل. (اصطلاح طب)(2). || اختناقیه (اصطلاح طب)(3).
(1) - Hysterique.
(2) - Hysteriforme.
(3) - Hysterisme.
اختواء
[اِ تِ] (ع مص) قطعه ای از بلد جدا کردن. || نیزه زدن اسب را در خواء، یعنی میان پاها و دستهای وی. || رفتن عقل کسی. || گرفتن همهء آنچه نزد کسی است. || دزدیدن دد بچه گاو را و خوردن.
