اخترماران سالار
[اَ تَ] (اِ مرکب) از طبقاتی که در دربار ساسانیان نفوذ داشتند، ستاره شناسان [ اخترماران ] را باید شمرد که رئیس آنان اخترماران سالار لقب داشت و در ردیف دیبهران [ دبیران ] و غیب گویان قرار میگرفت. (ایران در زمان ساسانیان تألیف کریستنسن ترجمهء رشید یاسمی ص277).
اخترمه
[اَ تَ مَ / مِ] (ترکی، اِ) اسب و سلاح و بار و بنهء دشمن که بعد از هزیمت و کشته شدن از وی بدست می آید. اصلش از آختارماخ ترکی است یعنی جستجو کردن. (یادداشت لغت نامه) : متهوران شجاعت پیشه تا چهار فرسخ تعاقب نموده سر و اخترمه...
اختر نحس
[اَ تَ رِ نَ] (ترکیب وصفی)(1)مقابلِ اختر سعد.
(1) - Astre malefique.
اختر نیک
[اَ تَ رِ] (ترکیب وصفی) اختر سعد :
وگر یار باشد خداوند هور
دهد مر مرا اختر نیک زور.فردوسی.
- اختر نیک گرفتن؛ تفأل.
اختری
[اَ تَ] (ص نسبی) منسوب به اختر. || منجم. فال گیر.(1)
(1) - مؤلف آنندراج و برخی فرهنگهای دیگر این بیت فردوسی را مثال برای اختری بمعنی فال گیر و منجم آورده اند:
یکی اختری گفت از آن پس براه
کزینان ببرم سر ساوه شاه.
ولی اختر در این بیت بمعنی فال و تفأل...
اختری
[اَ تَ] (اِخ) مصطفی بن شمس الدین قره حصاری. یکی از علمای دورهء سلطان سلیمان قانونی است. مولد او قره حصار صاحب است سپس به کوتاهیه هجرت کرده و در آنجا بتدریس پاره ای علوم مشغول بود. وفات او بسال 968 ه . ق. است. در اکثر علوم خاصه در...
اختزاز
[اِ تِ] (ع مص) به تیر و نیزه دوختن. || بهم وادوختن. (زوزنی). || گرفتن یکی را از جماعتی. در جماعت آمده گرفتن از جماعت (انسان را از میان گروه مردم یا شتر را از گله) .
اختزاع
[اِ تِ] (ع مص) بریدن از قوم و جداکردن.
اختزاق
[اِ تِ] (ع مص) اختزاق سیف؛ برهنه شدن شمشیر.
اختزال
[اِ تِ] (ع مص) تنها و منفرد بودن. || انداختن. || بریدن. اقتطاع. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). پاره ای از چیزی بریدن. پاره کردن. || بریده شدن. انقطاع. || انفراد. انفراد برأی. || حذف. || از میان بردن : هرآنچه در ایام هرج و مرج از دخل و خرج اندوخته...
اختزان
[اِ تِ] (ع مص) اختزان مال؛ جمع کردن آن. (منتهی الارب). چیزی در خزانه نهادن. (تاج المصادر بیهقی). مال بخزینه نهادن. || اختزان طریق؛ گرفتن نزدیک ترین راه. || اختزانِ سِرّ؛ نگاه داشتن و پنهان کردن راز.
اختسان
[اِ تَ] (اِخ) مؤلف غیاث گوید: بالکسر و تای فوقانی و سین مهمله، نام پادشاه که ممدوح خاقانی و نظامی است - انتهی. و آن مصحف اخستان است. رجوع به اخستان شود.
اختسک
[اُ خُ] (اِخ)(1) (دریای...) بحریست از اقیانوس کبیر در شمال شرقی آسیا.
(1) - Okhotsk.
اختشاب
[اِ تِ] (ع مص) اختشاب شعر؛ شعر گفتن چنانکه آید بی فکرت بسیار و تصنّع. خَشْبِ شعر.
اختشاش
[اِ تِ] (ع مص) خشاش زمین خوردن. (منتهی الارب). خوردن حشرات زمین.
اختشاع
[اِ تِ] (ع مص) خشوع. (زوزنی). فروتنی کردن. چشم فروخوابانیدن.
اختصاء
[اِ تِ] (ع مص) خویشتن را خصی کردن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). خصی کردن خود را. خایه کشیدن.
اختصار
[اِ تِ] (ع مص) کوتاه کردن سخن را. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). سخن کوتاهترین گرفتن. (زوزنی). تلخیص. ایجاز. || اختصار سجده؛ خواندن سورهء سجده را و گذاشتن آیهء سجده را تا سجود واجب نیاید. || اختصار طریق؛ گرفتن نزدیک ترین راه را در رفتن. (منتهی الارب). راه کوتاه تر برفتن....
اختصاص
[اِ تِ] (ع مص) خاص کردن به. تخصیص. خاص گردانیدن بچیزی. ویژه کردن به. انفراد. اغتزاز : و اختصه بالطرایق الرضیه. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص299). || خاص گردیدن. یگانه و خاص شدن. || وابسته و خاص شدن. || تفضیل. گزیده کردن. بگزیدن. || برگزیده شدن. || دوستی و یگانگی...
اختصاصات شرعیه
[اِ تِ تِ شَ عی یَ / یِ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نزد علماء اصول عبارت است از اغراض مترتبهء بر پیمانها و فسخها، مانند ملک رقبه در بیع، و ملک منفعه در اجاره، و جدائی در طلاق، چنانکه مؤلف تلویح در باب حکم بیان کرده است. (کشاف اصطلاحات الفنون).
