اختجاج

[اِ تِ] (ع مص) کژ رفتن. (زوزنی). کج رفتن.
- اختجاج جمل در سیر؛ سرعت با التواء. کوژ رفتن اشتر باشتاب. (تاج المصادر بیهقی).


اختدار

[اِ تِ] (ع مص) تخدر. پنهان گردیدن.


اختداع

[اِ تِ] (ع مص) فریفتن. (تاج المصادر بیهقی). || فریفته شدن. (زوزنی). فریب خوردن. || مکروه رساندن بکسی خواستن که او را خبر نشود. (منتهی الارب).


اختداف

[اِ تِ] (ع مص) ربودن. اختطاف. اختلاس. || اختداف ثوب؛ بریدن جامه را.


اختدام

[اِ تِ] (ع مص) خدمتکاری کردن. خدمت کردن خود را. || چاکر داشتن خواستن کسی را. خدمت خواستن از کسی. خادم خواستن کسی. (منتهی الارب). طلب خدمتکاری کردن. استخدام.


اختر

[اَ تَ] (اِ) جرم فلکی. یکی از اجرام آسمانی. ستارهء سیار. کوکب. نجم :
اخترانند آسمانشان جایگاه
هفت تابنده روان در دو و داه.رودکی.
ز گردنده هفت اختر اندر سپهر
یکی را ندیدم بدو راه مهر.فردوسی.
که گیتی بشست او بتیغ از بدان
فروزندهء اختر بخردان.فردوسی.
از آن پس نگه کرد کاووس شاه
کسی را که کردی به...


اختر

[اَ تَ] (اِ)(1) قسمی گل :
امید کام یافتن از روزگار ما
فکر گلاب از گل اختر کشیدن است.کلیم.
(1) - Canna.


اختر

[اَ تَ] (اِخ) یکی از احفاد اورنگ زیب عالمگیر است. او شاهزاده ای شاعر بود و منظومه های چندی دارد و دو بیت ذیل از یکی از منظومه های اوست:
بود تا کی ز حال عشق گفتار
کنم اختر ز حال خویش اظهار
که چون زین سلطنتگاه مجازی
برآمد شاه عالمگیر غازی.(قاموس الاعلام).


اختر

[اَ تَ] (اِخ) یکی از سلاطین اودهء هندوستان که در سال 1272 ه . ق. انگلیسیان مملکت او را غصب کردند و او در کلکته انزوا جست و بتخلص واجدعلی شاه شعر میگفته است. این پادشاه شاعر و عالم بود و او را در ادارهء مملکت کتابی است بنام دستور...


اختر

[اَ تَ] (اِخ) سعدالله اجمیری. یکی از شعراء هند از پیوستگان نوّاب برهان الملک سعادت خان. وفات او بسال 1153 ه . ق. بود. منظومه های ذیل از اوست: گلشن محمود، شعلهء عشق، گیتی آشوب، عجب نامه، شرمهء حیرت (؟)، طلسم وحدت، و دیوان. از اشعار اوست:
از رُخ تابان خود...


اختر

[اَ تَ] (اِخ) محمدطاهر (آقا...) از مردم تبریز. وی بقصد تجارت باسلامبول شد ولی سپس بواسطهء فصاحت بیان، نجف قلی خان یکی از مأمورین دولت ایران در اسلامبول مؤلف کتاب میزان الموازین، او را بنوشتن روزنامه ای بنام اختر تشویق کرد و آقا محمدطاهر بنشر آن روزنامه پرداخت و این...


اختر

[اَ تَ] (اِخ) نام محلی بسیراف در 256500 گزی بوشهر میان کنگان و طاهری.


اختراب

[اِ تِ] (ع مص) دزدیدن.


اختراج

[اِ تِ] (ع مص) بیرون آوردن.


اختراش

[اِ تِ] (ع مص) کسب کردن. طلب رزق کردن. || (معرب) یکدیگر را خراشیدن. (تاج المصادر بیهقی). خراشیدن همدیگر را.


اختراص

[اِ تِ] (ع مص) دروغ بربافتن. || در انبان کردن چیزی را که خواهند.


اختراط

[اِ تِ] (ع مص) بکشیدن: اختراط سیف؛ شمشیر از نیام برکشیدن. (تاج المصادر بیهقی). || اختراط عنقود؛ خوشه را در دهان نهادن و برهنه از دانه برآوردن. خوشه را در دهان کرده و علاقه و چنبهء آنرا برهنه برآوردن.


اختراع

[اِ تِ] (ع مص) شکافتن. خَرق. خرع. بریدن. (تاج المصادر بیهقی). || وابریدن کسی را از قومی یا از چیزی. || آفریدن. (مؤید الفضلاء). نو بیرون آوردن. (منتهی الارب). نو کاری کردن. (زوزنی). || از خود انشاء کردن. چیزی نو انگیختن. (مؤید الفضلاء). ایجاد کردن. پیدا کردن. پیدا کردن چیزی...


اختراعات

[اِ تِ] (ع اِ) جِ اختراع.


اختراعی

[اِ تِ] (ص نسبی)من درآوردی. من عندی. پیش خودی.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید