اخترشمار

[اَ تَ شُ] (نف مرکب) منجم.


اخترشماران سالار

[اَ تَ شُ] (اِ مرکب) رئیس ستاره شماران. اخترماران سالار.


اخترشماری

[اَ تَ شُ] (حامص مرکب)عمل اخترشمار. || بشب بیدار بودن. شب بیداری. بیخوابی شب.


اخترشمر

[اَ تَ شُ مَ] (نف مرکب)ستاره شناس. ستاره شمار. منجم. احکامی :
خداوندا نداند کرد حکم طالع قدرت
اگر خورشید اسطرلاب چرخ اخترشمر گردد.
مختاری.


اختر شمردن

[اَ تَ شِ / شُ مَ / مُ دَ](مص مرکب) بشب بیدار ماندن. بیخواب ماندن در شب. شب بیداری. (مؤید الفضلاء) (برهان قاطع). و رجوع به اختر شود.


اخترشناخت

[اَ تَ شِ] (اِ مص مرکب)علم نجوم.


اخترشناس

[اَ تَ شِ] (نف مرکب)ستاره شمر. اخترشمر. منجم. (مؤید الفضلاء). نجوم دان. (برهان قاطع) :
ز اخترشناسان بپرسید شاه [ خسرو پرویز ]
که هرکس که کرد اندر اختر نگاه
چه دید او و فرجام این کار چیست؟
ز رنج اختر این جهاندار چیست.
فردوسی.
... ز اخترشناسان روشن روان
بیاورد چندی بدرگاه خویش
همی بازجست اختر و...


اخترشناسی

[اَ تَ شِ] (حامص مرکب)عمل اخترشناس. تنجیم.


اختر شوم

[اَ تَ رِ] (ترکیب وصفی) ستارهء نحس. اختر نحس.


اخترضمیر

[اَ تَ ضَ] (ص مرکب) کنایه از آدمی روشندل.


اخترفشان

[اَ تَ فَ / فِ] (نف مرکب)فتالنده و فشاننده و نثارکنندهء اختر :
پیش عکس تاج تو شمع هوا گوهرپرست
زیر پایه یْ دست تو دست سپهر اخترفشان.
فرخی.


اخترکا

[اَ تِ] (اِخ) قاعدهء ولایت خارکوف در روسیه، واقع در 5 درجه و 18 دقیقه عرض شمالی در ناحیه ای حاصلخیز و آن در جوار سه دریاچه و نهر است بهمین نام. سکنهء آن 13946 تن است و آن دارای ده کنیسه و عده ای مدارس باشد که لهستانیان بسال...


اختر کاوان

[اَ تَ رِ] (اِخ) رجوع به اختر کاویان شود.


اختر کاویان

[اَ تَ رِ] (اِخ) درفش کاویانی. رایت منسوب به کاوه. صاحب برهان گوید: اختر کاوان، نام علم افریدون باشد و آن از کاوهء آهنگر بود و پادشاهان عجم بعد از شکست ضحاک آنرا بر خود شگون گرفته بودند و آن چرمی بود که کاوهء آهنگر بوقت کار کردن بر میان...


اخترکن

[اَ تَ کَ] (نف مرکب)ازجای کنندهء اختر :
نیزه ای اندر بنان اخترکن و جیحون مضا
باره ای در زیر ران هامون بر و گردون سپر.
سنائی.


اخترگر

[اَ تَ گَ] (ص مرکب) منجم. عالم احکام نجوم. فال گیر :
نه رهنمای بکار آیدش نه اخترگر
نه فال گوی بکار آیدش نه کارگذار.
عنصری.


اخترگرای

[اَ تَ گَ / گِ] (نف مرکب)اخترگر. منجم :
چه زو ایستاده چه رفته ز جای
بدیدی بچشم سر اخترگرای.فردوسی.
ستاره شمر مرد اخترگرای
چنین زد ترا زاختر نیک رای.فردوسی.


اخترگو

[اَ تَ] (نف مرکب) اخترگوی. منجم. منجم احکامی. منجم حشوی. کاهن. (زوزنی) (محمودبن عمر ربنجنی). عرّاف. (محمودبن عمر ربنجنی). فال گوی :
اسپ کش گفتی سقط گردد کجاست
کور اخترگوی و محرومی ز راست.مولوی.
- اخترگوی شدن؛ کهانت.


اخترگوئی

[اَ تَ] (حامص مرکب)کهانت. (زوزنی).
- اخترگوئی کردن؛ تَکهُّن. (زوزنی). کهانه. (دهار). فال گوئی کردن.


اخترمار

[اَ تَ] (ص مرکب) اخترشمار. منجم.



با مهر شما، راه هموارتر می‌شود

 

اگر قافیه‌ها بر دل‌ات نشسته‌اند و نغمۀ این ابزار، لبخند به لبت نشانده... بدان که این تلاش، بی‌هیچ چشم‌داشتی رقم خورده؛ اما نسیم حمایت تو، ادامۀ راه را برای ما هموارتر خواهد کرد.

حمایت از ما

بازی ادبی بِیتاس

دانلود بازی ادبی بیتاس

💫 بیتاس، جایی که شعر، بازی و احساس در کنار هم معنا پیدا می‌کنند.

مشاهده و دانلود

ربات تلگرامی قافیه‌یاب

ربات قافیه‌یاب هم‌صدا، ابزاری کاربردی، رایگان و سریع در زمینه ادبیات فارسی برای جستجوی قافیه در تلگرام.

مشاهده ربات

قافیه‌یاب برای اندروید

با خرید نسخه اندرویدی قافیه‌یاب از کافه‌بازار یا مایکت از این پروژه ادبی حمایت کنید.

خرید از بازار خرید از مایکت

نرم‌افزار فرهنگ عروضی

فرهنگ عروضی هم‌صدا برای اندروید

فرهنگ لغت جامع عروض و قافیه با قابلیت وزن یابی.

گنجور

گنجور مجموعه‌ای ارزشمند از سروده‌ها و سخن‌رانی‌های شاعران پارسی‌گوی است که به صورت رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است. برای مشاهده وب‌سایت گنجور اینجا کلیک کنید.

دریای سخن

نرم‌افزار دریای سخن کتابخانه‌ای بزرگ و ارزشمند از اشعار و سخنان شاعران گرانقدر ادب فارسی است که به حضور دوستداران شعر و ادب تقدیم می‌داریم.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید