اختات
[اِ] (ع مص) شرم داشتن. || کم گردانیدن بهره یا بخت کسی را. (منتهی الارب). || ناکس و زبون گردانیدن. (مؤید الفضلاء).
اختاجی
[اَ] (ترکی، ص مرکب، اِ مرکب)اَختاچی. آخته چی. اَخته چی. میرآخور. طویله دار. مهتر. ستوربان : و دختر دیگر داشت بیان آغانام، او را به امیر سوتای [ موسوتای ] اختاجی دادند. (جامع التواریخ رشیدی).
پیل سطوت خسروی کاختاچیان قدرتش
زین چو شاه اختران بر پشت شیر نر نهند.
ابن یمین.
اختاچیان را فرمود...
اختاجی
[اَ] (اِخ) امیر ابوبکر پهلوان لشکر شیخ ابواسحاق. و او در 748 ه . ق. در جنگ با امیر مبارزالدین کشته شد.
اختا سهیل
[اُ سُ هَ] (اِخ) خواهران سُهیل. دو خواهران. شعری العبور و شعری الغمیصا. شعرای یمانی و شعرای شامی. شِعرَیان.
اختان
[اَ] (ع اِ) جِ خَتَن. دامادان. || اقارب عروس مثل پدر و برادر و پدرزن و برادرزن. (آنندراج).
اختباء
[اِ تِ] (ع مص) پنهان شدن. (تاج المصادر بیهقی). در پرده شدن. || پنهان کردن. (منتهی الارب). || تعمیه کردن بر کسی چیزی را و به ستر پرسیدن او را از آن. (منتهی الارب). و صاحب تاج العروس گوید: اختبأ له خبیئاً؛ اذا عمّی له شیئاً ثم سأله عنه.
اختباب
[اِ تِ] (ع مص) نوعی از دویدن. پویه دویدن. پوئیدن. || گربزی کردن. فریفتن. خیانت کردن. || جوشیدن دریا و به آشوب شدن آن. || اختباب از ثوب؛ بیرون کردن از جامه. (منتهی الارب). || خبّه [ خرقه ] از جامه بیرون کردن. || برداشتن اسب هردو دست و پای...
اختبار
[اِ تِ] (ع مص) آزمودن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). امتحان. (غیاث). آزمایش. تجربت. ابتلاء. استخبار : هرکه بر درگاه پادشاهان بی جریمه ای جفا دیده باشد... پیش از امتحان و اختبار پادشاه را تعجیل نشایست فرمود در فرستادن او بجانب خصم. (کلیله و دمنه). مصحح بشواهد عیان و مسجل بتصدیق...
اختباز
[اِ تِ] (ع مص) پختن نان را. نان پختن. (تاج المصادر بیهقی). || سخت راندن. (آنندراج).
اختباس
[اِ تِ] (ع مص) بغلبه گرفتن. گرفتن بقهر. || ربودن، چنانکه مال را.
اختباص
[اِ تِ] (ع مص) افروشه، یعنی خبیص پختن. (از منتهی الارب). تخبص.
اختباط
[اِ تِ] (ع مص) انعام جستن بی شناسائی از کسی. احسان خواستن بی قرابت و سابقهء احسان. (منتهی الارب). نزدیک کسی شدن تا با تو نیکوئی کند بی قرابتی و وسیلتی. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || اختباط ورق بعصا؛ بعصا برگ از درخت ریختن. بلگ از درخت فرودکردن برای چاروا....
اختبال
[اِ تِ] (ع مص) ثابت نماندن در جائی که پای نهاده است. || اختبال حزن کسی را؛ دیوانه کردن اندوه او را. تباه شدن خرد از اندوه. گم کردن خرد. (زوزنی). تباه خرد گردانیدن. (تاج المصادر بیهقی). تخبیل. || ناقص گردانیدن. (زوزنی). نقصان عضوی کردن. (آنندراج).
اخت بطنی
[اُ تِ بَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) خواهر امّی. ناخواهری.
اختتاء
[اِ تِ] (ع مص) شکسته شدن از اندوه یا بیم یا مرض. || فروتنی کردن. || تافتن ریشهء جامه را. || بازداشتن کسی را از کاری. || فروختن متاع خود یکان یکان بتفاریق. || فریب دادن کسی را. فریفتن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || فریفته شدن. (زوزنی). || اختتاء از؛...
اختتاب
[اِ تِ] (ع مص) خبّ. نوعی دویدن اسب. || پاره ای از جامه بیرون آوردن.
اختتال
[اِ تِ] (ع مص) گوش نهادن بر راز قوم. (منتهی الارب).
اختتام
[اِ تِ] (ع مص) بپایان بردن. آخر کردنِ کاری. فرجامیدن. ختم کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (مؤید الفضلاء). مقابل افتتاح. || (اِ) پایان. ختم. آخر کار. (مؤید الفضلاء).
اختتان
[اِ تِ] (ع مص) ختنه کردن. خویشتن را ختنه کردن. (تاج المصادر بیهقی).
اختثاث
[اِ تِ] (ع مص) شرم داشتن. احتشام.
