احمد
[اَ مَ] (اِخ) یکی از امراء متهور ایلدرم، سلطان عثمانی، در محاربهء با امیر تیمور گورکان. رجوع بحبط ج2 ص164 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) نام پسر مقتدی بالله بیست وهفتمین خلیفهء عباسی است. و او در حیات پدر درگذشت.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) از اعیان ملازمان ملک ناصر، سلطان مصر که بهمراهی اتلمش و آقیه بسفارت نزد امیرتیمور گورکان رفت و تیمور او را به انعام خلعت و زر و کلاه و کمر اختصاص داد. رجوع بحبط ج2 ص166 و 167 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) از امراء مسلم ماوراءالنهر از جانب خطا:
دارای جهان احمد کین سقف فلک را
دارنده کف اوست باستون دو بازو.
شمس الدین منصوربن محمود اوزجندی.
رجوع به لباب الالباب ج1 ص196 و 342 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) رجوع به آق قویونلو شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) یکی از ملوک آل عراق، پدر محمد بن عراق. او تقویم سنین و شهور اهل خوارزم را اصلاح کرد. رجوع به احمدبن محمد بن عراق شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) نام چند تن از سلاطین عثمانی: احمد اول رجوع به احمد اول شود. احمد دوم رجوع به احمد ثانی... شود. احمد سوم رجوع به احمد ثالث شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) از بنوموسی او در آوردن کتب از روم سعی کرد. رجوع به بنوموسی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (امیر ...). رجوع به احمدبن خطیب گنجه ای شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (امیر...). رجوع به احمد بناکتی شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (خواجه...). پسر حاکم چشت. مؤلف حبیب السیر (ج1 ص306) آرد که: در سنهء ستین ومأتین (260 ه . ق.) خواجه احمد متولد گشت و چون مدت بیست سال از عمرش درگذشت روزی با پدر خود که حاکم ولایت چشت بود بشکار رفت و در اثناء صید از...
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (خواجه سید...). از وزراء امیر حسن بیک بن علی بیک بن قرا عثمان. رجوع بحبط ج2 ص330 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سلطان...). از جملهء همراهان ایلچیان شاهرخ میرزا و میرزا بایسنقر بختا. رجوع بحبط ج2 ص196 و 400 و 403 و 404 شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سلطان...). رجوع به احمدبن شاه شجاع... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سلطان...). رجوع به احمدبن اویس... شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سلطان...). رجوع به احمد جلایر شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سید...). وزیر سلطان محمود غزنوی ممدوح فرخی در قصیدهء «دل من همی داد گفتی گوائی...»
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سید...). رجوع به احمد (خواجه سید...) شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سیدی...). رجوع به احمد (خواجه سیدی...) شود.
احمد
[اَ مَ] (اِخ) (سیدی...). رجوع به احمد (سلطان سید...) شود.
