ابوظبیان
[اَ ظِبْ] (اِخ) حصین بن جندب. رجوع به ابوظبیان جنبی... شود.
ابوظبیان
[اَ ظِبْ] (اِخ) القرشی. تابعی است. او از عمر و از او سلمه بن کهیل روایت کند.
ابوظبیه
[اَ ظَ یَ] (اِخ) صاحب منحه رسول الله صلوات الله علیه. صحابی است.
ابوظبیه
[اَ ظَ یَ] (اِخ) السلفی. صحابی است.
ابوظبیه
[اَ ظَ یَ] (اِخ) الکلاعی الشامی. صاحب معاذبن جبل. تابعی است. او از مقداد و معاذبن جبل و عبدالله بن عمر و از او محمد بن سعد و ثابت روایت کنند.
ابوظریف
[اَ ظَ] (ع اِ مرکب)(1) بزماورد. (مهذب الاسماء). زماورد. (المعرب جوالیقی).
(1) - Sandwich.
ابوظفر
[اَ ظُ] (ع اِ مرکب)(1) تَورَم. طیرالتمساح. قطقاط. سقساق. زقزاق .
(1) - Trachilus. Pluvier, ou Pluvier
arme.
ابوظفر
[اَ ظَ فَ] (اِخ) عبدالسلام بن مطهر. از روات حدیث است.
ابوظلال
[اَ ظِ] (اِخ) القسملی الاعمی. نام او هلال بن ابی هلال میمون و از انس بن مالک روایت کند.
ابوظلال
[اَ ظِ] (اِخ) هلال بن ابی مالک. تابعی است.
ابوظلال
[اَ ظِ] (اِخ) هلال بن ابی هلال میمون بن القسملی. رجوع به ابوظلال القسملی... شود.
ابوظهیر
[اَ ظُ هَ] (اِخ) عبدالله بن فارس عمری. شیخ است ابوعبدالرحمن سُلَمی را.
ابوعائذ
[اَ ءِ] (اِخ) سیف السعدی. جویری از وی روایت کند.
ابوعائذ
[اَ ءِ] (اِخ) عفیربن سعدان. از روات است.
ابوعائذ
[اَ ءِ] (اِخ) الیحصبی. از روات است.
ابوعائشه
[اَ ءِ شَ] (اِخ) تابعی صدوق. و از ابن عمرو عبیداللهبن مروان روایت کند.
ابوعائشه
[اَ ءِ شَ] (اِخ) جدّ ابی عاصم ثقفی. و ابوعاصم از او روایت کند.
ابوعائشه
[اَ ءِ شَ] (اِخ) حارث بن سوید. از روات است.
ابوعائشه
[اَ ءِ شَ] (اِخ) زیدبن صوحان. از روات است.
ابوعائشه
[اَ ءِ شَ] (اِخ) مسروق بن الاجدع بن مالک الهمدانی. تابعی است و او بزمان یزیدبن معاویه درگذشت. رجوع به مسروق... شود.
