والان
(اِ) بادیان را گویند که رازیانه باشد. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا). رازیانه. (جهانگیری) (ناظم الاطباء). بادیان. (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). رازیان، لیکن اصح آن است که والان دو قسم است: والان بزرگ رازیان، و والان خورد [ : خرد ] شبت، و چون مطلق گویند عبارت از بادیان باشد....
والان بزرگ
[نِ بُ زُ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) رازیان. (فرهنگ رشیدی). به هندی رازیانه است. (تحفهء حکیم مؤمن). رجوع به والان شود.
والان خرد
[نِ خُ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) شبت. (رشیدی)(1). والان کوچک. رجوع به والان کوچک شود.
(1) - در رشیدی «والان خورد» آمده و صورت متن درست است.
والانژاد
[نِ] (ص مرکب) والاتبار. نژاده :پادشاه والانژاد را از مفارقت آن خدمتکار اخلاص آثار حزن و ملال بسیار روی نمود. (حبیب السیر ج 3 ص 352). و بعضی دیگر از آبا و اجداد شاه والانژاد می آراید. (حبیب السیر ج 3 ص 323).
والان کوچک
[نِ چَ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) شبت. (تحفهء حکیم مؤمن).
والانه
[نَ / نِ] (اِ)(1) ریش. جراحت. (رشیدی) (برهان قاطع) (آنندراج) (جهانگیری) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا). خستگی. (فرهنگ خطی). ولانه. (سروری از حاشیهء برهان قاطع).
(1) - = ولانه، سانسکریت: vrana (: زخم)، قیاس شود با لاتینی: Volnus. هوبشمان گوید: valana از valan* = هند و ژرمانی؟ Volonos*، لاتین Volnus...
والاهمت
[هِمْ مَ] (ص مرکب) بلندهمت. بلندنظر.
والاهمتی
[هِمْ مَ] (حامص مرکب)والاهمت بودن :
آتشی از روی والاهمتی
خلق عالم در امان از حرق تو.سوزنی.
والایی
(حامص) والائی. رفعت. بلندی. عظمت. (ناظم الاطباء). بزرگواری. (آنندراج) (ناظم الاطباء). بلندپایگی. بزرگی. (آنندراج).
والب
[لِ] (ع ص) رونده و درآینده در چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رونده در چیزی و داخل شوندهء در آن. (اقرب الموارد).
والبه
[لِ بَ] (ع اِ) کشت دوباره برآمده. (منتهی الارب) (آنندراج). فراخ الزرع. و گفته اند: زراعتی که از ریشهء زراعت قبلی بروید. (اقرب الموارد). غلهء تازه درآمده. || غلهء دوباره کشته شده. (ناظم الاطباء) || فرزندان قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). اولاد و نسل قوم. (اقرب الموارد). || بچگان...
والبی
[لِ بی ی] (ص نسبی) منسوب است به والب که حیی است از بنی اسد. (الانساب سمعانی).
والبی
[لِ] (اِخ) علی بن ابی طلحه، او راست تفسیر. (یادداشت مؤلف).
والتین
[وَتْ تین] (اِخ) نام سورهء 95 از سوره های قرآن مشتمل بر هشت آیه است و در مکه نازل شده و با این آیت آغاز میشود: والتین و الزیتون.
والث
[لِ] (ع ص) دائم. (از اقرب الموارد): شر والث؛ بدی پیوسته. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || دین والث؛ وام گران. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). مثقل. (اقرب الموارد).
والج
[لِ] (ع ص) درآینده. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از ولوج. رجوع به ولوج شود.
والج
[لِ] (اِخ) شهری است در بدخشان. (منتهی الارب) (آنندراج).
والجه
[لِ جَ] (ع اِ) سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || آن درد که بگیرد مردم را. (مهذب الاسماء). درد دندان و درد شکم یا ریش غربیلک یا نوعی از بیماری سخت. (منتهی الارب) (آنندراج). دردی است در شکم. (از المنجد). || درندگان. ماران. (از اقرب الموارد) (از المنجد). فی...
والجه
[لِ جَ] (اِخ) شهری است در طخارستان، شاید همان والج باشد. (از معجم البلدان).
والحاصل
[وَلْ صِ / وَ اَ صِ] (ع حرف ربط مرکب) کلمه ای که در اختصار کلام استعمال میکنند. (ناظم الاطباء).
