هراکله
[هِ لِ] (اِخ)(1) هراکلا. ارگله. شهر مهاجرنشین یونانیها در آسیای صغیر. رجوع به هراکلا شود.
(1) - Heraclee.
هراکلیت
[هِ] (اِخ) هراقلیت. هراکلیتوس. رجوع به هراکلیتوس شود.
هراکلیتوس
[هِ] (اِخ)(1) فیلسوف یونانی قرون پنجم و ششم پیش از مسیح. وی معروف به «فیلسوف گریان» است زیرا زندگانیش با تیرگی و افسردگی همراه بود. او از قدیمترین فیلسوفان ماوراءالطبیعه است. (از فرهنگ بیوگرافی وبستر). یکی از بزرگان حکمای باستان هرقلیطوس از مردم افیسوس است که با دارای هخامنشی مکاتبه...
هراکلید
[هِ] (اِخ) هراکلیدها به اعقاب هراکلس اطلاق شده است و بسیاری از خانواده های سلطنتی که در دورهء هلنی در روم و یونان سلطنت کردند، خود را منسوب به هراکلس میشمردند. (از فرهنگ اساطیر یونان و روم تألیف پیر گریمال، ترجمهء بهمنش ص408).
هراکلید
[هِ] (اِخ) نام خاندانی است که در لیدیه سلطنت کرده اند و آغاز سلطنت آنها ظاهراً اواخر قرن هشتم قبل از میلاد مسیح بوده است. رجوع به ایران باستان پیرنیا، ص194 شود.
هراکلید کومی
[هِ دِ] (اِخ)(1) شخصی است که تاریخ ایران را در پنج جلد نوشته و اثرش مورد توجه مورخان ایران پیش از اسلام است. رجوع به ایران باستان پیرنیا ص1098 شود.
(1) - Heraclide de Cume.
هراکلیوس
[هِ] (اِخ)(1) امپراطور معروف رم شرقی که دوران حکومتش از 610 تا 641 م. بود. وی در کاپادوکیه متولد شد. نام پدرش نیز هراکلیوس بود. وی معاصر خسروپرویز بود و با ایران و مصر جنگهایی کرد. جنگ او با ایران بر سر سوریه بود و میان سالهای 613 و 614...
هرامس
[هُ مِ] (ع ص) شیر سخت خونخوار مردم. (منتهی الارب). شیر سخت تجاوزکننده به مردم. (اقرب الموارد).
هرامسه
[هَ مِ سَ] (ع اِ) جِ هرمس و هرمسی. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به هرمسی شود.
هرامیت
[هَ] (اِخ) چاههاست فراهم آمده به ناحیت دهناء. (اقرب الموارد). رجوع به مادهء بعد شود.
هرامیث
[هَ] (اِخ) سه یا چند چاه است در طرف چپ ضریه. (معجم البلدان). و بر سر این چاهها جنگی میان ضباب و جعفربن کلاب بود، که هر یک میخواست به حفر آنها بپردازد. (از مجمع الامثال میدانی).
هرامیل
[هَ] (ع ص، اِ) جِ هرمول. (منتهی الارب). رجوع به هرمول شود.
هران
[هِ] (اِخ) قلعه ای است به دمار از یمن. (منتهی الارب). از دزهای دمار است در یمن. (معجم البلدان).
هران
[هَ] (اِخ) دهی است از دهستان خروسلو بخش گرمی شهرستان اردبیل که در 14 هزارگزی باختر گرمی و یکهزارگزی راه شوسهء گرمی واقع و دارای 21 تن سکنه است. از چشمه ها و رودخانهء درآورد مشروب میشود. محصول عمده اش غلات و کار مردم زراعت و گله داری است. (از...
هرانده
[هَ دِ] (اِخ) دهی است از دهستان قزقانچای بخش فیروزکوه دماوند، واقع در 14 هزارگزی باختر فیروزکوه و دو هزارگزی جنوب راه شوسهء تهران به فیروزکوه. جایی کوهستانی سردسیر و دارای 286 تن سکنه است. محصول عمده اش غلات و بنشن است. قلمستانهای بید و تبریزی بسیار دارد. شغل مردم...
هرانع
[هَ نِ] (ع اِ) بیخهای گیاهی است شبیه طرثوث. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
هرانک
[هَ نَ] (اِخ) دهی است از دهستان الموت از بخش معلم کلایه شهرستان قزوین. جایی است سردسیر و کوهستانی و دارای 205 تن سکنه. از رودخانهء شاهرود الموت مشروب میشود. محصول عمده اش غلات، برنج، انگور و انواع میوه و شغل مردم زراعت و گله داری و جاجیم بافی است....
هراوجان
[هَ وَ] (اِخ) قریه ای است در نزدیکی سوریان. (فارسنامهء ناصری).
هراوراه
[] (اِخ) از دیههای وره. (تاریخ قم ص138).
هراول
[هِ وُ] (ترکی، اِ) فوجی که از همه پیش باشد. (غیاث).
