هانوله
[لَ] (اِخ) دهی است از دهستان جوانرود بخش پاوهء شهرستان سنندج، واقع در 32 هزارگزی جنوب باختری پاوه، کنار رودخانهء لیله. ناحیه ای است کوهستانی، سردسیر و دارای 62 تن سکنهء کردزبان میباشد. آب آن از چشمه و محصولش غلات، لبنیات و توتون است. اهالی به زراعت و گله داری...
هانون
[نُنْ] (اِخ)(1) نام یک خاندان معروف از اهالی کارتاژ است و چند تن از افراد این خاندان در جنگ با رومیان ابراز لیاقت و کاردانی درخشانی کرده اند. (از قاموس الاعلام ترکی).
(1) - Hanon.
هانون
[نُنْ] (اِخ) نام یکی از مشاهیر دریانوردان کارتاژ که تمام سواحل افریقا را سیاحت کرد و سیاحت نامه ای هم نوشت که به زبان یونانی ترجمه شده و فعلاً خلاصه ای از آن در دست است. این سیاحت نامه به زبانهای اروپایی نیز ترجمه گردیده است. (از قاموس الاعلام ترکی).
هان و هین کردن
[نُ کَ دَ] (مص مرکب) آگاه کردن. تنبیه کردن. آگاهانیدن :
هان و هینش کنم از حکمت زیرا خر
بازگردد ز ره کژ به هان و هین.ناصرخسرو.
هانوی
[نُیْ] (اِخ)(1) پایتخت جمهوری دموکراتیک ویتنام(2) که در ساحل راست رودخانهء سرخ (کوئی)(3) در 80 میلی خلیج تنکین(4) واقع شده جمعیت آن در سال 1953 م. 297900 تن بوده است. این شهر دارای یک دانشگاه و چند مدرسهء صنعتی و یک موزه و یک کتابخانهء بزرگ عمومی میباشد. (از دایره...
هانه
[هانْ نَ] (ع اِ) پیه درون چشم که زیر مقله باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). الشحمه فی باطن العین تحت المقله. (اقرب الموارد). || باقیماندهء مغز و پیه شتر. (معجم متن اللغه) (منتهی الارب) (آنندراج). || توانائی و فربهی شتر. (ناظم الاطباء).
هانه
[نَ / نِ] (ق) کلمهء جواب، یعنی نیست او. (ناظم الاطباء). آیا نیست او؟ (اشتینگاس). || مخفف هرآنه. (جهانگیری).
هانه شیخان
[نَ شِ] (اِخ) دهی است از دهستان مرکزی بخش مریوان شهرستان سنندج، واقع در 24 هزارگزی شمال دژ شاهپور و 6 هزارگزی مرز ایران و عراق. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر و دارای 100 تن سکنهء کردزبان است. از چشمه مشروب میشود. محصولات آن لبنیات، غلات و توتون است. راه...
هانه گلان
[نَ گِ] (اِخ) دهی است از دهستان سارال بخش دیواندرهء شهرستان سنندج، واقع در 15 هزارگزی جنوب باختری دیواندره و 18 هزارگزی جنوب گاوآهن تو. ناحیه ای است کوهستانی سردسیر و دارای 130 تن سکنهء کردزبان است. آب آن از چشمه و محصولاتش غلات، توتون، عسل و لبنیات میباشد. اهالی...
هانه میران
[نَ](1) (اِخ) دهی از دهستان تیلکوه بخش دیواندرهء شهرستان سنندج است. در 70 هزارگزی شمال باختری دیواندره و 3 هزارگزی جنوب شوسهء دیواندره به سقز، کنار رودخانهء خورخوره واقع شده. کوهستانی و سردسیر و دارای 160 تن سکنهء کردزبان است. آب آن از چشمه و محصولات آنجا غلات، توتون، حبوبات،...
هانی
(فعل امر) به لغت پهلوی امر به نشستن باشد یعنی بنشین. (برهان) (ناظم الاطباء) (جهانگیری، نسخهء خطی مؤلف)(1). ... و هانی به زبان پهلوی و پارسی آن بود که بنشین. (تاریخ طبری ترجمهء بلعمی نسخهء خطی مؤلف ورق 225). رجوع به هامرز شود.
(1) - در فرهنگ جهانگیری چ لکهنو، معنی...
هانی
(اِخ) (ابن...) رجوع به ابن هانی شود.
هانی
(اِخ) از موالی عفان و تابعی است. (منتهی الارب).
هانی
(اِخ) ابن توبه بن سحیم بن مره، معروف به الشویعر الحنفی. از شعرای اسلامی است. دربارهء ضحاک بن قیس گوید:
اذا شمر الضحاک للحرب شبها
غلام غذته للحروب ربائبه.
و ابوالعباس احمدبن یحیی ثعلب این ابیات را از او نقل کرده است:
یحیی الناس کل غنی قوم
و یبخل بالسلام علی الفقیر
و یوسع للغنی اذا...
هانی
(اِخ) ابن جزءبن النعمان المرادی. صحابی است. وی شاهد فتح مصر بوده است. (الاصابه فی تمییز الصحابه).
هانی
(اِخ) ابن حارث بن جبله بن حجر الکندی. صحابی است. (الاصابه فی تمییز الصحابه).
هانی
(اِخ) ابن حبیب الداری. صحابی است. الرشاطی گفته است: اولین بار که هانی نزد پیغمبر آمد قبایی مزین به طلا به رسول الله اهداء کرد و پیغمبر آن را به عباس بخشید و عباس جامه را به مردی یهودی به هشت هزار(1) فروخت. (از الاصابه فی تمییز الصحابه).
(1) - ظ:...
هانی
(اِخ) ابن حجربن معاویه... الکندی. صحابی است. (الاصابه فی تمییز الصحابه).
هانی
(اِخ) ابن عبدالله. تابعی است. (منتهی الارب).
هانی
(اِخ) ابن عروه بن الفضفاض بن عمران الغُظیفی المرادی. یکی از اشراف کوفه است که ابتدا از خواص و ندیمان علی بن ابیطالب بود. وی کثیربن شهاب المدحجی والی خراسان را که متهم به اختلاس اموالی شده و به کوفه گریخته بود نزد خود پنهان کرد. معاویه خلیفهء اموی هانی...
