نیو
[نیوْ] (ص) مرد دلیر و مردانه (لغت فرس اسدی) (اوبهی) بهادر (برهان قاطع) گرد دلاور (جهانگیری) شجاع دلیر پهلوان (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آنندراج) دلیر مبارز (صحاح الفرس) : ز پیش شهنشاه برخاست گیو ابا لشکری گشن و مردان نیوفردوسی از ایشان فراوان بیفکند گیو ستوه آمدند آن سواران نیوفردوسی همه رستم نیو با تیغ تیز برآورد از ایشان یکی رستخیزفردوسی بیژن ار بستهء تو بودی رسته نشدی به حیل ساختن رستم نیو از ارژنگفرخی نگه کرد از دور سالار نیو گریزان سپه دید بی هوش و تیواسدی یل نیو را کرد بدرود ماه بشد باز گلشن به آرامگاهاسدی یل نیو گفت آنکه بدخواه ماست چنان باد بیچاره کآن اژدهاستاسدی || نیک خوب (یادداشت مؤلف (||) اِ) ناودان (برهان قاطع) (رشیدی) (جهانگیری) امالهء ناو است (از انجمن آرا) (رشیدی) : بر دو سوی سر آن دو گوش چو نیو( 1) چه کنی در پی خروش و غریو سنائی (از یادداشت مؤلف) ( 1) - در انجمن آرا: نرود سوی آن دو گوش چو نیو.
درگاه به پرداخت ملت برای ووکامرس
اتصال فروشگاه شما به شبکه به پرداخت ملت برای پرداخت آنلاین سریع و مطمئن با تمامی کارتهای عضو شتاب
مشاهده جزئیات محصول
