نیم بدست
[بِ دَ] (اِ مرکب) نیم وجب نصف شبر (ناظم الاطباء) الفتر (دستورالاخوان ||) بالش کوچک (ناظم الاطباء).
نیم بر
[بَ] (اِ مرکب) نام فنی است در کشتی گیری (از آنندراج) (از غیاث اللغات) : تلخ و تند است ز چشمت نظری می خواهد آسمان از نگهت نیم بری می خواهد میرنجات (از آنندراج (||) ص مرکب) نیم ور کج شده و به یک پهلو افتاده رجوع به نیم ور...
نیم برش
را به ضم اول و دوم [ بُ رُ ] نیز ضبط کرده است « برش » [بِ رِ]( 1) (ص مرکب) نیم برشت (آنندراج) ( 1) - ناظم الاطباء.
نیم برشت
[بِ رِ]( 1) (ن مف مرکب) کمی برشته شده (یادداشت مؤلف ||) تخم مرغ نیم پخت نیم برش (آنندراج) رعاد نیم بند ظاهراً نیم روی امروزین (یادداشت مؤلف) :اندکی نان اندر ماءالعسل ترید کنند یا خایهء مرغ نیم برشت دهند (ذخیرهء خوارزمشاهی) و - ( غذاهای لطیف و زودگوار چون...
نیم برشته
[بِ رِ تَ / تِ] (ن مف مرکب)نیم برشت نیم تف داده که کام برشته نشده باشد.
نیم بریان
[بِ] (ص مرکب) که کام بریان نشده است.
نیم بسمل
[بِ مِ] (ص مرکب) ذبیح ناقص، و بسمل را به فارسی کشتار گویند (آنندراج) نیم کشته مذبوحی که هنوز جان داشته باشد (ناظم الاطباء) مرغی که سر آن بریده باشند و هنوز در حال طپیدن باشد که مقداری از گردن او بریده باشند و سر جدا نشده باشد (یادداشت مؤلف)...
نیم بطر
[بُ] (اِ مرکب) نیم بطری شیشه ای به اندازهء نصف بطر (یادداشت مؤلف).
نیم بطری
[بُ] (اِ مرکب) نیم بطر رجوع به نیم بطر شود.
نیم بلوک
[بُ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش قاین شهرستان بیرجند است موقعیت دهستان کوهستانی و هوای آن معتدل مرطوب و در منطقهء قاینات خوش آب و هوا و حاصلخیزترین دهستانها محسوب می شود آب در تمام نقاط دهستان شیرین و گواراست محصول عمدهء این دهستان زعفران است از سایر محصولات...
نیم بند
[بَ] (ن مف مرکب) مایعی که بر اثر حرارت کم هنوز منعقد و بسته و سفت نشده باشد مانند تخم مرغ نیم بند و همچنین مایعی که بر اثر برودت کم هنوز منجمد نشده باشد چون بستنی نیم بند - تخم مرغ نیم بند؛ تخم مرغ که حرارت بدان حد...
نیم بوسه
[سَ / سِ] (اِ مرکب) بوسه ای کوتاه و شتاب زده بوسه ای مختصر : به نیم بوسه ز من خواستی هزار سجود به یک جواب ز من خواستی هزار سؤال فرخی به نیم بوسه دعائی بخر ز اهل دلی که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز حافظ.
نیم بها
[بَ] (ص مرکب، اِ مرکب)نصفه قیمت به قیمتی معادل نصف قیمت واقعی ثمن بخس رجوع به نیمه بها شود.
نیم بهر
[بَ] (اِ مرکب) یکی از قسمت های بروج نظیر هفت بهر و دوازده بهر در نجوم (از مقدمهء التفهیم) نیز رجوع به نیم بهره شود.
نیم بهره
[بَ رَ / رِ] (اِ مرکب) (اصطلاح نجوم) هر یک از نیمه های برج متعلق به شمس یا قمر نیمهء اول هر برج مذکر متعلق به شمس و نیمهء آخر متعلق به قمر است و نیمهء اول هر برج مؤنث متعلق به قمر و نیمهء آخر متعلق به شمس است...
نیم بیت
[بَ / بِ] (اِ مرکب) مصراع یک لنگه از دو لنگه بیت شعر رجوع به مصراع شود.
نیم پارچه
( [چَ / چِ] (اِ مرکب) فالج نیمهء بدن (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج 2 ص 45.
نیم پخت
[پُ] (ن مف مرکب) نیم پخته نیم پز رجوع به نیم پخته شود - نیم پخت شدن؛ به کمال نرسیدن : راست کاران بلندنام شوند کجروان نیم پخت و خام شوندسنائی.
نیم پخته
[پُ تَ / تِ] (ن مف مرکب)نیم طبخ شده (یادداشت مؤلف) نیم پز گوشتی که به خوبی نپخته است || نیم رس میوه ای که کام رسیده نیست || که به حد کمال نرسیده است تازه کار : با نیم پختگان نتوان گفت سوز عشق خام از عذاب سوختگان بی...
نیم پر
[پُ] (ص مرکب) ظرفی که تا نیمه در آن چیزی باشد نصفه (ناظم الاطباء) نصفان (منتهی الارب) آنچه که به نصف رسیده باشد (فرهنگ فارسی معین) رجوع به نیم پری شود.
