نیم
[نُیْ یَ] (ع ص، اِ) جمع نائمه است رجوع به نائمه شود || جمع نائم است رجوع به نائم شود.
نیم آدم
[دَ] (اِ مرکب) کنایه از جفت و همسر رجوع به نیم آدمی شود.
نیم آدمی
[دَ] (اِ مرکب) کنایه از مطلق زن، زیرا که دو زن را در گواهی به منزلهء یک مرد داشته و در دیوان خاقانی کنایه از والدهء خاقانی است (از غیاث اللغات) (آنندراج) : لیک نیم آدمی آنجاست مرا( 1) چون سپردمْش به یزدان چه کنمخاقانی ( 1) - ظاهراً نیم...
نیم آستین
(اِ مرکب) جامه ای است معروف آستین کوتاه (آنندراج) نوعی از قبا که آستین های آن تا آرنج می باشد و از پارچه های زری می سازند و روی لباسهای دیگر آن را می پوشند (ناظم الاطباء).
نیم آور
[وَ] (اِخ) نام محله ای است در اصفهان (ناظم الاطباء).
نیم آهنگ
[هَ] (اِ مرکب) در شاهد زیر معنی کلمه معلوم نشد : از دهان تنگ تو ناگه شگفت آید مرا زین غزلها و سرود و حشو و نیم آهنگ تو سوزنی.
نیم آینه
[یِ نَ / نِ] (اِ مرکب) در دو بیت زیر از مجیر آمده و معنی آن معلوم نشد و احتما آینهء کوچکی بوده است : ای دلت از نه فلک ساخته نیم آینه وی ز دلت هشت خلد یافته صد میزبان مجیر خسرو زرین سپر دوش شد اندر کمان تافت...
نیماد
(اِ) تمیز قوتی که فرق میان حق و باطل به او میسر شود (برهان قاطع) (آنندراج) ظاهراً از برساخته های فرقهء آذر کیوان است (از حاشیهء برهان قاطع چ معین).
نیمانیم
(ص مرکب، ق مرکب) نصفانصف برابر راستا (یادداشت مؤلف) نیمی ازین و نیمی از آن : کشک گندم و کشک جو نیمانیم با یک درم سنگ تخم بادیان (ذخیرهء خوارزمشاهی) کشکاب از کشک و نخود پزند نیمانیم یا دو بهر کشک جو و یک بهر نخود (ذخیرهء خوارزمشاهی) اگر شراب...
نیماور
[وَ] ( ص مرکب) نامور نام آور، در اسامی اسپهبدان طبرستان آمده است (فرهنگ فارسی معین).
نیماور
[وَ] (اِخ) دهی است جزء دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان زنجان در 24 هزارگزی جنوب شرقی زنجان و 3هزارگزی راه تهران، و در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 738 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولات عمده اش غلات و سیب ( زمینی و شغل اهالی زراعت و گله...
نیم اسب
( [اَ] (اِ مرکب) قوس (یادداشت مؤلف از التفهیم ص 97.
نیم اشکنی
[اِ کَ] (اِ مرکب) حلوائی است نیم شکری (انجمن آرا) (برهان قاطع) (از جهانگیری) نیم شکنی نمشکری (آنندراج) : هر که فاسق باشد اکنون می خورد و آنکه او زاهد بود نیم اشکنی کمال اسماعیل (از انجمن آرا).
نیم افراشته
[اَ تَ / تِ] (ص مرکب) بیرق که تمام افراشته نیست بیرقی که به علامت سوک و عزاداری آن را تمام نیفراشته اند.
نیم انداز
[اَ] (ص مرکب) در شاهد زیر ظاهراً به معنی نیمه تمام و اندک و مختصر آمده است : یکی صید رهائی دشمنم آتش عنانی کو که 1) - کلمه در بهار عجم و آنندراج معنی نشده است ) ( در قید کمند آرد به سعی نیم اندازم طالب (از بهار...
نیم بابی
(اِ مرکب) دکان خرد و کوچک دکان کم عرض دکانی کوچک که به پهنا و درازای نصف دکانی باشد نصف دکان که جداگانه به اجاره دهند (یادداشت مؤلف).
نیم بار
(ق مرکب) نیم دفعه کنایه از لحظه ای کوتاه : هر که به کوی تو نیم بار فروشد جان به یکی دم هزار بار برآوردخاقانی.
نیم باز
(ص مرکب) چیزی که تمام وا نباشد چون مژهء چشم و غنچه (آنندراج) نیم لا (یادداشت مؤلف) نیم گشاده چشم نیم خفته (ناظم الاطباء) آنچه که نه کام باز و نه کام بسته بود (فرهنگ فارسی معین) : مخمور سر به گوشهء بالین نهاده لیک می می تراود از مژهء...
نیم بالان
(اِ مرکب)( 1) (اصطلاح جانورشناسی) راسته ای از حشرات که دارای دگردیسی ناقص اند و قطعات دهانی آنها که مانند ناودانی شده اند به یکدیگر متصل و خرطومی را می سازند که درون آن چهار سوزن، که در اصل ماندیبولها( 2) و آرواره ها هستند، مشاهده می گردد این راسته...
نیم بالش
[لِ] (اِ مرکب) بالشی کوچک نمرقه.
