نیکی اندوزی
[اَ] (حامص مرکب) عمل نیکی اندوز رجوع به نیکی اندوز شود.
نیکی اندیش
[اَ] (نف مرکب)نیک اندیش خیرخواه.
نیکی پذیر
[پَ] (نف مرکب) قابل خیر : عقل نیکی پذیر اگر در تو بد شود بر تو زین سخن عار است ناصرخسرو.
نیکی پسند
[پَ سَ] (نف مرکب) طالب خیر : چو می خواهی ای مرد نیکی پسند که نامی برآری به نیکی بلندنظامی قدیم نکوکار نیکی پسند به کلک قضا در رحم نقش بندسعدی.
نیکی ده
[دِهْ] (نف مرکب) منان نعمت بخشنده معطی نیکی دهش : خداوند نیکی ده و رهنمای خداوند جای و خداوند رایفردوسی ولیکن به نیروی گیهان خدای خداوند نیکی ده و رهنمایفردوسی به یزدان گرای و سخن زو فزای که اوی است نیکی ده و رهنمایفردوسی.
نیکی دهش
[دِ هِ] (ص مرکب)نیکی کننده محسن (فرهنگ فارسی معین) معطی الخیر (یادداشت مؤلف) : یکی طاس می بر کفش برنهاد ز یزدان نیکی دهش کرد یادفردوسی ز نیکی دهش آفرین بر تو باد فلک را گذر بر نگین تو بادفردوسی سر نامداران زبان برگشاد ز دادار نیکی دهش کرد یادفردوسی...
نیکی سگال
[سِ] (نف مرکب)خوش نیت خیراندیش خیرخواه نیکوسگال مقابل بدسگال : خردیافته مرد نیکی سگال همی دوستی را بجوید همالفردوسی درآمد بر شاه نیکی سگال بنالید مانند کوس از دوالنظامی.
نیکی شناس
[شِ] (نف مرکب) شاکر شکور مقابل ناسپاس و کفور (یادداشت مؤلف) : جهاندار با فرّ و نیکی شناس که از تاج دارد ز یزدان سپاسدقیقی دگر دیو بی دانش و ناسپاس نباشد خردمند نیکی شناسفردوسی به جای کسی نیست ما را سپاس اگر چند هستیم نیکی شناسفردوسی ترا باشد ار...
نیکی فرمای
[فَ] (نف مرکب) آمر به معروف که مردم را به کار خیر و صواب دعوت کند : تا تو فرمان نبری خلق به فرمان نروند هرگزش نیک نباشد بد نیکی فرمایسعدی.
نیکی فروش
[فُ] (نف مرکب) مرائی (یادداشت مؤلف) متظاهر به صلاح ریاکار : منمای و مشنوان عمل خویش را به خلق زیرا عمل نهفته ز هر چشم و گوش به نشنیده ای که پیر هریوت چه گفته است سبزی فروش شهر ز نیکی فروش به خواجه عبدالله.
نیکی فزای
[فَ] (نف مرکب) افزایندهء نیکی نیکی و لطف و احسان بسیار کننده : مرا نام خوانند ناپاک رای ترا مرد هشیار نیکی فزایفردوسی به فرمان یزدان نیکی فزای که اوی است بر نیک و بد رهنمایفردوسی به یزدان گرای و به یزدان گشای که دارنده اوی است و نیکی فزایفردوسی.
نیکی کنش
[کُ نِ] (ص مرکب)نیک رفتار نیکوفعال مقابل بدکنش : چو نیکی کنش باشی و بردبار نباشی به چشم خردمند خوارفردوسی بپرسیدش از راد و خردک منش ز نیکی کنش مردم و بدکنشفردوسی.
نیکی گمان
[گُ] (ص مرکب) خوش نیت نیک اندیش دارای حسن ظن مقابل بدگمان و سوءظنی : شه نامبردار نیکی گمان نشست از بر زین سپیده دمانفردوسی که با کیست زاین گونه تیر و کمان بداندیش یا مرد نیکی گمانفردوسی چنین گفت کز گردش آسمان نیابد گذر مرد نیکی گمانفردوسی || خیرخواه...
نیکی نما
[نُ / نِ / نَ] (نف مرکب)نیکی نمای رجوع به نیکی نمای شود.
نیکی نمای
[نُ / نِ / نَ] (نف مرکب)نیکوکار محسن : گرامیش کردن سزاوار هست که نیکی نمای است و یزدان پرستفردوسی نیکی نمای بد نتوان نمودن (منتخب قابوسنامه ص 14 ||) دال به خیر و صلاح ناصح خیرخواه.
نیکی نیوش
(نف مرکب) نیکی شنو : بدان را نمانم که دارند هوش همه ساله باشیم نیکی نیوشفردوسی.
نیگ
(اِخ) دهی است از دهستان پسکوه بخش قاین شهرستان بیرجند در 32 هزارگزی جنوب غربی راه شوسهء قاین به بیرجند، و در دامنهء معتدل هوایی واقع است و 511 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات، زعفران، و شغل اهالی زراعت، مالداری و ( قالیچه بافی است (از...
نیگرو
(اِخ) دهی است از بخش شیب آب شهرستان زابل در 12 هزارگزی شمال غربی سه کوهه و 4هزارگزی غرب جادهء زاهدان به زابل و در جلگهء گرم معتدل هوایی واقع است و 1080 نفر سکنه دارد آبش از رودخانهء هیرمند، محصولش غلات و لبنیات و پنبه و ( شغل اهالی...
نیگنان
(اِخ) نام یکی از دهستانهای بخش بشرویهء شهرستان فردوس که در شمال غربی بشرویه واقع است این دهستان از 30 آبادی تشکیل شده و مجموع نفوس آن در حدود 1320 نفر است دهستان نیگنان نسبت به جمعیت و وسعت منطقه و تعداد قراء با سایر دهستانها تفاوت فاحشی دارد زیرا...
نیگوهر
[گَ هَ] (اِ) (اصطلاح فلسفه) عارضی (ناظم الاطباء) ظاهراً لغت مجعول منحوتی است از: نی + گوهر.
