نیکوخواهی
[خوا / خا] (حامص مرکب) نکوخواهی نیک خواهی خیرخواهی شفقت و خوش نیتی.
نیکوخورش
[خوَ / خُ رِ] (ص مرکب) در ناز و نعمت خوش خوراک خوش گذران: ناعمه؛ زنی نیکوخورش (یادداشت مؤلف).
نیکوخوی
(ص مرکب) نیکوخو نیک خو : نیکوخوی را هم این جهان بود و هم آن جهان (تاریخ بیهقی ص 339 ) هرکه از تو نیکوخوی تر ( از تو صوفی تر (کیمیای سعادت) شاهی بود بذله گوی نیکوخوی (سمط العلی ص 35.
نیکوخویی
(حامص مرکب) نیک خویی نیکوخو بودن رجوع به نیکوخو شود : از نکورسمی و نیکوخویی و نیک دلی به سوی اوست همه چشم و دل و گوش پدر فرخی.
نیکوداشت
(مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) نیکو داشتن حسن مراقبت حسن مواظبت (یادداشت مؤلف) : اگر کسی بر چارپای ستم کند سلطان باید که او را ادب کند و از پیغمبر علیه السلام خبر آمده است به نیکوداشت ایشان (ترجمهء طبری بلعمی) این پسر را از جامه و نیکوداشت جمالش یکی...
نیکودان
(نف مرکب) دانا بسیاردان : تو همی رنج نهی بر تن تا هرچه کنی همه نیکو بود احسنت و زه ای نیکودان فرخی.
نیکودل
[دِ] (ص مرکب) نیک دل (فرهنگ فارسی معین) مهربان مشفق خیرخواه : پاکیزه دین و پاک نژاد و بزرگ عفو نیکودل و ستوده خصال و نکوشیمفرخی نیکودل و نکونیت است و نکوسخن خوش عادت است و طبع خوش او را و خوش زبان فرخی بواسحاق مردی نیکودل و مسلمان و...
نیکودهش
[دِ هِ] (ص مرکب) کریم بذال: ما اَعطاه للمال؛ چه نیکودهش است (از منتهی الارب).
نیکودیانت
[نَ] (ص مرکب) نیک دیانت (فرهنگ فارسی معین) نیک آئین نیک دین.
نیکودیدار
(ص مرکب) نیک روی نکومنظر.
نیکوذات
(ص مرکب) نیک ذات (فرهنگ فارسی معین) نیک نهاد نیک طینت.
نیکور
[نَ] (ع ص) طریق نیکور؛ راه غیر معهود و بر غیر قصد و نبهره (ناظم الاطباء) درست آن ینکور است به تقدیم یاء بر نون رجوع به ینکور و رجوع به اقرب الموارد و متن اللغه شود.
نیکورای
(ص مرکب) باتدبیر بابصیرت خردمند (ناظم الاطباء) نیک رای نکورای.
نیکورسم
[رَ] (ص مرکب) آنکه رسم و عادت وی ظریف و نیک باشد (ناظم الاطباء).
نیکورفتار
[رَ] (ص مرکب) خوش رفتار.
نیکورو
(ص مرکب) خوش صورت خوشگل خوب رو (ناظم الاطباء) نکورو نیکوروی زیباروی رجوع به نیکوروی شود.
نیکورو
[رَ / رُ] (نف مرکب) خوش راه و روندهء به شتاب (ناظم الاطباء) نیکورونده رهوار جواد: یعقوب و سبت؛ اسبی نیکورو استجاده؛ اسب نیکورو خواستن تجوید و جوده؛ نیکورو گردیدن اسب اضریج؛ اسب نیکورو و تیزدو (از منتهی الارب).
نیکوروز
(ص مرکب) نیک روز روزبه خوش بخت.
نیکوروزی
(حامص مرکب) روزبهی نکوروزی نیک روزی سعادت.
نیکوروش
[رَ وِ] (ص مرکب) آن که روش نیکو دارد (یادداشت مؤلف) نکورفتار نکوکردار : تو نیکوروش باش تا بدسگال به نقص تو گفتن نیابد مجالسعدی.
