نیک سرشت
[سِ رِ] (ص مرکب)خوش طینت خوش فطرت نیکونهاد (یادداشت مؤلف).
نیک سرشتی
[سِ رِ] (حامص مرکب)خوش طینتی نیکونهادی.
نیک سگال
[سِ] (نف مرکب) خیرخواه (ناظم الاطباء) نیک خواه نیک اندیش : فلک مطیع تو بادا و بخت نیک سگال خدای ناصر تو باد و روزگار معینفرخی بدانکه نیک سگال است و نیک خواه دلش زمانه هست ورا نیک خواه و نیک سگال سوزنی.
نیک سگالی
[سِ] (حامص مرکب)خوش نیتی خیرخواهی : گردون نسگالد به جز از نیک تو زیرا اندر دل تو نیست به جز نیک سگالی سوزنی.
نیک سوار
[سَ] (ص مرکب) فارس سوارکار ماهر رجوع به نیک سواری شود.
نیک سواری
[سَ] (حامص مرکب)فروسیت مهارت در سوارکاری : پشت سپه میر یوسف آنکه ستوده ست نزد سواران همه به نیک سواریفرخی.
نیک سودا
[سَ] (ص مرکب)خوش معامله : متاع هوش به بازار گرم گل برسان در انتظار نشسته ست نیک سودائی رضی دانشی (از آنندراج) -امثال: نیک سودا شریک مال مردم است (آنندراج).
نیک سیر
[یَر] (ص مرکب) خوش رفتار نیکوسیر : شادمان روی سوی خیمه نهاد آن شه خوب روی نیک سیرفرخی ایزد این دولت فرخنده و پاینده کناد بر تو ای نیک دل نیک خوی نیک سیر فرخی.
نیک سیرت
[رَ] (ص مرکب) خوش خلق (ناظم الاطباء) خوش خو (فرهنگ فارسی معین) پارسا (ناظم الاطباء) آنکه باطنش از عیب و نقص مبرا باشد (فرهنگ فارسی معین) پاک نهاد نیکونهاد صافی ضمیر نیک دل پاک ضمیر : صاحب دل نیک سیرت علامه گو کفش دریده باش و خلقان جامهسعدی درون مردمی...
نیک سیرتی
[رَ] (حامص مرکب)پاک نهادی پاکدلی نیکوسیرتی نیک سیرت بودن رجوع به نیک سیرت شود.
نیک شهر
[شَ] (اِخ) نام یکی از بخشهای چهارگانهء شهرستان چاه بهار و همچنین نام قصبهء مرکز بخش است در شمال چاه بهار واقع شده و حدود آن به شرح زیر است: از طرف شمال به بمپور از شهرستان ایرانشهر، از مشرق به بخش قصرقند، از جنوب به بخش مرکزی چاه بهار...
نیک شیر
(ص مرکب) پرشیر بسیار شیرده که شیر فراوان دهد : ترف عدو ترش نشود زآنکه بخت او گاوی است نیک شیر ولیکن لگدزن است انوری.
نیک طالع
[لِ] (ص مرکب) خوش اقبال مقبل.
نیک طبع
[طَ] (ص مرکب) خوش خوی نیک خو : چگلیان مردمانی نیک طبع اند و آمیزنده و مهربان (حدود العالم).
نیک طلعت
[طَ عَ] (ص مرکب) نیک رو زیباروی.
نیک طینت
[نَ] (ص مرکب) خوش ذات (ناظم الاطباء) نیک سرشت نکوسرشت پاک نهاد پاکیزه طینت نیک جبلت.
نیک طینتی
[نَ] (حامص مرکب)نیک ذاتی نیک سرشتی (فرهنگ فارسی معین).
نیک عاقبت
[قِ بَ] (ص مرکب)عاقبت به خیر نیک سرانجام خوش عاقبت : فرزند نیک بخت تو نزد خدا و خلق همچون تو نیک عاقبت و نیک نام باد سعدی.
نیک عاقبتی
[قِ بَ] (حامص مرکب)عاقبت به خیری خوش سرانجامی نیک عاقبت بودن.
نیک عهد
[عَ] (ص مرکب) وفی زنهاردار (یادداشت مؤلف) باوفای در عهد و شرط و پیمان (ناظم الاطباء) آنکه به عهد خود وفا کند (فرهنگ فارسی معین) خوش قول درست پیمان وفادار : و هر سال تا امروز آیین آن پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای می آرند (نوروزنامه)...
