نیک خصالی
[خِ] (حامص مرکب)خوش اخلاقی خوش رفتاری (فرهنگ فارسی معین) خوش خصالی نیک خصال بودن.
نیک خصلت
[خَ لَ] (ص مرکب)خوش خوی خوش ذات (ناظم الاطباء) خوش خلق (فرهنگ فارسی معین).
نیک خصلتی
[خَ لَ] (حامص مرکب)نیک خصلت بودن خوش خویی.
نیک خلق
[خُ] (ص مرکب) خوش خوی خوش رفتار ملایم و مهربان.
نیک خلقت
[خِ قَ] (ص مرکب)معصوب الخلق (از منتهی الارب) (یادداشت مؤلف).
نیک خلقی
[خُ] (حامص مرکب)خوش خویی خوش رفتاری نیک خلق بودن.
نیک خو
(ص مرکب) خوش طبع بامروت نرم دل خوش نفس خوش ذات خوش اخلاق (ناظم الاطباء) نیک خوی خوش خوی خوش رفتار نیکوطینت نیک خلق مهربان : خردمند گفتا به شاه زمین که ای نیک خو شاه باآفریندقیقی دل مردم با خرد بآرزو بدین گونه آویزد ای نیک خوفردوسی جهاندار بادانش...
نیک خواه
[خوا / خا] (نف مرکب)نکوخواه نیکوخواه خیراندیش خیرخواه که خیر و صلاح دیگران خواهد که خواهان نیکی و سعادت دیگران است مشفق دوستدار مهربان مقابل بدخواه : ای شهریار راستین ای پادشاه داد و دین ای نیک فعل و نیک خواه ای از همه شاهان گزین دقیقی گزیتش بدادند شاهان...
نیک خواهی
[خوا / خا] (حامص مرکب) خیرخواهی (ناظم الاطباء) خیراندیشی موالات دوستی شفقت مصلحت اندیشی : چه بخشی تو زاین پادشاهی مرا چه بپسندی از نیک خواهی مرافردوسی بزرگی و فرهنگ و شاهی مراست خردمندی و نیک خواهی مراستفردوسی پرآشوب شد کشور سندلی بدان نیک خواهی و آن یک دلیفردوسی بازگوئی...
نیک خوی
(ص مرکب) نیک خو رجوع به نیک خو شود : به شاه جهان گفت کای نیک خوی مرا چهر سام آمده ست آرزویفردوسی بدو گفت آمد گه آرزوی بگویم ترا ای زن نیک خویفردوسی بدو گفت کای مادر نیک خوی بنگزینم این راه بر آرزویفردوسی ایزد این دولت فرخنده و...
نیک خویی
(حامص مرکب) ملایمت خوش رفتاری خوش خلقی نیک خو بودن : به علم و عدل و به آزادگی و نیک خویی مؤید است و موفق مقدم است و امام فرخی عاشق مردمی و نیک خویی است دشمن فعل زشت و خوی لئامفرخی هزار سال همیدون بزی به پیروزی به مردمی...
نیک داشت
(مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) خوب نگه داشتن نیک تعهد کردن (فرهنگ فارسی معین ||) احترام کردن (فرهنگ فارسی معین ||) ضیافت کردن مهمانی (فرهنگ فارسی معین) : شتربه نیک فربه گشته است و بدو حاجتی و از او فراغتی نیست، وحوش را به گوشت او نیک داشتی خواهم کرد...
نیک دان
(نف مرکب) نحریر (السامی) (ملخص اللغات) (یادداشت مؤلف) حاذق استاد علامه دانا (یادداشت مؤلف) بسیاردان : دلارام گفت ای شه نیک دان نه هر زن دودل باشد و ده زباناسدی یکی نیک دان بخردی کز جهان زبون افتد اندر کف ابلهاناسدی بد بد است ارچه نیک دان باشد سگ سگ...
نیک دانی
(حامص مرکب) حذاقت مهارت استادی (یادداشت مؤلف).
نیک درون
[دَ] (ص مرکب) نیک سیر خوش طینت نیکونهاد خوش نیت.
نیک درونی
[دَ] (حامص مرکب)خوش طینتی نیکونهادی.
نیک دل
[دِ] (ص مرکب) خوش قلب خوش فطرت کریم النفس مهربان خیرخواه (ناظم الاطباء) نیک درون نیکونهاد خیرخواه : که با اسقف نیک دل پاک رای زدیم از بد و نیک هرگونه رایفردوسی بیامد دوان مرد پالیزبان که هم نیک دل بود و هم میزبانفردوسی فرستاده ای نیک دل را بخواند...
نیک دلی
[دِ] (حامص مرکب)خوش نیتی نیک نهادی نیک دل بودن : از نکورسمی و نیکوخویی و نیک دلی بسوی اوست همه چشم و دل و گوش پدر فرخی || ساده دلی : نگار من ز سر کودکی و نیک دلی چه گفت گفت که بینائی از عطای خطاست عمعق.
نیک دیانت
[نَ] (ص مرکب) پرهیزگار متقی خداترس پارسا (ناظم الاطباء) متدین پاکدین (فرهنگ فارسی معین).
نیک دین
(ص مرکب) پاکدین متدین به دین حق.
