نیک ذات
(ص مرکب) نیک نهاد نیک طینت (آنندراج) خوش طینت.
نیک رای
(ص مرکب) کسی که رای و تدبیر وی موافق صواب و صلاح باشد (ناظم الاطباء) نیک اندیشه (فرهنگ فارسی معین) : چه گفت آن گرانمایهء نیک رای که بیداد را نیست با داد جایفردوسی بسی رای زن موبد نیک رای پژوهید و آورد باری به جایفردوسی همی کودکی نارسیده به...
نیک رای
(اِخ) لقب قباد برادر بلاش گرانمایه پادشاه ساسانی است (یادداشت مؤلف از مفاتیح).
نیک رایی
(حامص مرکب) نیک اندیشی (فرهنگ فارسی معین) : همه دیانت و دین ورز و نیک رایی کن که سوی خلد برین باشدت گذرنامهشهید ای مایهء خوبی و نیک رایی روزم ندهد بی تو روشنائیرودکی اگر نه عدل شه استی و نیک رایی او شدی سراسر کار جهان تباه و سیهسوزنی...
نیک رفتار
[رَ] (ص مرکب) نیکوروش که رفتاری خوب و پسندیده دارد خوش رفتار.
نیک رفتاری
[رَ] (حامص مرکب)خوش رفتاری.
نیک رو
(ص مرکب) خوش رو زیبارو || خندان بشاش (فرهنگ فارسی معین).
نیک رو
[رَ / رُ] (نف مرکب) رهوار هملاج (یادداشت مؤلف) اسب خوش راه (ناظم الاطباء) جواد (مهذب الاسماء) : ز پویندگان هرکه بد نیک رو خورش کردشان سبزه و کاه و جو فردوسی امیر گفت اسبی نیک رو از آخر خیلتاش را باید داد (تاریخ بیهقی).
نیک روز
(ص مرکب) سعید سعادتمند خوشبخت نیک اختر : جهاندار نیک اختر نیک روز شما را سپرد آن زمان نیمروزفردوسی دگر آتش ز جام می فروزان نشاط او چو بخت نیک روزان فخرالدین اسعد یافتستی روزگار امروز کن خویشتن را نیک روز و نیک فال ناصرخسرو بدان را نیک دارید ای...
نیک روزی
(حامص مرکب) خوشبختی بهروزی سعادت نیک روز بودن : که شو زود بردار از او بند سخت نویدش ده از نیک روزی و بخت شمسی (یوسف و زلیخا) همه را روح و روز و روزی از اوست نیک بختی و نیک روزی از اوستسنائی چون صبح به فال نیک روزی...
نیک روش
[رَ وِ] (ص مرکب)خوش رفتار نیک سیر نیکورفتار.
نیک روشی
[رَ وِ] (حامص مرکب)نیک روش بودن.
نیک روی
(ص مرکب) نیک رو رجوع به نیک رو شود : ای نیک نام ای نیک خوی ای نیک دل ای نیک روی ای پاک اصل ای پاک رای ای پاک طبع ای پاک دین فرخی.
نیک رویی
(حامص مرکب) نیک رو بودن رجوع به نیک رو شود.
نیک زاد
(ص مرکب) پاک نژاد پاک سرشت پاک گوهر : به برزوی شیراوژن آواز داد که ای پهلوان زادهء نیک زادفردوسی.
نیک ساز
(ص مرکب) سازوار با یکدیگر (یادداشت مؤلف) دمساز سازگار : نه آن زین، نه این زآن بود بی نیاز دو انباز دیدیمشان نیک ساز فردوسی (شاهنامه ج 4 ص 1747 ) چنین گفت پس با کنیزک به راز که ای پاک بینادل نیک سازفردوسی دو شاه گرانمایه دو نیک ساز...
نیک ستون
( [سُ] (ص مرکب) استوار قائم : مثل سلطان چون خیمهء محکم نیک ستون است (تاریخ بیهقی ص 386.
نیک سخن
[سُ خَ] (ص مرکب)خوش بیان منطیق (یادداشت مؤلف).
نیک سرانجام
[سَ اَ] (ص مرکب)خوش عاقبت عاقبت به خیر : زهدت به چه کار آید گر راندهء درگاهی کفرت چه زیان دارد گر نیک سرانجامی سعدی زیر شمشیر غمش رقص کنان خواهم رفت کآنکه شد کشتهء او نیک سرانجام افتاد حافظ.
نیک سرانجامی
[سَ اَ] (حامص مرکب)عاقبت به خیری نیک سرانجام بودن : امید نیک سرانجامی داشتن (مجالس سعدی).
