نیفور
[نَ]( 1) (ع ص) سخت رمنده (منتهی الارب) شدیدالنفار (متن اللغه) ( 1) - در اقرب الموارد ینفور به تقدیم یاء ضبط شده است و در متن اللغه صریحاً نیفور.
نیفوز
[نَ]( 1) (ع ص) ظبی نیفوز؛ آهوی برجهنده (از منتهی الارب) ( 1) - در متن اللغه و اقرب الموارد ینفوز به تقدیم یاء بر نون.
نیفه
[فَ / فِ] (اِ) بندکش ازار (غیاث اللغات)( 1) موضع گذرانیدن بند ازار و شلوار (برهان قاطع) جای بند گذراندن ازار و شلوار (از رشیدی) (انجمن آرا) (از جهانگیری) (از آنندراج) آنچه ازاربند از آن گذرانند (فرهنگ خطی) آن موضع ازار که ازاربند از آن گذرانند (سروری) چژه (ناظم الاطباء)...
نیفه گاه
[فَ / فِ] (اِ مرکب) آنجای از تن آدمی که نیفه بر آن افتد محتجز (یادداشت مؤلف) شقز.
نیفه وار
[فَ / فِ] (ص مرکب، ق مرکب)مانند نیفه (فرهنگ فارسی معین) چون نیفهء شلوار که با نرم ترین جای بدن تماس دارد : نرمی دل می طلبی نیفه وار نافه صفت تن به درشتی سپارنظامی.
نیق
(ع مص) به شگفتی آوردن در شگفت آوردن انیاق (از اقرب الموارد) رجوع به انیاق شود (|| اِ) بالای کوه (مهذب الاسماء) بلندترین جای از کوه (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) ج، نیاق انیاق نیوق.
نیق
[نَیْ یِ] (ع ص) رجل نیق؛ مرد خوش طعام و خوش لباس (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) ذونیقه (متن اللغه).
نیق
[نَ یَ] (اِخ) دهی است از دهستان دودانگهء بخش هوراند شهرستان اهر در 3هزارگزی جنوب هوراند و 21500 گزی راه اهر به کلیبر و در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 639 تن سکنه دارد آبش از سه رشته چشمه، محصولش غلات و توتون و ( سردرختی و شغل...
نیقه
[قَ] (ع اِمص) آراستگی و افزونی در کار و لباس و طعام و خورش (منتهی الارب) اسم است از تنوق (از متن اللغه) (از اقرب الموارد) رجوع به تنوق شود || خرقاء ذات نیقه؛ در حق جاهلی گویند که با وجود نادانی و جهل دعوی معرفت و دانست نماید (منتهی...
نیک
(ص)( 1) خوب (انجمن آرا) (از غیاث اللغات) (آنندراج) خوش (ناظم الاطباء) مقابل بد (آنندراج) هژیر (فرهنگ فارسی معین) نیکو (آنندراج) جیّد نغز حسن (یادداشت مؤلف) مطلوب پسندیده : بنگه از آن گزیده ام این کازه کم عیش نیک و دخل بی اندازهرودکی از او دیدم اندر جهان نام نیک...
نیک
[نَ] (ع مص) گاییدن زن را (از منتهی الارب) جماع کردن (زوزنی) (از غیاث اللغات) صحبت (از نصاب) مباضعت وطی مواقعه مجامعت مباشرت (یادداشت مؤلف).
نیک آباد
(اِخ) دهی است از دهستان باسک بخش سردشت شهرستان مهاباد در 6500 گزی مشرق سردشت و 1500 گزی جنوب جادهء سردشت به بانه و در منطقهء کوهستانی و جنگلی معتدل هوایی واقع است و 279 تن سکنه دارد آبش از رودخانهء سردشت، ( محصولش غلات و توتون و مازوج و...
نیک آثار
(ص مرکب) آنکه اثرهای نیکو از وی ماند (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین) : هزار سال بمان نیک بخت و نیک آثار هزار سال بزی خوب رسم و خوب آیین معزی (از آنندراج ||) خوش بخت خوش طالع (ناظم الاطباء).
نیک آثاری
(حامص مرکب) اثرهای نیکو از خود به جای گذاشتن (فرهنگ فارسی معین) رجوع به نیک آثار شود.
نیک آزمون
(ص مرکب) نیک آزموده مورد اعتماد و منتخب : به هر دوری که می خوردی طرب کردن فزون باید موافق دوستان یک دل همه نیک آزمون باید منوچهری.
نیک آمد
[مَ] (مص مرکب مرخم، اِمص مرکب) اقبال مساعدت بخت مقابل ادبار (یادداشت مؤلف) : نیک آمد و بدآمد خلق خدای از اوست نصرت به جز ورا به جهان کی بود روا سوزنی.
نیک آموز
(نف مرکب) ناصح واعظ (آنندراج) خیرخواه که دیگران را به نیکی و خیر دلالت کند : هر که را گوشی بود موقوف پیغام بلا کی تواند گوش کردن پند نیک آموز خویش جلال عضد (از آنندراج).
نیکا
(صوت) بخ (نصاب) بسی نیک! چه خوب! (یادداشت مؤلف) خوشا ||! نعم! (یادداشت مؤلف) : در خبر است از رسول علیه السلام که گفت: نعم الرغفان رغفان الشعیر گفت نیکا گرده هاء گرده هاء جو بود (نوروزنامه از یادداشت مؤلف (||) ص) خوب و خوش و زیبا و ظریف (ناظم...
نیکان
(اِخ) دهی است از دهستان رویدر بخش بستک شهرستان لار در 132 هزارگزی شمال شرقی بستک و در دامنهء جنوبی کوه کردسیاه و در منطقهء گرمسیری واقع است و 127 سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و خرما و شغل اهالی زراعت است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج...
نیکا نیکا
(صوت مرکب) بخ بخ.
