نیضال
(ع مص) مناضله نضال (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (متن اللغه) رجوع به نضال شود.
نیط
[نَ] (ع مص) دور شدن (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از متن اللغه (||) اِ) مرگ یا مرده یا نهایت زمان عمر (منتهی الارب) موت یا جنازه یا اجل و یقال: طعن فی نیطه و فی جنازته؛ اذا مات (متن اللغه) (از اقرب الموارد ||) آن رگ بود که دل...
نیط
[نَیْ یِ] (ع ص، اِ) چاه که از جوانبش آب در میان آید و از تک برنزهد (منتهی الارب) چشمهء جوشنده در چاه پیش از آنکه چاه - ( 1) - عبارت اقرب الموارد این است: العین فی البئر قبل أن تصل الی قعر ( 2 ) ( به قعر...
نیطافوس
(اِ) گویند نباتی است برگش شبیه به برگ صعتر است و در روی زمین پهن می شود و در حوالی دربند بلاد شیروان بسیار است و قرص او را جهت بیاض چشم بی عدیل دانسته اند (از تحفهء حکیم مؤمن).
نیطرون
[نَ طَ] (معرب، اِ) بورهء ارمنی (منتهی الارب) به یونانی بورق است (تحفهء حکیم مؤمن) نطرون (ناظم الاطباء) رجوع به نطرون شود.
نیطش
[طِ] (اِخ) (دریای) دریای نیطش در زمان ما به دریای قرم و بحر اسود معروف است (از ترجمهء تقویم البلدان ص 42 ) رجوع به دریای سیاه شود.
نیطقون
(اِخ) نام وزیر اسکندر است در شاهنامه (فرهنگ لغات شاهنامه).
نیطل
[نَ طَ] (ع اِ) کوزه ای که شراب پیمایند به وی (منتهی الارب) پیمانهء خمر (مهذب الاسماء) مکیال خمر (اقرب الموارد) پیمانهء شراب و شیر پیالهء نمونه نزد باده فروشان نیطِل نئطل (از متن اللغه) پیمانهء شراب نیطَل( 1) (ناظم الاطباء ||) دول (مهذب الاسماء) دلو (منتهی الارب) (اقرب الموارد)...
نیطل
[طَ] (ع اِ) نَیطَل رجوع به نیطل شود.
نیطل
[طِ] (ع اِ) نیطل رجوع به نَیطَل شود.
نیطه
[نَیْ یِ طَ] (ع اِ) شتر که با خواروبار آورندگان فرستند تا خواروبار آرد (منتهی الارب) (آنندراج) (از متن اللغه) (از اقرب الموارد).
نیع
[نَ] (ع مص) خمیدن (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) مایل شدن (از ناظم الاطباء) مایل گشتن شاخهء درخت (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) نوع نوعان (از متن اللغه ||) تقدم جستن (از متن اللغه): ناع و استناع؛ تقدم، کاستنعی (اقرب الموارد از لسان العرب).
نیف
[نَیْ یِ / نَ]( 1) (ع اِ) زیاده (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (متن اللغه) فضل (منتهی الارب) (متن اللغه ||) افزونی و زیادت چیزی یقال: عشره و نیف و هرچه بر عقد افزایند آن را نیف گویند چندانکه به عقد ثانی رسد (از منتهی الارب) از یک تا سه (منتهی...
نیفا
(اِ) نیفه میان بند شلوار (ناظم الاطباء) رجوع به نیفه شود.
نیفتادن
[نَ یُ دَ] (مص منفی) مقابل افتادن (یادداشت مؤلف) رجوع به افتادن شود.
نیفراختن
[نَ یَ تَ] (مص منفی) مقابل افراختن رجوع به افراختن شود.
نیفراشتن
[نَ یَ تَ] (مص منفی) مقابل افراشتن رجوع به افراشتن شود.
نیفروختن
[نَ یَ تَ] (مص منفی) مقابل افروختن رجوع به افروختن شود.
نیفزودن
[نَ یَ دَ] (مص منفی) مقابل افزودن رجوع به افزودن شود.
نیفق
[نَ فَ / نی فَ]( 1) (معرب، اِ) جای بند ازار و شلوار و مانند آن (منتهی الارب) جای گشاد شلوار الموضع المتسع من السراویل (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) و مانند آن در پیراهن( 2) (از متن اللغه) خشتک زیرجامه (از فرهنگ خطی) نیفه (دهار) معرب - (...
