نیامک
[مَ] (اِ) میوه ای است که غلافی دارد مانند لوبیا (لغات فرهنگستان).
نیان
(اِخ) نام بلوکی از بخش گیلان شهرستان شاه آباد است این بلوک در 18 هزارگزی جنوب گیلان بین بلوک ویژنان و دهستان ایوان واقع شده و منطقه ای است کوهستانی و گرمسیر آب آن از سراب نیان و محصولش غلات دیم و لبنیات و مختصر صیفی کاری ( است سکنهء...
نیان
(اِخ) دهی است از دهستان شمیل بخش مرکزی شهرستان بندرعباس در 88 هزارگزی شمال شرقی بندرعباس، بر سر راه مالرو میناب به احمدی، در جلگهء گرمسیری واقع و دارای 200 تن سکنه است آبش از رودخانه، محصولش خرما و شغل اهالی زراعت است ( (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8.
نیان زاغاب
[نِ] (اِخ) دهی است از دهستان میان تکاب بخش بجستان شهرستان گناباد در 7هزارگزی شمال شرقی بجستان و در منطقهء کوهستانی گرمسیری واقع است و 106 تن سکنه دارد آبش از قنات و محصولش غلات و ارزن و شغل اهالی زراعت است (از ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9.
نیاوران
[وَ] (اِخ) دهی است از شهرستان شمیران در 3هزارگزی شرق تجریش و دامنهء سردسیری واقع است و 670 تن سکنه دارد سکنهء ( این ده در تابستان به 1000 نفر می رسد (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 1.
نیاوش
[وُ] (اِخ) دهی است از دهستان نعلین بخش سردشت شهرستان مهاباد در 34 هزارگزی شمال سردشت و 13 هزارگزی شمال غربی جادهء سردشت به مهاباد، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع است و 129 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و ( توتون و شغل اهالی زراعت و...
نیاول
[وُ] (اِخ) دهی است از دهستان سیاهکل بخش سیاهکل دیلمان شهرستان لاهیجان، با جمعیت 242 تن محصولش غلات و بنشن و ( عسل است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2.
نیاوند
[وَ] (اِخ) دهی است از دهستان سیلوئیهء بخش زرند شهرستان کرمان در 30 هزارگزی شرق زرند، بر سر راه زرند به رفسنجان در دامنهء معتدل هوائی واقع و دارای 208 تن سکنه است آبش از قنات محصولش غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت است (از ( فرهنگ جغرافیائی ایران...
نیاوه
[وَ / وِ] (اِ) بهر بهره قسمت سهم حظ (یادداشت مؤلف): الشرب؛ نیاوهء آب القلا؛ روز آمدن تب و نیاوهء آب الکفل؛ سوار بد و نیاوه فلان ذواکل؛ فلان را نیاوه است از دنیا (مهذب الاسماء) (از یادداشتهای مؤلف).
نیایش
[یِ] (اِمص)( 1) دعا آفرین( 2) (لغت فرس اسدی) (غیاث اللغات) دعای نیکو و آفرین (صحاح الفرس) (از اوبهی) آفرین و تحسین (برهان قاطع) (انجمن آرا) دعائی باشد که از روی تضرع و زاری کنند (برهان قاطع) ستایش تحسین (غیاث اللغات) آفرین و دعا بود از روی زاری (جهانگیری) خواهش...
نیایش خانه
[یِ نَ / نِ] (اِ مرکب)عبادتگاه : به آب اندام را تأدیب کردند نیایش خانه را ترتیب کردندنظامی.
نیایش کن
[یِ کُ] (نف مرکب) عابد نیایشگر عبادتگر که دعا خواند و ستایش کند : ز پاکی ورا خانهء خویش خواند نیایش کنان را بدان پیش خواندفردوسی.
نیایش کنان
[یِ کُ] (ق مرکب) در حال نیایش کردن دعاکنان در حال تقدیس و تعظیم و نماز بردن : نیایش کنان پیش پیل ژیان بباید شدن تنگ بسته میانفردوسی بیامد نیایش کنان پیش رای که تا هند باشد تو باشی به جایفردوسی نیایش کنان پیش آتش بگشت بنالید از هیربد برگذشتفردوسی...
نیایشگاه
[یِ] (اِ مرکب) عبادتگاه جای نیایش و عبادت کردن و دعا خواندن پرستشگاه.
نیایشگر
[یِ گَ] (ص مرکب) نیایش کن دعاگو دعاکن ستایشگر : بدو گفت ما بندگان توایم نیایشگر پاک جان توایمفردوسی.
نیایشگری
[یِ گَ] (حامص مرکب) عمل نیایشگر رجوع به نیایشگر شود : نیایشگریها فزون گشتشان ستایش ز اندازه بگذشتشان شمسی (یوسف و زلیخا) - نیایشگری کردن؛ ستایش کردن پرستش و عبادت کردن : نشست و نیایشگری کرد چند بدان خال فرخ پی ارجمند شمسی (یوسف و زلیخا) شه از خواب دوشینه...
نیایشگه
[یِ گَهْ] (اِ مرکب) نیایشگاه نیایشخانه عبادتگاه معبد : برهمن چنین گفت کاین جایگاه نیایشگه ماست در سال و ماهاسدی.
نی ء
[نَیْءْ] (ع مص) نیم جوش گردیدن گوشت و نیکو پخته نشدن (از منتهی الارب) خام ماندن گوشت (تاج المصادر بیهقی||) دور شدن کسی، لغتی است در نأی (از منتهی الارب).
نی ء
(ع ص، اِ) گوشت نیم پخته (منتهی الارب) (آنندراج) گوشتی که پخته نشده است یا گوشتی که آتش بدان نرسیده است (از متن اللغه).
نی احمدبیگ
[نِ اَ مَ بِ] (اِخ) دهی است از دهستان کیوی بخش سنجبد شهرستان هروآباد در 20 هزارگزی شمال سنجبد (کیوی) و 11 هزارگزی جادهء هروآباد به اردبیل، در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع و دارای 128 تن سکنه است آبش از چشمه، محصولش غلات و ( حبوبات و شغل اهالی...
