نیاک
(اِخ) دهی است از دهستان بالا لاریجان بخش لاریجان شهرستان آمل در 6هزارگزی خاور رینه و در منطقهء کوهستانی سردسیری واقع است و 585 تن سکنه دارد آبش از چشمه، محصولش غلات و لبنیات، و شغل مردمش زراعت و گله داری است زیارتگاهی ( به نام امام زاده حسن دارد...
نیاکان
1) (اِ) جِ نیا رجوع به نیا و نیاک شود : نیاکان بیدار شاهان ما ستوده دل و نیکخواهان مافردوسی نگه کن کنون تا نیاکان ما ) گزیده جهاندار و پاکان مافردوسی نیاکانتان پهلوانان بدند ز تخم بزرگان و شاهان بدندفردوسی که بدان حضرت و جدان و ( نیاکانش پیش...
نیاکان
(اِخ) دهی است از دهستان شوراب بخش اردل شهرستان شهرکرد در 52 هزارگزی شمال غربی اردل در منطقهء کوهستانی معتدل هوایی واقع و دارای 151 تن سکنه است آبش از چشمه، محصولات عمده اش غلات و کتیرا و پشم و روغن و شغل مردمش ( زراعت و گله داری است...
نیاکندن
[نَ کَ دَ] (مص منفی) مقابل آکندن (یادداشت مؤلف).
نیاکنیدن
[نَ کَ دَ] (مص منفی) مقابل آکنیدن (یادداشت مؤلف).
نیاکو
(اِخ) دهی است از دهستان حومهء بخش آستانهء شهرستان لاهیجان با 541 تن سکنه در جلگهء معتدل هوای مرطوبی واقع است و ( محصولش برنج و ابریشم و کنف است (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2.
نیاگارا
امریکا که آبشار مرتفع 47 متری به همین نام دارد « سن لوران » (اِخ) نام رودخانه ای در ایالت شمالی.
نیاگان
(اِ) نیاکان رجوع به نیاکان شود.
نیاگاهانیدن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل آگاهانیدن.
نیال
(اِخ) نام پادشاه و نام غلام سلطان سنجر (غیاث اللغات) (آنندراج) رجوع به ینال شود.
نیالا
(اِخ) دهی است از دهستان شهریاری بخش چهاردانگهء شهرستان ساری در 24 هزارگزی جنوب شرقی بهشهر کنار رودخانهء نکا، در منطقهء کوهستانی معتدل هوای مرطوبی واقع است و 420 تن سکنه دارد آبش از چشمه و رودخانهء نکا، محصولش برنج و ( غلات و لبنیات و ارزن و شغل مردمش...
نیام
(اِ)( 1) غلاف شمشیر (برهان قاطع) غلاف شمشیر و کارد و خنجر (انجمن آرا) (آنندراج) (از رشیدی) (از غیاث اللغات) غلاف هرچیز (از فرهنگ فارسی معین) : برآورد شمشیر تیز از نیام بدو گفت کای بدگهر پور سامفردوسی فرستادش اسبی به زرین ستام یکی تیغ هندی به زرین نیامفردوسی کجا...
نیام
(ع اِ) خواب نوم (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء (||) ص، اِ)جِ نائم رجوع به نائم شود (|| مص) نوم (منتهی الارب) (متن اللغه) رجوع به نَوم شود.
نیام
[نُیْ یا] (ع ص، اِ) جمع نائم است رجوع به نائم شود.
نیامد
[نَ مَ] (مص مرخم، اِمص) ادبار مقابل آمد به معنی اقبال (یادداشت مؤلف): فلان کار آمد نیامد دارد این علامت نیامد کار است سرکه انداختن آمد نیامد دارد (یادداشت مؤلف).
نیامدن
[نَ مَ دَ] (مص منفی) مقابل آمدن (یادداشت مؤلف) رجوع به آمدن شود : بکوشید تا بر زه آرد کمان نیامد به زه خیره شد بدگمانفردوسی.
نیامدنی
[نَ مَ دَ] (ص لیاقت) مقابل آمدنی.
نیامده
[نَ مَ دَ / دِ] (ن مف مرکب) مقابل آمده.
نیامرزیدن
[نَ مُ دَ] (مص منفی) مقابل آمرزیدن (یادداشت مؤلف).
نیامرزیده
[نَ مُ دَ / دِ] (ن مف مرکب)مقابل آمرزیده ملعون.
