نیاسودن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل آسودن (یادداشت مؤلف) رجوع به آسودن شود : همیشه نیاساید از جست و جوی همه ساله هر جای رنگ است و بوی فردوسی.
نیاشامیدن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل آشامیدن (یادداشت مؤلف) رجوع به آشامیدن شود.
نیاشفتن
[نَ شُ تَ] (مص منفی) مقابل آشفتن (یادداشت مؤلف) رجوع به آشفتن شود.
نیاشوفتن
[نَ تَ] (مص منفی) مقابل آشوفتن (یادداشت مؤلف) رجوع به آشوفتن شود.
نیاصه
[صَ] (ع مص) جنبیدن (از منتهی الارب) نوص نوصان مناص نویص (متن اللغه) (اقرب الموارد) منیص (متن اللغه) رجوع به نَوص و نوصان شود.
نیاط
(ع اِ) دل (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) نیط (از بحر الجواهر) فؤاد (از بحر الجواهر) (اقرب الموارد) (از متن اللغه||) آنچه بدان چیزی آویزند (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) معلق هر چیزی (از اقرب الموارد) (از متن اللغه) گویند نیاط القوس و القربه (از منتهی الارب) جای آویختن کمان...
نیاطل
[نَ طِ] (ع اِ) جمع نَیطَل است رجوع به نیطل شود || جمع ناطل است رجوع به ناطِل شود.
نیاع
(ع ص، اِ) جمع نائع است رجوع به نائع شود.
نیاغاردن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل آغاردن (یادداشت مؤلف).
نیاغازیدن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل آغازیدن (یادداشت مؤلف).
نیاغالیدن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل آغالیدن (یادداشت مؤلف).
نیاغشتن
[نَ غِ تَ] (مص منفی) مقابل آغشتن (یادداشت مؤلف).
نیاغوشیدن
[نَ دَ] (مص منفی) مقابل آغوشیدن (یادداشت مؤلف).
نیاف
[نَیْ یا] (ع ص) جمل نیاف؛ شتر بلندکوهان( 1) (منتهی الارب) جمل نیاف؛ مرتفع فی سیره (متن اللغه) ( 1) - اصل آن نَیْواف بوده است (از منتهی الارب).
نیاف
(ع ص) بلند طویل و طویله در ارتفاع (از متن اللغه): ناقهء نیاف؛ ناقهء دراز با بلندی، جمل نیاف و قصر نیاف کذلک( 1) (منتهی الارب) شتر بلندقامت مؤنث و مذکر یکسان است (از اقرب الموارد ||) امرأه نیاف؛ تمام در بلندبالائی و زیبائی (از اقرب الموارد) ( 1) -...
نیافریدن
[نَ فَ دَ] (مص منفی) مقابل آفریدن (یادداشت مؤلف).
نیاق
(ع اِ) جمع ناقه است رجوع به ناقه شود || جمع نیق است رجوع به نیق شود (|| مص) مصدر غیرقیاسی از انیاق (از منتهی الارب) در شگفت انداختن کسی را نیق انیاق (از ناظم الاطباء) رجوع به نیق شود.
نیاق
(اِخ) دهی است جزء دهستان حومهء بخش مرکزی شهرستان قزوین در 5هزارگزی جنوب قزوین، در جلگهء معتدل هوایی واقع و دارای 447 تن سکنه است آبش از قنات و چشمه، محصولش غلات و انگور و بادام، شغل اهالی زراعت و گلیم بافی و جوراب ( بافی است (از فرهنگ جغرافیائی...
نیاک
(اِ) رجوع به نیا و حواشی آن و نیز رجوع به نیاکان شود.
نیاک
[نَیْ یا] (ع ص) بسیار گاینده (منتهی الارب) (آنندراج) سخت جماع کننده (فرهنگ خطی) رجوع به نَیک شود.
